تبليغاتX
مسافر

یکشنبه سی ام دی 1386

از برادر عزیزم ابراهیم - که هم نام خلیل الله است - ...

 

عطش گفت بمان
گفت عطشناك وصالم
اشك گفت بس است گفت نهايت نمي دانم
خار گفت كودكانت گفت ببين چه گلستاني است
ني گفت شرمنده ام گفت نباش كه تو هم ناله ي مني

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 18:45 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام دی 1386

همراه با کاروان عشق با روایت « شهید آوینی » از « فتح خون »

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند : کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ... این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد .
... و تو ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ؛ که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق ، به شهادت رسی ...
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 18:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

واقعه كربلا ؛ دستمايه‌اي غني براي هنر و ادبيات شيعي ( از آرشیو شخصی )

محمدرضا سرشار

حماسه معمولاً از واقعيت‌هاي بزرگ تاريخي سرچشمه مي‌گيرند. دسته‌اي قابل توجه از اين واقعيت‌ها، مربوط به دوران پيش از تاريخ، يعني زمان‌هايي است كه هنوز خط و نوشتن فراگير نبوده، و حوادث تاريخي، به صورت نقل شفاهي و سينه به سينه از نسلي به نسل بعد منتقل مي‌شده است. اما حماسه، مي‌تواند به حوادث ثبت شده در دوران‌هاي تاريخي نيز مربوط باشد.
اين حوادث، شامل جنگ‌ها، پهلواني‌ها و افتخارهاي مذهبي، قومي و ملي است. آن بخش از اين حوادث كه به پيش از تاريخ اختصاص دارد، طي دوران‌هاي مختلف و در نقل سينه به سينه و شفاهي خود، با عواطف و احساسات و تخيل بازگوكنندگان درآميخته، و شاخ و برگ‌ها بر آنها افزوده شده است. به همين سبب، غالباً صورتي افسانه‌اي و غيرطبيعي دارد.
به عبارت ديگر، هر ملت، قوم يا نژادي، با نسبت دادن و افزودن آرزوها و آمال خود به قهرمان حماسي محبوبش، او را عظيم‌تر،‌ با شكوه‌تر، زيباتر، قوي‌تر، داناتر، خردمند، شجاع‌تر، و فداكارتر از آنچه كه واقعاً‌ بوده است جلوه داده، و به انسان آرماني مورد نظر خويش،‌ نزديك كرده است.
در حماسه، كارهاي شگفت و فوق معمولي، توسط ابرانسان‌هايي نزديك به مراحل كمال صورت مي‌گيرد. در آن، ارزش‌هاي انساني و اخلاقي و معنوي تقديس {مي‌شود} ، و ضعف‌ها و حقارت‌ها و زشتي‌هاي اخلاقي تقبيح مي‌شود. غرابت فضا و محيط و بعد زمان وقوع نيز، از ديگر خصايص حماسه‌اند.
مجموعه اين عوامل، اين «نوع» ادبي باستاني را به قالبي دلنشين و جذاب و موثر براي مردمان همه زمان‌ها تبديل كرده است. اما براي مردم قرن ما، كه مسائل حقير و پيش‌پا افتاده اما فرساينده، زندگي آنها را احاطه كرده، و به تعبيري زندگي فردي آنان، خالي از كارهاي بزرگ و قهرماني (حماسه) شده است، اين جذابيت، شايد بتوان گفت مضاعف است.
در واقع، نياز انسان به حماسه، هميشگي است، زيرا او، موجودي كمال جو و بلندپرواز است. اين نياز، زماني كه زندگي خود وي خالي از حماسه مي‌شود، به مراتب تشديد مي‌گردد.


اما جذابيت حماسه‌هاي مذهبي و تأثيرگذاري آنها، در ارتباط با اهل تدين، به مراتب بالاتر از حماسه‌هاي ملي و قومي و نژادي است. خاصه اگر اين حماسه‌ها، همچون حماسه عاشورا، در طول تاريخ، با نوعي مراقبت هميشگي و موشكافانه، حتي در جزئيات نيز از تحريف و دست‌خوردگي محافظت شده باشد؛ و يادآوري پيوسته آن، خود از جمله عبادات بزرگ و باعث خودسازي و الهام‌گيري پيروان آن مذهب، تلقي شده باشد.



اين گونه حماسه‌ها، براي اهل ايمان، يادگاراني عزيز و مقدس‌اند؛ كه با «ذكر» ادواري آنها، ضمن بازگويي تاريخ گذشتگان براي نسل‌هاي جديد و يادآوري آنها براي خود، ارزش‌هايي از دين را احيا مي‌كنند و فرهنگ خاص همراه با آن حماسه را، گسترش و رواج مي‌دهند.
باور به واقعي بودن و دورماندن از دست‌اندازي و تحريف حماسه‌هاي مذهبي، خود، موجد يقين و اعتقادي راسخ به آنها در مخاطب مي‌شود؛ كه مي‌تواند درجه تأثير، و الهام و الگوگيري از آنها و قهرمانانشان را بسيار بالا ببرد . با اين باور است كه واقعه عظيم عاشورا، اين گونه در طول قرون و اعصار دوام آورده، حفظ شده و با مرور زمان نيز، بر رونق و رواج آن در ميان مردم افزوده شده است.

 


منبع : سايت لوح ( louh . com   )


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 21:10 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

به نقل از خبرگزاري فارس

سيدجعفر شهيدي درگذشت

خبرگزاري فارس: سيدجعفر شهيدي، استاد زبان و ادبيات فارسي و پژوهشگر تاريخ، ساعت 10 صبح امروز در پي تحمل رنج بيماري، در منزل دخترش درگذشت.

