تبليغاتX
مسافر

شنبه بیست و ششم آبان 1386

بسم الله النور

 الهی ! از توبه هایم توبه کرده ام .

                                        حضرت علامه حسن زاده آملی

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 19:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم آبان 1386

مروری بر اشعار (26)

 

 نگاه !

 به عمق خیس نگاهم نگاه کن که نخفته است

به باغ سبز نگاهت  مگر ستاره شکفته است؟!

من  و  سکوت شبانه  تو  و  حضور  پر  از  انس

چنین دراز شبی را  که دیده و که شنفته است؟!

                                       آشنای سبزواری

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 7:27 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم آبان 1386

مروری بر اشعار (25)

 

شرمنده ام

غزل برای تو گفتن  برای من سخت است   

غزلسرای تو مولا  عجیب  خوشبخت است

اگر به کهنه گلیمی نشسته ام خوشحال 

مدیحه گوی تو آقا  نشسته بر تخت است

                   آشنای سبزواری ـ ۲/۸/۸۳

 

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 10:15 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم آبان 1386

مصاحبه با مرحوم دکتر امین پور ( از آرشیو شخصی )


 
 
 
از مصاحبه گریزان بود.دلیلش را نمی دانستم و البته فراموش هم کردم که از خودش دلیل آن را بپرسم. به هر حال کمتر کسی است که نام شاعر توانای معاصر کشورمان را که هم اکنون به تدریس دردانشکده ادبیات دانشگاه تهران هم اشتغال دارد نشنیده و شعری از او نخوانده باشد. او را پس از اتمام مراسم دومین سالگرد بزرگداشت سیدالشعرای مرحوم انقلاب مرحوم سید حسن حسینی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران  دعوت به انجام مصاحبه ای کوتاه کردم و از آنجا که او میانه ای با مصاحبه ندارد محترمانه عذر خواست و به شرطی قبول کرد که به سوالاتم پاسخ (البته پاسخ های خیلی کوتاه) بدهد که آن را جز برای رفع تکلیف درس "روزنامه نگاری تخصصی" و آن هم جز به استاد مربوطه ارائه ندهم. آنچه در ذیل می آید حاصل آن گفتگوی کوتاه است و البته برخی سوالات هم بی جواب مانده است.
 
ـ اگر بخواهید خودتان را معرفی کنید شاعر معرفی می کنید یا مدرس دانشگاه؟

:

ـاز کی شعر گفته اید؟

: دبیرستان

ـ شنیده ام کتاب جدیدی از شما منتشر شده است .آن را معرفی می کنید؟

: نه ! آخرین کتاب من همان " گل ها همه آفتابگردانند " است که مدت ها قبل منتشر شد.

ـ خودتان را شاعر انقلاب می دانید؟

: چرا نمی دانم ؟ مهم این است که باشم !

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 8:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم آبان 1386

مروری بر اشعار (24)

نهیب به نفس!

ای نفس سرکش مرگ بر تو مرگ بر تو

ای دست خواهش مرگ بر تو مرگ بر تو

باید  تو  را  بینم  هماره  در  پی  رزم

ای اهل سازش  مرگ بر تو مرگ بر تو

ای تنگ چشم  صخره حال  بی مروت

ای بی گشایش مرگ بر تو مرگ بر تو

ای  پای  دنیا جوی من  ببریده باشی

ای بی کشاکش مرگ بر تو مرگ بر تو

ای آن که بیخود می کنی از خویش من را

ای بی ستایش  مرگ بر تو  مرگ بر تو

بی علم و بینش ! لا اقل قدری حیا کن

تا چند کاهش ؟ مرگ بر تو  مرگ بر تو

 

 

  ۲۲ اسفندماه ۱۳۸۴  - آشنای سبزواری

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 18:47 |  لینک ثابت   •