تبليغاتX
مسافر

سه شنبه سی ام خرداد 1385

گوشه ای از سیره رسول گرامی اسلام در سالی که به نام اوست

رسول خدا نمی فرمود که غذایی را دوست ندارد تا عواطف میزبان ُ آشپز یا همسر خدشه دار نشود . اگر به خاطر سخنی همه می خندیدند حضرت هم لبخندی می زد تا گوینده احساس نکند سخنش بی ارزش بوده است .

                                                                  منبع : قرآن و تبلیغ . محسن قرائتی .

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 8:13 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385

فرا رسیدن سالروز شهادت مظلومانه ریحانه رسول خدا حضرت زهرای مرضیه (س) را به تمام ارادتمندان و پیروان صدیقش تسلیت عرض می کنم .

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 14:38 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم خرداد 1385

گزیده ای از شقایق نامه - مرحوم دکتر سيدحسن حسيني

                                                                                                                                     تاريخ انتشار:29/12/1384


اين روزها خاك از نو نفس مي‌كشد و افلاك، خويش را براي استقبال از موكبي مهيا مي‌كند كه از ازل تا به ابد فرصت دردآلود شدن و از حصار زرد گذشتن و مرزهاي درد را درنورديدن، جاده سلوك ارغواني اوست.
همگنان نشسته بودند و برخاستن، همتي مردانه و غيرتي جانانه مي‌خواست. همگنان مي‌رفتند كه سكوت را به رسميت بشناسند كه صداي بي‌رياي حسين ‌بن علي(ع) از راه رسيد و بر بساط زرد خاموشي و فراموشي، براي هميشه مهر بطلان كوبيد.

براي خاطرم غم آفريدند
طفيل چشم من نم آفريدند
چو صبح آنجا كه من پرواز دارم
قفس با بال، توأم آفريدند
گهر موج آورد آيينه جوهر
دل بي‌آرزو كم آفريدند
وداع غنچه را گل نام كردند
طرب را ماتم غم آفريدند
كف خاكي كه بر بادش توان داد
به خون، گل كرده آدم آفريدند
چه‌سان تابم سر از فرمان تسليم؟
كه چون ابرويم از خم آفريدند
جهان، خونريز‌‌‌بنياد است هش دار
سر سال از محرم آفريدند

نه، سر سال را از محرم نيافريدند. حسين ‌بن ‌علي در هر ماهي قيام مي‌كرد سر سال بر زانوي آن ماه نهاده بود، اما قرعه به نام محرم افتاد تا كتاب شقايق در اين فصل، سطرهاي ارغواني‌اش با پاك‌ترين مركب عالم، يعني خون خاندان نبوت رقم خورد. از شقايق‌نامه، برگ اولي بيش نخوانده‌ايم. باز هم در فرصتهاي ديگر به سرانگشت ارادت، برگهاي اين كتاب را مي‌بوسيم و مي‌كوشيم تا خروش كربلاييان را از منظر سرودهاي جاودانه ادب فارسي، مروري نوين كنيم.

شب از خورشيد روشنگر چه مي‌خواست؟
هجوم كفر از باور چه مي‌خواست؟
از آن حلقوم تا محشر گل‌افشان
خزان تيره‌خنجر چه مي‌خواست؟

پاسخ به اين پرسش دردآلود را به شقايق‌نامه‌اي ديگر موكول مي‌كنيم. خداي ارغوان‌آفرينان محرم، يار و نگه‌دارتان.

دستي كه به دامن تولا نرسيد
از پله لا به بام الا نرسيد
هر حنجره‌اي كه راز عشقي نسرود
امروز ترانه‌اش به فردا نرسيد

ياران شقايق‌شناس، سلام من به شما از جوار پرسشي ارغواني مي‌آيد. اين كبوتري كه از ميان خون بال مي‌گشايد، گويا طعم پرواز را تازه با بالهاي نوباوه‌اش چشيده است. مي‌دانم كه پاسخ مي‌دهيد: اين كبوتر نيست خورشيد ايام عاشوراست كه با عصايي از خون و جنون در دست، طالع مي‌شود.
ديگر بار مي‌پرسم: اين سر بريده كيست كه از شيب افق رو به زمين مي‌غلتد و مي‌غلتد و كاكل ارغواني‌اش بر پيشاني خاك، پريشان مي‌شود؟ مي‌دانم خورشيد عاشورايي است و پيشاپيش مي‌داند كه بايد همچون شاهدي شرمسار چشم بدوزد به عرصه نبردي نابرابر و ناظر باشد كه چگونه بادهاي كافر، كشتي نجات امت پيامبر را از هر سو محاصره مي‌كنند.
بنگريد؛ گويا مردي چون تيغ برهنه، يا بسان زبانه‌اي از آتش و خروش، به فرياد آمده است، او اتمام حجت را قامت علوي برافراشته و چونان سروش، خيل اهريمنان را به نور مي‌خواند: «من شورشي نيستم، جز براي راست كردن كژيها و زدودن لكه‌هاي پليدي، پاي در اين وادي ننهادم، و خداي داند كه مرگ را در صحراي شرف، بر زيستن با ظالمان كه حاصلي جز ستوه و اندوه ندارد، ترجيح مي‌دهم
اشقيا از هر سو كمان ملامت به زه كرده‌اند و تيرهاي شماتت بر صداي رساي حسين مي‌بارند. ابن سعد شوم‌‌آيين را بنگريد كه چگونه خيل منحوسان را گواه مي‌گيرد تا بدانند كه اوست كه نخستين خدنگ را در كمان ننگ مي‌نهد و خيمه‌گاه حسين را نشانه مي‌گيرد.
آيا به راستي نخستين تير را ابن سعد به سوي اردوگاه زادگان نبي و وارثان وصي مي‌افكند؟ نه! در اين وادي، تير نخست را غربت در كمان تنهايي گذاشت و گلوي رسالت حسين را نشانه گرفت.
كربلا حاصل تنهايي و مرام محمد(ص) و مشرب علي(ع) است. تاريخ مي‌گويد: «در دل تاريكي، انگار سواري پا در ركاب نور از صف اشقيا جدا مي‌شود، خدا مي‌داند كه چه در دل دارد. آري اين سوار، حر نامدار است كه تا ساعاتي پيش هنوز زنجيري از دست و پاي دل باز نكرده بود، اينك از وادي طلب گذشته و پا در مسير عشق گذاشته. هان! گويا به فرجام، به معرفت عشق نائل آمده است. اگر چون تيري از كمان تيرگيها جدا مي‌شود از آن روست كه مي‌داند:

