سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386
مروری بر اشعار (6)
در بند کن مرا
طاقت ندارم این همه طغیان و سرکشی
آلوده شد زلالی فطرت به فاضلاب
نزدیکتر ببین !
باید نشست
صبر کرد و خون گریست ؟!
بویی عفن گرفته گلستان پاک را
نزدیکتر ببین ! نزدیکتر ببو !
ما آدمیم
ما آدمیم
پاکیزه زیستن به خدا ! در روان ماست
از ما نمی توان تحمل این قدر از خطا
با آنکه گفته اند بشر جایزالخطاست...
ما آدمیم
میراث ما حیاست
حجب و نجابت و عفاف "حوا" مادر همه
در پوست گوشت خون
و به چشم تمام ماست
ما آدمیم
پاکیزگی نشان ماست
آشنای سبزواری ـ اردیبهشت ماه ۸۵
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386
مروری بر اشعار (5)
دلی که غصه خورده است لبالب از ترانه است
ز چشم چشمه های اشک اشک غم روانه است
به رغم رنج روزگار ملال هم گذشتنی است
چو نیک بنگری عزیز ! سرور جاودانه است
آشنای سبزواری - ۳۰ /۱۰/۸۳
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386
مروری بر اشعار (4)
خاطرات خوب كودكي
باز زنده مي شوند
چند روز مي شود كه در بهار
فصل توت ها رسيده است
فصل دست و پا شدن به شاخ و برگ ها
با تمام وزن شیطنت به افت و خیز
هيچ گاه ازضمير خاطرم نمي رود
چادرشبي كه مادرم به بند كرده است
زير شاخه درخت
در اميد بارش تگرگ هاي توت
لحظه لحظه قند قند مي شود
ما و حرص توت خوردني كه ناتمام...؛
تا زمان ريزش
آخرين تگرگ توت

آشناي سبزواري _ ارديبهشت 1385
شنبه هشتم اردیبهشت 1386
مروری بر اشعار (3)
صاحب دیوان ها(تقدیم به امام منتظر)
هزار صحن و سرا شد پر از ستایش تو
هزار دفتر و دیوان پر از سرایش تو
هزار بار دگر در بهار خواهم خواند
که رهنوردی من هست از نیایش تو
