چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386
مروری بر اشعار (2)
چه سخت است مردن در آن حال که بود خرقه ای از گنه در برم
همین طور باری ز عصیان به دوش و ریزد معاصی ز پا تا سرم
چگونه شوم رو به رو با نبی (ص) مگر نیست او سید و سرورم
هنوزم در آن حسرتی سوخته که نگذشت حرفش ز گوش کرم
آشنای سبزواری ـخرداد ماه ۱۳۸۴
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386
مروری بر اشعار (1)
ببین !
طراوت سپیده های صبح می رسد
ببین صداقت نسیم را
صفای آب
شکوه کوه
التهاب پاره های آفتاب را
قشنگ تر نگاه کن !
حیای آفتاب را ببین !
به دختران سایه هیچ گاه
رو نمی کند
نگاه کن !
اردیبهشت ۱۳۸۵ ـ آشنای سبزواری
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386
تقدیم به رسول گرامی اسلام ( ص )
پیغمبران همه تکذیب می شدند .
معجزه نام دیگر چشمهای توست .
تو آنچنان به سحر و شعبده نزدیکی
که هنوز ننشسته
نگران برخاستنت می شوم
و هنوز نیامده
نگران رفتنت .
چشمت اگر نه آب حیات است
پس چرا
با بستن دریچه دیدارت
انگیزه حیات به اتمام می رسد
این خیرگی که در آئینه مانده است
انکار نیست
بهت و حیرت است .
من با تمام وجودم
مهبوت این کرامت معبودم ؛
پرسیده ام هزار قرن
و هر قرن
یکصد و بیست و چهار بار :
چرا، چگونه خدایت .
در سرزمین مردمک چشمهای من
و روستای کوچک قلبم
پیغمبری بدان عظمت
مبعوث کرده است ؟ ...
اما به جز کرشمه و افسون
پاسخ ندیده ایم .
شاید
جای سوال نیست
وقتی که چشم تو
روشن ترین جواب هرچه معماست
محفوظ باد
چشم تو از چشم زخم خلق
و هرگز مباد
که انکار آشکار خلایق
قلب نگاه تابناک تو را
محزون کند .
آری
پیش از رسول چشم تو نیز
پیغمبران همه تکذیب می شدند
معبود را
به آیه های نگاهت
سوگند می دهم
که درس نامکرر چشمت
و مشق عشق مرا
جاودانه کند
حقیقت
تنها معلمی است
که با درس خود یکی است
ای حضرت نگاه !
طلوعت هماره باد .
سید مهدی شجاعی - منبع : سایت لوح