سالك نرسد بي‌مدد پير به جايي
بي‌زور كمان، ره نبرد تير به جايي

او امن و آسايش و تنعم را فرو مي‌نهد، و عطش و‌ آتش را برمي‌گزيند، چون واقف است كه:

ناز‌پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد

آتشي كه او برگزيده است پيشتر نيز ابراهيم را تا گلستان بدرقه كرده بود. حر، قطره‌اي بيش نيست، اما سر دريا شدن دارد؛ قطره‌اي كه در صدف صف حسينيان، مرواريدي خواهد شد درشت و چشمگير و نفيس. مي‌پرسي: پيك قطره تنها؟! «تاريخ پاسخ مي‌دهد:» آري قطره‌اي تنها اما:

قطره درياست اگر با درياست
ورنه او قطره و دريا درياست

مگر حر نبود كه هم در نخست، راه را بر حسين و يارانش بست؟ آري، او راه را بر خود بسته بود، اينك از بن‌بست خود رهايي يافته و به جانب خداييان شتافته؛ خمار انكار بود، مست مي‌شود، نيست بود، هست مي‌شود، ديگرگون شده اكسير سخنان حسين است، دست از مس تن كشيده، رو به كيفيتي والا مي‌تازد؛ كيفيت طلا شدن در بوته بلا:

دست از مس وجود چو مردان ره بشوي
تا كيمياي عشق بيابي و زر شوي

اگر به سوي حسين باز مي‌گردد هم از آن روست كه آبياري‌شده گلوگاه سومين برهان خداوند بر مردمان است و به زبان حال مي‌گويد:

كشتي كشتي اگر گناه آورديم
غم نيست كه رحمت تو دريا درياست

 

                                                                           منبع : لوح

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 16:4 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم خرداد 1385

اي چشم اگر وضو نداري برگرد

اي اشك به درد خو نداري برگرد

برگرد كه آبرو نداري برگرد

در ديده من نماز خون مي خوانند

اي اشك اگر وضو نداري برگرد

                            شاعر : ناشناس

 

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 11:1 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385

تقدیم به عمه بزرگوار سادات حضرت زینب (س) که صبرش آموزنده و شایسته تفکر است

ببین اینجا الف تا یاش عشق است

به حکم قافیه  اینجا دمشق است

ببین اینجا سراسر سرفرازی است

تجلی گاه عشق و پاکبازی است

اینجا نمی گوید زمین برخیز و برگرد

اینجا زمین بنشاندت بر خاک پر گرد

اینجاست خط الراس عشق از سمت خورشید

جایی  که  خورشیدش  به عالم  ناز تابید

اینجا جراحت گاه این دنیای دون است

چشم زمین از غصه اینجا پر ز خون است

اینجا یکی بانوست یک بانوی پر صبر

صبر جمیل او شده مشهور هر عصر

گوی صبوری را که با ایوب(ع) بوده

این بانوی با عاطفه از او ربوده 

بشنو  چه  نیکو  گفته  بود  " عمان سامان"

 "مرد آفرین " اش گو  ! اخت الوقارش نیک بر خوان

او زینب است آرام درد جمله ایتام

ایتام او  ایتام جان ایتام اسلام

                             آشنای سبزواری ( این شعر ناقص ادامه دارد)

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 10:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385

نیلوفرانه ای که ...

نیلوفرانه ای که کاش در عمل آید و نه در قلم  آن هم قلمی که شکسته باد وقتی با  عمل "هم آهنگ "

و هم طریق نیست .  همگام با هم آمدیم اما نبودم راهوار . من عذر خواهم از آنکه هم طریق تو نبودم. آن گاه می توانستم بود که همچون تو پای بر نفس سرکش لجوج می گذاردم . تا باد چنین باد مگر استحقاق نیلوفرانه ای یابم  ...

به امید آن روز !

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 17:25 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385

گم مي كنم سر تسبيح پيش متانت زهرا ...

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 16:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385

به نام یار

به نام یار سلام  ! بی نام یار  سلام جواب ندارد

به نام یار وداع !  بی نام یار  وداع صواب ندارد

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 16:8 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385

دوست ...

دوست دارد یار این آشفتگی

کوشش بیهوده به از خفتگی

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 13:6 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385

سرمایه محبت زهراست دین من من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:18 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم خرداد 1385

فرا رسيدن سالروز شهادت مظلومانه و غريبانه اولين شهيد راه ولايت حضرت(( ام الائمه ))زهراي مرضيه سلام

گم مي كنم سر تسبيح  

پيش جلالت زهرا (س) ...

                              

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 13:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم خرداد 1385

گم مي كنم سر تسبيح پيش جلالت زهرا ...

