مسافر
ادبیات و مذهب ( گاهی وقت ها که به خود می آیم می بینم یک مسافرم )
دوشنبه یکم تیر 1388
از مطالب خواهر خوبم خانم یاوری
بوی عیدی، بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم.
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم.
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روز بتههای نور
برق کفش جفت شده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم.
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم.
بوی باغچه بوی حوض
عطر خوب نسرین
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم.
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم.
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم.
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روز بتههای نور
برق کفش جفت شده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم.
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم.
بوی باغچه بوی حوض
عطر خوب نسرین
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم.
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی
در 15:44 | لینک ثابت
•