به گزارش خبرگزاري فارس، سيدجعفر شهيدي فرزند سيدمحمد سجادي كه از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبي ايران به‌شمار مي‌رفت، در سال 1306 هجري شمسي در شهر بروجرد به دنيا آمد.
وي دوران تحصيل ابتدائي و اندكي از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران بسامان رسانيد.
شهيدي قبلا بنام سجادي معروف بود كه بعدها تغيير شهرت داده و با نام شهيدي در مراكز علمي و دانشگاهي شهرت پيدا كرد.
وي چند سالي را در عوالم طلبگي در قم سپري و محضر آيت‌الله بروجردي و بسياري از مراجع و بزرگان ديني را درك كرده بود. برخورد با شادروان محمد معين باب آشنائي و معرفي وي را به حضور استاد علامه، مرحوم دهخدا فراهم كرد و بعد از تشكيل سازمان لغت‌نامه دهخدا، معاونت سازمان رابه‌عهده گرفت.
اخذ درجه دكتري با امتياز والا و استادي دانشكده ادبيات در فاصله سال‌هاي 1340 به بعد جزو مرحله دوم زندگاني استاد شهيدي بود.
بعد از مرگ مرحوم معين، شهيدي مسئوليت اداره سازمان لغت نامه دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمينه هاي ادب عرب و فارسي استادي بنام بود و درك محضر و مجالست با استاداني نظير بديع الزمان فروزانفر، دهخدا، جلال همائي و محمد معين اعتبار علمي و معنوي او را دو چندان كرد.
تأليفات و مقالات علمي و ادبي اين استاد بزرگ فراوان است كه از جمله آنان مي‌شود به اين آثار اشاره كرد: زندگينامه ابوذر غفاري، انقلاب بزرگ، زندگي حضرت سجاد (ع)، زندگاني حضرت فاطمه (س)، زينب (س) شيرزن كربلا، محدوديت در اسلام، جنايتكاران چه مي‌انديشند، تصحيح و حاشيه بر كتاب دره نادره، ميرزا محمد خان استر آبادي كه از نثرهاي مصنوع متكلف است و تعليقات شهيدي بر آن و بررسي دقائق و مشكلات تنها با خامه قدرتمند وي توانست مقبوليت عامه پيدا كند.
شهيدي تا پيش از بيماري‌اش در مقطع دكتري ادبيات فارسي چند ساعتي را به افاضه علمي مشغول بود و بقيه اوقات را در سازمان لغت‌نامه دهخدا به نظارت و مديريت سپري مي‌كرد.

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 16:24 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

از دوستی عزیز

سلام من به محرم   محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك  به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم  به تشنگی عجيبش

به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش

سلام من به محرم  به غصه و غم مهدی

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم  به كربلا و جلالش

به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم  به حال خسته زينب

به بينهايت داغ دل شكسته زينب

سلام من به محرم  به دست و مشك ابوالفضل

به نااميدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل

سلام من به محرم  به قد و قامت اكبر

به خشك اذان گوی زير نيزه و خنجر

سلام من به محرم  به دست و بازوی قاسم

به شوق شهد شهادت  حنای گيسوی قاسم

سلام من به محرم  به گهواره اصغر

به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر

سلام من به محرم  به احترام سكينه

به آن مليكه كه رويش نديده چشم مدينه

سلام من به محرم  به عاشقی زهيرش

به بازگشتن حر  خروج ختم به خيرش

سلام من به محرم  به مسلم و به حبيبش

به رو سپيدی عون و بوی عطر عجيبش

سلام من به محرم  به زنگ محمل زينب

به پاره پاره تن بی  سر مقابل زینب

سلام من به محرم  به انتظار رقيه

به پای آبله بسته به چشم تار رقيه

سلام من به محرم  به شور و حال عيانش

سلام من به حسين و به اشك سينه زنانش

سلام من به محرم  به حزن نغمه هايش

به پرچم و به سياهی  به خيمه های عزايش
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 16:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم دی 1386

باز هم فصل تجدید عهد با امام آزادگی رسید

 

درود بر امام شهیدان

سرور آزادگان

حضرت حسین بن علی  علیه السلام

که زیارت پرمعرفتش نصیبمان باد

 

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 21:30 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم دی 1386

مطلبی از دوستی عزیز

 

آسمان شب زيباست و ستاره ها زيبايي اش را دو چندان مي کنند.

وقتي به تاريکي نگاه مي کنم به بزرگي آن پي مي برم.

وقتي به آن نگاه مي کنم در سياهي اش که زلال زلال است گم مي شوم.

اگر مي خواهي به خدا نزديک شوي به آسمان شب نگاه کن!

وقتي دلتنگي باز به آسمان نگاه کن!

کسي از آن بالا تو را مي نگرد کسي که تو را بيشتر از همه دوست دارد .

وقتي به آسمان نگاه مي کني زمين برايت کوچک و بي معناست .

حس مي کنی آن قدر بزرگ شده اي که مي تواني ستاره ها را بچيني.

آسمان شب پاک است و غرق شدن در آن   تو را هم به پاکي مي رساند.

وقتي نگاهش مي کني به تو لبخند مي زند .

  آسمان راز دار خوبي است براي آنان که دوستش دارند و حسش مي کنند .
 
شما را و خود را به خدا می سپارم و  تو خوب می دانی که او مهربان ترین است و از همه کسانی که به دروغ ادعای دوستی و دلتنگی می کنند به تو نزدیک تر و صادق تر و برای دیدن تو دلتنگ تر است .

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 22:27 |  لینک ثابت   •