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 13:40 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم خرداد 1385

سرمقاله فصلنامه "نسیم"

 

فصلنامه پيش روي شما "نسيم" مي خواهد بشارت بخش نگاهي با ايمان به ادبيات ديني معاصر باشد  .سعي ما بر آن است كه در اين نشريه كه در حكم آيينه انديشه ها و دغدغه هاي ماست ، شعر و ادبياتي را تقديم شما ادب دوستان معتقد و فرهيخته كنيم كه عصاره شيرين ترين بيان ها براي تعريف بهترين آرمان هاي مكتبي هستند ؛ بيان هايي هنرمندانه و سرشار از شراب ذوق ادبي كه ذهن هاي زيبايي دوست و در عين حال دردمند را مست مي كنند و البته شايد نامحسوس ترين تاثيرات را در احيا و تقويت ارزش هاي مكتبي اين امت داشته اند و دارند .اعتقادات ناب شيعه و آرمان هاي دست يافتني شيعيان  همچون درك ظهور حضرت مهدي موعود(عج) و همه چيزهايي كه در سايه حضور پربركات ايشان قابل تحقق است ، پايداري و شهادت ، فرهنگ عالي عاشورا و قيام جاويدان امام حسين (ع) ، انقلاب اسلامي و دفاع مقدس  ان شاء الله بخش اصلي اين فصلنامه نو رسيده را تشكيل خواهند داد . در واقع ما به دنبال اثبات اين نكته ايم كه هنر ، ادبيات ، شعر و تمام چيزهايي كه در حوزه فرهنگ جاي مي گيرند ،" جهت " دارند و كساني كه دم از هنر بي طرف مي زنند از يكي از دو حالت ذيل خارج نيستند :

يا خود را به نفهمي زده اند و در اين لفافه مي خواهند نيت هاي خود را پنهان نگه دارند و به نوعي ، آسان تر مقاصدشان را دنبال كنند  و يا اينكه

از پوچ گويان "هنر براي هنر" هستند كه احتمالا همواره مي خواهند رمانتيك بمانند و گويا انتظار هم خواهند داشت كه همگان از تصاوير و تخيلات و احساسات متعلق به شخص آنها حظ وافر و نصيب كامل ببرند . به اعتقاد ما ، از ميان اين دو جاده خاكي انحرافي كه به دره هاي بي سرانجامي منتهي مي شوند ، خياباني صاف و راست و هموار مي گذرد كه همان تعهد ادبي و فرهنگي به آرمان ها و ارزش هاي مكتبي مشخص است كه آن  هم اسلام ناب يعني تشيع است و اما تا چه حد در اين راه موفق باشيم با عنايت خدا و همراهي شما ست . اميدواريم تا پايان پردوام اين فصلنامه با ما باشيد و از بذل عنايتتان دريغ نكنيد.

                                                                                                                 و من الله التوفيق

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 10:51 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم خرداد 1385

شعری از شاعری صاحب دل ولی ناشناس تقدیم به محبوب موعود (عج)

گل من که حسنی پر آوازه دارد

به هر لحظه صد عاشق تازه دارد

تفال زدم نیمه شب به قرآن

کتابی که از وحی  شیرازه دارد

برای دلم   آیه" صبر " آمد

ولی نازنین  صبر اندازه دارد

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 19:18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم خرداد 1385

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 19:13 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم خرداد 1385

...

دوست دارد یار این آشفتگی

کوشش بیهوده به از خفتگی

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:42 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم خرداد 1385

اندیشه های بی غلیان !

سخت است خواستن خوب بودن و زورآزمايي  خوب نخواستن بودن  بيشتر آمدن  و سخت است كه با غرض ورزي ها و سنگدلي ها   ، جلوي راه پيش رفتن را گرفتن و در آن لجاجت كردن . اساسا زندگاني توام با مهرورزي و خوشخويي با بندگان خدا ، كه سيره نبي مكرم اسلام حضرت محمد مصطفي ، صل الله عليه و آله و سلم  ا ست دل هاي رميده را به هم پيوند مي دهد و  راه كمال جمعي را بهتر مي نماياند و مگر  هل جزاء الاحسان الا الاحسان ؟

خورشيدها هر روز صبح از مشرق عالم بر مي آيند و هر روز با تحفه اي جديد آدميان را مي نوازند و به چشم ما براي ساعاتي غروب مي كنند  اما آيا آدميان توانسته اند در گرما و نور و حيات بخشي خورشيدهاي هماره متفاوت روزگاران متفاوت ، طرحي از آفرينش بامفهوم پروردگار مهربان خود را ببينند . شايد هم ديده اند و بي اعتنا  از سپيده ها ، طلوع ها ، غروب ها و اختران آسمان گذشته اند !

شايد انتظار تفكر در آفريده هاي پروردگار به شام سياه يا ماهتابي هم  كشيده است ولي حاصلي نداشته است . شايد چشم ها هم به تكرارهاي خود عادت كرده اند . شايد چشم ها يا نه ! دل ها تاب تامل ندارند يا حتي شايد ناسپاسي خود را فهميده اند ولي در پرده هاي تودرتوي گستاخي و لجاجت بي مانند خود مي پيچند  ؛ اما هرچه كه هست ،  از كم انديشيدن در آفريده هاي پروردگار ، بزرگترين خسران ها را نصيب خويش كرده اند و چيست از چنين زيان ، وخيم تر ؟!

مهم اين است كه انسان بخواهد خوب باشد. لازم نيست حرف هاي قلنبه سلنبه تحويل كسي بدهد يا اظهار اضافات و افاضات بكند . همين كه بر زبانش  مقصودش را بياورد و در عمل ، به آن چيزي كه وظيفه اش بوده است  پايبند باشد و سعي كند به نحو احسن آن را انجام دهد ، هنر كرده است . مگر اين نيست كه ما چوب ندانم كاري ها و خودخواهي ها و گستاخي هاي خود نسبت به خدا و آفريده هايش را مي خوريم  . ما را چه شده است ؟! گويي فراموش كرده ايم . قدري به خود آييم . ما انسانيم ؛ اشرف مخلوقات پروردگار. ما را واقعا با قفس تاريك و تنگ دنيا كاري نيست ...

 

 

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 11:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم خرداد 1385

شعری تقدیم به امام (ره) از شاعری که نامش را نمی دانم :

 توعطر پاك گل هاي بهاراني    غرور پر خروش چشمه سارانی

 

 

 

 

كوير تشنه دل هاي عاشق را     خروش پاك موجي ، بوي بارانی

 

 

 

 

خروش تو ، سروش پاك قرآن است    تو پير سالكان راه قرآني

 

 

 

 

سپهر روشني ، ماهي ، تو خورشيدي   امام پر ز تقواي جماراني

 

 

 

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 11:45 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم خرداد 1385

نیلوفرانه - پله هجدهم

یادت می آید . از ساعات طلایی صبح برای دیگرگونه شدن و الهامات شعری مان استفاده می کردیم . آموزگار مهربان و شیرین بیان همیشه ما را به سحرخیزی دعوت می کرد . از پیامبر نقل می کرد که فرموده است : ساعات بامدادان  لحظات مبارک و پربرکتی است . {در این لحظات} جویای دانش باشید زیرا من از پروردگار خویش  درخواست نمودم که برای امت و پیروان من  لحظات خیر و برکت را  در صبحگاهان  تعیین فرماید .
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 10:57 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم خرداد 1385

نیلوفرانه - پله هفدهم

ابتدا باید عرض کنم که پله های نیلوفرانه  لزوما آن طوری که در واقعیت دنیا  به ترتیب هستند ُ نیستند  یعنی ترتیبی منطقی و عقلانی به مفهوم دنیایی آن ندارند و تمامی آنها مثل قطعات جورچین (پازل) ارزش یکسانی دارند یا دست کم نمی توان به آسانی در صف اولویت قرارشان داد . لذا بهتر بود می گفتم فصل ها یا گفتارهای عرفانی  ُ اما من "پله ها " را برگزیدم به دلیلی .

و پله هفدهم ُ از سیره اشرف مخلوقات باریتعالی  حضرت محمد مصطفی (ص) بود و آن  نهی و ترک مجادله است که ایشان فرمودند از مراء و مجادله دست بردارید زیرا اولین کاری که پروردگارم پس از منع بت پرستی  از آن نهیم فرمود  ستیزه جویی با مردم است .

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 10:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم خرداد 1385

نیلوفرانه - پله های هشتم تا شانزدهم با هم

من از تو خواهش کردم پلکان را تندتر برویم. هنوز خیلی از راه مانده است . تو هم اجابت کردی و پله های هشت تا شانزده را به سرعت  از گفتار نبی اعظم صلی الله علیه و آله کمک گرفتی :

اخلاص در نهان و عیان . عدالت هم  در حالت رضا و آرامش و هم در حالت خشم و نا آرامی . 

میانه روی در فقر و ثروت . بخشیدن ستمکار بر تو . هدیه کردن به کسی که محرومت کرده . پیوند با کسی که از تو بریده . فکر کردن در حال سکوت . ذکر خدا در هنگام گرفتاری . عبرت گرفتن در هنگام نگاه کردن .

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 17:31 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم خرداد 1385

نیلوفرانه - پله هفتم با هم

تو مضموني  از قول نبي اعظم اسلام حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي  (ص) آوردي كه يكي از سه قسم علم ؛فريضه عادله؛ يا همان علم اخلاق است و من پرسيدم چرا رسول الله فرموده اند فريضه عادله ؟ و تو گفتي كه خلق نيكو عادلانه است يعني بين افراط و تفريط است .مثلا شجاعت اخلاق نيكويي است بين  تهور كه بي باكي افراطي است و جبن (ترس) كه نبود شجاعت است.  
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 17:2 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم خرداد 1385

نیلوفرانه - پله ششم با هم

می گویم خیلی از گناهان به خاطر ناآگاهی ما از عواقب بد آنها صادر می شود .پس توجه به پيامدهاي گناهان و رياكاري ها پله ششمي است كه بايد با هم از آن گذر كنيم . البته با انديشه در عواقب !
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 16:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم خرداد 1385

نیلوفرانه - پله های دوم تا پنجم با هم

برای بلندهمت شدن  باید تکلفات را کنار می گذاشتیم. اما چهار پله را بیا سریعتر بالا برویم:

من می گویم "مشارطه" یعنی با خودمان شرط ببندیم که از این پس  نیت هایمان را سالم نگه داریم و آلوده به پلشتی ریا نکنیم.

تو می گویی "مراقبه" هم لازم است . ما  به تعبیر بزرگان  هیچ گاه از کمین شیطان آسوده نیستیم . باید نفس سرکش را که چون کودکی تخس و فضول است  لحظه ای به خود وانگذاریم که مشکل و دردسر درست می کند.

من "محاسبه" را پیش می کشم که بزرگان اخلاق خواسته اند مثل کاسب ها از نفس و انگیزه هایی که در رفتارمان داشته ایم  حسابرسی دقیق و موشکافانه کنیم و اگر مطابق با رضایت خدا یافتیم  سپاسگزار باشیم وگرنه ...

آری ! به قول تو باید آن وقت خود را "معاتبه" کنیم . عتاب سرزنش و تنبیه نفس سرکش  و کیفری که با نذر یا تعهد شرعی همراه است  الزام آور است . اما من از تو می پرسم چگونه ؟!

تو می گویی طبیعت نفس به گونه ای است که در برابر سختی ها و چیزهایی که مطابق میلش نیست خیلی زود تسلیم می شود.

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 16:40 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم خرداد 1385

نیلوفرانه - پله اول با هم

می خواستیم راه های پاک سازی درون را به هم نشان دهیم . از ابتدا شروع می کنیم . اولی با من :

بلند همتی آن چیزی است که شدیدا قحطی اش را در درونمان حس می کنیم .آنچه باعث آلودگی نیت هایمان می شود  دل بستن به هوس های پست است . بیا با هم مرغان باغ ملکوتی شویم که از عالم خاک نیند...

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 16:26 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم خرداد 1385

شکسته بسته ای تقدیم به عمه بزرگوار سادات دخت شیوا بیان امیر مومنان حضرت علی (ع)

ببین اینجا الف تا یاش عشق است

به حکم قافیه اینجا دمشق است

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 11:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم خرداد 1385

گفتار 94 از روح الارواح سمعانی (عارف قرن 4و5 هجری)

ابلیس به طاعت خود معجب گشت ُ گفت طاعت کردم  ! ندا آمد که لعنت کردم . چون آدم زلت کرد ُ گفت : بارخدایا ! بد کردم ! ندا آمد که عفو کردم .

به جهانیان نمودند که معصیت با عذر  به از طاعات با عجب !

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 19:4 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم خرداد 1385

زندگينامه و آثار رسول جعفريان مورخ توانمند معاصر

رسول جعفريان در سال 1343 هجرى شمسى در«خوراسگان» از توابع اصفهان پاى به دنيا آمد دوره دبستان را در زادگاهش گذراند و سپس براى ادامه تحصيل به اصفهان آمد و دوره راهنمايى را در اين شهر آغاز کرد. پس از چندى تحت تأثير سفرهاى تبليغى مبلغان حوزه علميه قم و کلاس هاى روخوانى قرآن در خوراسگان به دروس دينى علاقه مند شد و از آن پس به مدرسه ذوالفقار رفت و مطالعه دروس جديد را در مدارس شبانه ادامه داد.وى در مدت اقامت در اصفهان،به صورت آزاد از مدارس دينى ديگرى چون«نيماورد»،«نوريه»،«وجده کوچک» استفاده مى کرد.

رسول جعفريان در سال 57 هجرى شمسى و در آستانه پيروزى انقلاب، براى ادامه تحصيلات حوزوى، راهى شهر مقدس قم شد. نخست به مدرسه خان رفت و سپس در مدرسه رسالت، به ادامه تحصيل پرداخت.وى در قم از درس اساتيدى چون آيت الله جوادى آملى، آيت الله مصباح يزدى، آيت الله ممدوحى، آيت الله گرامى و نيز آيت الله جعفر مرتضى جبل عاملى کسب فيض کرد. سال 58 هجرى شمسى با آثار و موسسه آيت الله مصباح يزدى آشنا شد و در کلاسها و دوره آموزشى آن موسسه شرکت کرد و با بازگشايى دانشگاهها، در سال 59 هجرى شمسى به تدريس معارف اسلامى و تارىخ اسلام در دانشگاههاى اصفهان و تهران مشغول شد. اولين اثر استاد جعفريان در سال 64 هجرى شمسى تحت عنوان«پيش درآمدى بر شناخت تاريخ اسلام»منتشر شد و از آن پس تاکنون، ضمن همکارى با موسسات پژوهشى و تأسيس کتابخانه اسلام و ايران در قم، به کوشش هاى پى گير خود در زمينه تأليف،تصحيح، ترجمه و نيز تحقيق در تاريخ اسلام، ايران و تشيع همچنان ادامه مى دهد.
 

كتب او عبارتند از : ‏
1. پيش درآمدى بر تاريخ اسلام
2. دخالت انگليس در واقعه مشروطه
3. ذهنيت غربى در تاريخ معاصر ما
4. بست نشينى مشروطه خواهان در سفارت انگليس
5. افسانه تحريف قرآن
6. آشنايى مقدماتى با روش تحقيق در تاريخ
7. مرورى بر زمينه هاى فکرى التقاط جديد در ايران
8. تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن هفتم هجرى
9. مقدمه اى بر تاريخ حديث
10. ارزيابى مناسبات فکرى آيت الله مطهرى و دکتر على شريعتى
11. حيات فکرى سياسى امامان شيعه
12. بررسى و تحقيق در جنبش مشروطيت
13. دين و سياست در عصر صفوى
14. تاريخ اسلام و ايران تا پايان قرن چهارم هجرى
15. قصه خوانان در تاريخ اسلام
16. نزاع سنت و تجدد
17. تاريخ تشيع در رى
18. انديشه تفاهم مذهبى در قرن ششم و هفتم هجرى
19. جغرافياى تاريخى و انسانى شيعه
20. مرجعه، تاريخ و انديشه
21. عللى بر افتادن صفويان
22. مناسبات فکرى و فرهنگى معتزله و شيعه
23. نماز جمعه، زمينه هاى تاريخى و آگاهى هاى کتابشناسى
24. تاريخ تحول دولت و خلاقت (از بر آمدن اسلام تا بر افتادن سفيانيان )
25. على بن عيسى اربلى و کتاب کشف الغمه
26. تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم )
27. احوال و آثار بهاء الدين محمد اصفهانى، مشهور به فاضل هندى
28. تاريخ سياسى اسلام، تاريخ خلفا و شرح و تحليل وقايع سياسى – اجتماعى
29. آثار اسلامى مکه و مدينه...............................ش17
30. دنباله جست و جو در تاريخ تشيع
31. منابع تاريخ اسلام
32. مقالات تاريخى( جلدهاى 11 – 1)
33. تاريخ ايران اسلامى (دفتر اول ، از پيدايش اسلام تا ايران اسلامى )
34. تاريخ ايران اسلامى ( از يورش مغولان تا زمان ترکمانان )
35. صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست جلد يکم
36. صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست جلد دوم
37. صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست جلد سوم
38. تحليلى از تحولات فکرى سياسى پس از رسول خدا(ص)
39. تاريخ و سيره سياسى امير مؤمنان على بن ابيطالب(ع)
40. تأملى در نهضت عاشورا
41. جريان ها و سازمان هاى مذهبى سياسى ايران (سالهاى 1357 – 1320 هجرى شمسى)
42. سلطان محمد خدا بنده... الجايتو» و تشيع امامى در ايران
43. تاريخ تشيع در ايران(تا قرن دهم)جلد يکم
44. تاريخ تشيع در ايران (تا قرن دهم)،جلد دوم
45. تاريخ تشيع در ايران (تا قرن دهم)،جلد سوم
46. بحران آذربايجان: (1325 – 1324هجرى شمسى)
47. برگ هايى از تاريخ حوزه علميه قم
48. الحياة الفکريه و السياسيه لائمه اهل البيت
49. القرآن و دعاوى التحريف
50. با کاروان ابراهيم
51. با کاروان عشق
52. به سوى ام القرى

 آثار متفرقه او از اين قرارند : ‏  

 تحقيق، ترجمه و کوشش در نشر
1. بقا و زوال در کلمات امام على(ع)
2. ده رساله فيض کاشانى
3. رساله سياسى در تحليل علل سقوط دولت صفويه
4. کتابخانه ابن طاوس
5. رساله در شرح حال ميرزاى شيرازى
6. فرائد الفوائد
7. تاريخ دخانيه
8. فتوح الحرمين(توصيف آثار تاريخى مکه و مدينه و فلسفه مناسک حج)
9. سفرنامه مکه
10. ترجمه اناجيل اربعه
11. المبعث و المغازى
12. نزهه الزاهد و نهزه العابد
13. ترجمه و شرح و نقد سفر پيدايش تورات
14. ذخيرة الاخره (تأليف به سال 596 هجرى)
15. تشيع در اندلس
16. تاريخ محمدى
17. تاريخ دخانيه يا تاريخ تحريم تنباکو
18. نقد و بررسى سيره نبوى
19. بخش هاى برجاى مانده کتاب فضائل على بن ابيطالب و کتاب«الولاية» اثر: محمد بن جرير طبرى.
20. جامعه شيعه نخاوله در مدينه منوره
21. انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام
22. الحاوى فى رجال الشيعه الاماميه
23. دولت عثمانى از اقتدار تا انحلال
24. رسائل حجابيه جلد يکم
25. رسائل حجابيه جلد دوم
26. رويکرد«الصحيح» به سيره رسول خدا (ص)

مقالات او : ‏

1. کتاب المغازى لابان بن عثمان / آفاق الحضارة الاسلامية 1
2. تراث الشيعه الثقافى فى التاريخ و الجغرافيا / آفاق الحضاره الاسلاميه 5
3. تأملى درباره سياست اسلامى و رهبرى متعهد / حضور 20
4. منابع فکر و فقه سياسى شيعه در دوره صفوى / حکومت اسلامى 21
5. درآمدى بر مشارکت علماء در ساختار دولت صفوى / حکومت اسلامى 28
6. انقلاب اسلامى در دنياى جديد / حضور 30
7. ديدگاههاى امام درباره مسائل دوره رضا خان / حضور 32
8. استهلال و رسالت روحانيت / پگاه حوزه 112
9. مصيبت نامه ، سندى ادبى از جريان حمله روسها به حرم امام رضا (ع) / مشکات 65 – 62
10. استناد به سيره سياسى علوى در گذر تاريخ (1) / حکومت اسلامى 18
11. نقش احمد بن حنبل در تعديل مذهب اهل سنت (1) / هفت آسمان 5
12. نوروز در فرهنگ شيعه / نامه مفيد 9
13. اختلاف نظر فقهاء در مسأله غنا در دوره صفوى / پژوهش و حوزه 3
14. تاريخ وهابيت / هفت آسمان 4
15. استناد به سيره علوى در گذر تاريخ / متن سخنرانى / نداى صادق 20
16. تشيع و ايران / نامه مفيد 8

 
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 16:53 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم خرداد 1385

جاذبه و دافعه

كوچكتر كه بود فكر مي كرد او همه ديگران را دوست دارد و همه ديگران هم او را دوست دارند اما بزرگتر كه شد فهميد بعضي از ديگران او را دوست دارند و بعضي از ديگران او را دوست ندارند . حالا هم فهميده است كه بايد بعضي از ديگران را دوست داشت و بعضي از آنها را دوست نداشت . اين همان چيزي است كه  به آن ؛جاذبه و دافعه ؛ گفته اند و او  هم البته به اين جاذبه و دافعه  باور پيدا كرده است . او در وجودش به حضور دو نيروي ضد هم پي برده است نيروهايي كه وجود شان در سلامت واقعي او موثر است.
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 16:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم خرداد 1385

گفتار 2 از روح الارواح سمعانی (عارف قرن 4و5 هجری)

اگر به عالم قدرت نظر کنی  عرش تو را ذره ای نماید

و اگر به عالم حکمت نگری  ذره ای تو را عرشی نماید !

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم خرداد 1385

معرفی پایگاه اینترنتی ادبی "لوح"

شاید کمتر پایگاه اینترنتی را در ایران بیابید که خیل نخبگان شعر و ادب و داستان ایران را گرد هم  آورده باشد  و مصمم باشد با به کارگیری ظرفیت های موجود  از فرهنگ غنی این مرز و بوم  پاسداری  کند .  "لوح" یکی از این پایگاه هاست و  احتمالا - تا جایی که من می دانم - پایگاه دیگری در ایران هنوز موجود نیست که به این مهم اشتغال داشته باشد.

در بخشی از سرلوحه این پایگاه اینترنتی ادبی  با عنوان "درباره لوح" در معرفی لوح (لوح الحق) آمده است :لوح، آئينه تلاش گروهي است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ و ادب ايراني را آن سان که بايسته و شايسته است  عرضه کنند.

لوح، پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ادب  مدعي است که نمايه اي است براي بازنمايي حقيقت مکتوم اصحاب لوح با اتکال به ذات ربوبي، که چشم به چشم شما دوخته اند.

چشم در برابر چشم، دست در برابر دست ...

سپس به معرفی اجمالی مدیر مسئول و سردبیر و دبیران لوح پرداخته شده است :

  • مدیر مسؤول: محسن مؤمنی momeni@louh.com
  • سردبیر: علی محبی info@louh.com
  • دبیر سرویس اندیشه: محمد صالح زارع پور andishe@louh.com
  • دبیر سرویس شعر:سید محسن خاتمی sher@louh.com
  • دبیر سرویس داستان: محمد مقدسی dastan@louh.com
  • دبیر سرویس طنز: حامد تاملی tanz@louh.com
  • دبیر سرویس هنر: محمد رضا محسنی راد honar@louh.com

دیگر امکانات موجود در سرلوحه "لوح"  عبارتند از : نویسندگان / تماس با ما  / نوشتن برای ما .

در بخش" نویسندگان" که حاوی نوشته های انها نیز هست  به اسامی قابل تاملی برمی خوریم که جزو سکانداران کشتی شعر و ادبیات این سرزمین اند . کسانی همچون علی معلم دامغانی / علیرضا قزوه / محمدرضا سرشار/ سید مهدی شجاعی/ سیمین دانشور/ شکوه قاسم نیا / محمد رضا بایرامی و دیگرانی که نام آشنا یند ولی من آنها را به خوبی نمی شناسم .

در بخش "تماس با ما"  توضیات مختصری به این صورت آمده است : 

تنها تفاوت حقيقي رسانه ي اينترنتي با ساير رسانه ها ، درارتباط سريع و دوسويه گيرنده با فرستنده پيام است.

ازما جز اين برنيامد،از شما؟

براي ارسال نظرات بطور مستقيم از باند سمت چپ استفاده فرماييد.

براي ارسال نامه هاي الکترونيکي تان با آدرسهاي زير تماس حاصل فرماييد:

  • ارتباط با سردبیر و نظرات : info@louh.com
  • دبیر سرویس اندیشه: محمد صالح زارع پور andishe@louh.com
  • دبیر سرویس شعر:سید محسن خاتمی sher@louh.com
  • دبیر سرویس داستان: محمد مقدسی dastan@louh.com
  • دبیر سرویس طنز: حامد تاملی tanz@louh.com
  • دبیر سرویس هنر: محمد رضا محسنی راد honar@louh.com

در بخش "نوشتن برای ما " هم که با چاشنی طنز همراه شده است  جدولی تعبیه شده است که با وارد کردن مشخصات خودتان در آن  می توانید آثار ادبی خود را برای هر یک از پنج سرویس ( به عبارت بهتر با پنج دبیر سرویس )لوح  بفرستید تا انها نظر خود را در مورد مطلبتان اعمال کنند و در صورت امکان از آن استفاده کنند .

لوح  غیر از سرلوحه  دو ستون هم دارد که حاوی مطالب واقعا جالب و تر و تمیزی است که الحق ارزش لااقل یک بار دیدن و خواندن را دارد . در ستون سمت راست لوح  با این بخش ها رو به رو خواهید بود :

سفرنامه / بانگ عدالت / حدیث نفس / مذهبی / کوتاه نوشته ها / تدبیر / هنری / داستان / شعر / طنز / اجتماعی / دانشگاه / تحلیل / گزارش و خبر . و چون وقت کم است و توضیحاتم به درازا می کشد و از طرفی برای جلب توجه خودتان برای سر زدن به این پایگاه   ترجیح می دهم  از تشریح بخش های این ستون خودداری کنم.

‎همچنين در سمت راست  بخش خارج از لوح و بخش لوح عربي هم موجود است كه حاوي اخبار و آثار عربي است . در سمت چپ هم داستان دنباله دار / رايانامه هم لوح / هم لوحان / اخبار لوح  هستند كه چارچوبه اين پايگاه شيك اينترنتي را تشكيل مي دهند . رايانامه همان ((اي ميل)) خودمان ! است كه از طريق آن مي توانيد آخرين اخبار لوح را دريافت كنيد .

علاوه بر اين  امكان جستجوي مطالب لوح در (( گوگل ))  را در خود لوح داريد و همين طور امكان ارسال پيام هايتان براي سردبير لوح ( پيام شما به رايانامه او ارسال خواهد شد ) .

به هر حال من (( لوح )) را پايگاه اينترنتي مفيد و قابل ملاحظه در حوزه شعر و داستان و در كل ادبيات ديدم و بنابراين همه شما را دعوت مي كنم حتما براي يك بار هم كه شده  به آن سر بزنيد . موفق باشيد .

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 13:58 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم خرداد 1385

زبان سبز تکبیر

سيمين‌دخت وحيدي

در اين فصلي که غير از لاله در گل‌خانه‌ي من نيست
بمان اي چشم من بيدار   وقت خواب رفتن نيست

هزاران حيله و نيرنگ و اين بازار ِ شيطاني
که هر سو رو کنم در رو‌به‌رويم غير دشمن نيست

جدالي با خدا دارند و پيغمبر که صد لعنت
در اين دل‌هاي تاريکي که غير از سنگ و آهن نيست

قسم خوردند ذهنم را تهي سازند از دانش
که ذهن خالي از دانش نصيبش غير مردن نيست

هزاران بار گفتم، باز انديشيده مي‌گويم
که ما را ناتواني در کف و انديشه و تن نيست

پُر از پرواز باشد بال چابک سيرمان، حتي
به جز عشق و شجاعت شيوه مردان ميهن نيست

بهار عشق را در عرصه‌ي انديشه پرورديم
که مي‌گويد؟! که سهم عشق، علم و دانش و فن نيست

کتابي پيش رو داريم و از يزدان فراميني
صلاح ما در آمريکا و در پاريس و لندن نيست

زبان سبز تکبير است آن گلدسته و گنبد
کنون، گل‌نغمه‌ي تکبير خاموش است؟ حتماً نيست

يقين دارم که دستاورد اين آشوب و اين طغيان
به جز رسوايي اين قوم ِ با خورشيدْ دشمن نيست

جهان خوارانِ عالم بر نمي‌تابند اگر ما را
زبان منطق ما مطمئن باشيد الکن نيست

منبع : لوح

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 13:10 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم خرداد 1385

پناه بندگان خویشتن !

خدایا ! به تو پناه می برم از بدگمانی که روحم را آلوده می کند و طفل اندیشه ام را آزار می دهد . باپروردگارا ! مرا با نور هدایتت از چنگ تاریکی های سبقت گیر رها کن هرچند در میدان مسابقه  آن چنان چالاک و آماده نبوده ام که شایسته کرامتی باشم  که به من عطا کرده ای. راه را بر من آسان ساز. آمین !

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 19:5 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم خرداد 1385

قطعه 201 از "روح الارواح" نوشته صوفی صافی و مفسر بزرگ "سمعانی"

ای جوانمرد !

شیر شفقت مادری دارد اما چنگال تیز دارد

و مور در بچه شیر افتد . شیر خواهد که به حکم شفقت  مو را از او جدا کند

لیکن تیزی چنگال چه کند؟

اگر چنگال تیز نباشد شیر نباشد  و اگر شفقت نباشد مادر نباشد

مادر با مهر است لیکن شیر است

از مهر مادزی شفقت زاید و از صفت شیری  هیبت می زاید

و اکرم الاکرمین است و جبار و قهار است !

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 13:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم خرداد 1385

فصل شهادت

فصلي از فصل هاي نيك بهشت    نوبهاري بهار شيدايي

شرحي از كوهسار مرتفعي         نوعي از آبشار زيبايي

شمه اي از نسيم هستي بخش   صورت آفتاب رعنايي

به كدامين تبسمي مسرور         شده اي اين قدر تماشايي؟!

سر به بالين اوليا داري                يافته اي بلندبالايي

آسمان  قد كشد نمي رسدت       در مقامت دچار شيدايي

آشناي سبزواري ـ ۳/۶/۸۳

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 10:35 |  لینک ثابت   • 

شنبه ششم خرداد 1385

آسمان ماه ستاره

آسمان  هنوز  پرستاره است

ورنه تو چگونه در ظلام شب

راه را ز چاه  می دهی تمیز؟

آسمان  پر  از ستاره است

آسمان  پر  از ستاره است ...

گر چه ماه آسمان  یکی است !
See Explanation.  Clicking on the picture will download
 the highest resolution version available.

              آشنای سبزواری ـ ۱۶/۹/۸۳

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 19:22 |  لینک ثابت   • 

شنبه ششم خرداد 1385

شعری از شاعر سفر کرده "حاج محمدرضا آقاسی"

من بال و پر شهید را می بوسم

پا تا به سر شهید را می بوسم

گر  وعده دیدار  میسر  نشود

دست پدر شهید را می بوسم

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 10:54 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم خرداد 1385

شعری زیبا از محمود صادقی

از طلعت زیبای تو گر پرده بر افتد

ماه از نظر مردم صاحب نظر افتد

گر پیش رخت  گل بزند لاف نکویی

از شاخه به یک جنبش باد سحر افتد

درباده عشق تو ندانم چه اثرهاست

کز خویش هر آن کس که خورد بی خبر افتد

با گام هوس هر که ره عشق تو پیمود

با هر قدمی  مرحله ای  دورتر  افتد

ای حجت ثانی عشر ای مهر جهان تاب

از طلعت زیبای تو کی پرده بر افتد ؟!

گر دیدن روی تو به مرگ است میسر

با شوق دهم جان که به رویت نظر افتد

از فخر زنم طعنه بر افلاک  چو  گردی

از رهگذرت بر من بی پا و سر افتد

ای منجی عالم  ستم و جور شد از حد

بازآ که ز دست متعدی سپر افتد

گر قوت دل منتظران خون جگر شد

غم نیست چو وصل تو  به خون جگر افتد

ای منتقم خون شهیدان ره حق

مپسند که خون های مقدس  هدر افتد

گویند دعای سحری را ست اثرها

لطفی  که دعاهای "وفا" کارگر افتد

 

 

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم خرداد 1385

افسوس!

از شور شب تا صبح 

 آقایمان را ناسزا گفتند

باشد !

ما صبر کردیم

 از صابران هستیم ...

           *** 

خون دل شدند از آه

مردان با جرات

مردان با ایمان

مردان عزم سخت

باشد ! ... به صبر نرم

در جنگ بطلانند

مردان با ایمان...

آشنای سبزواری ـ  سوم خردادماه ۱۳۸۵

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 8:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم خرداد 1385

چشم های بسته

یا رب مباد چنین  !  خاک بر سرم !

کرد او اشاره با سر انگشتش

رو در دو چشم پر تپش جستجوگرم

" من آن ستاره تابانم

اما به چشم بسته  چه سان می توان بیان ؟!

انکار می کنند

انکار می کنند

من را یزیدیان "

آشنای سبزواری ـ زمستان ۸۲

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 8:26 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوم خرداد 1385

خرمشهر را خدا آزاد کرد . امام خمینی "ره"

یک بخارایی گریخته از چنگ مغول این چنین خبر آورد :

" آمدند و کندند و کشتند و بردند و رفتند ". بغض فرو خورده تاریخ من این است !

دوران گذشت ، گذشت و باز هم گذشت دشمن به دست مردم ایران به بند شد "

شد  "شهر خرمی" ، خونین شهرها

تاریخ هم ز قصه ما سربلند شد .

 آشنای سبزواری _ دوم خرداد ماه 1385

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 8:44 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم خرداد 1385

خشکسال کینه

کدورت را به سان دود در آیینه می کردند

چه زشتی ها خدای من ! درون سینه می کردند

اگر چه صورتی زیباست از الطاف بر سینه

ولیکن سینه ها را خشکسال کینه می کردند

                                         آشنای سبزواری ـ اول خردادماه ۸۵

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 8:50 |  لینک ثابت   •