شنبه سی ام اردیبهشت 1385
خبر شماره 1 (مخصوص فارغ التحصیلان ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی : هشتاد و یکی ها) !
کمک های معاونت دانشجویی فقط به اردوهای فرهنگی (تشکل ها) و اردوهای علمی (در قالب درس های دانشگاه با حضور استاد مربوطه) تعلق می گیرد و اردوی فارغ التحصیلی شما تفریحی محسوب می شود .
فعلا شما تقاضای مکتوبتان را به صورت دقیق بنویسید تا ببینیم چه می شود کرد. ضمنا کمک احتمالی ما می تواند از بابت تغذیه دانشجویی دانشگاه کاشان باشد آن هم در صورتی که در تاریخ اردوی شما(۱ و ۲ تیرماه) آن دانشگاه باز باشد.
* فکر می کنم اگر بتوانیم به نوعی اردویمان را فرهنگی تعریف کنیم ( البته در این زمینه باید صحبت کنیم) می توانیم از کمک بیشتری برخوردار شویم.
شنبه سی ام اردیبهشت 1385
حیدری
اگر در سینه آه سرد داری حیدری هستی
اگر چون شمع می سوزی دمی هم برنمی آری
اگر این گونه عزم مرد داری حیدری هستی
آشنای سبزواری ـ ۱۳۸۴
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
.jpg)
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385
...
کمی صفا و سادگی است
برای ما که برده ایم
از هوای ناز روستا
بسی نصیب
از نسیم چشمه از درخت و کوه
از غرور کوه های استوار
از طلوع بی دریغ و بی نفاق صبح
از انتشار آب آبشار
از این گذشته خو گرفته ایم
به سادگی
به التفات
به یک جهان بی دروغ !
آشنا ـ اردیبهشت ۸۵
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385
ادبيات انقلاب و عاشورا (13) (خبر)
| ||||||
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385
نگاه !
به عمق خیس نگاهم نگاه کن که نخفته است
به باغ سبز نگاهت مگر ستاره شکفته است؟!
من و سکوت شبانه تو و حضور پر از انس
چنین دراز شبی را که دیده و که شنفته است؟!
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385
نگاه هستی بخش
که بدجور
دلم کرده هوای برش از عالم خاکی
دلتنگ تر از من به کجا هست سراغت ؟!
یک لحظه نگاهم کن و عمری دگرم بخش !
آشنا ـ بهار ۸۴
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
معرفی پایگاه اینترنتی" لوح"
لوح، آئينه تلاش گروهي است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ و ادب ايراني را آن سان که بايسته و شايسته است عرضه کنند.
لوح "پايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ادب "مدعي است که نمايه اي است براي بازنمايي حقيقت مکتوم اصحاب لوح که با اتکال به ذات ربوبي، چشم به چشم شما دوخته اند.
در لوح با بخش های متنوع و جالبی روبه رو می شوید که حاصل کار عده ای از ادیبان و شاعران و منتقدان ادبی معاصر کشورمان است. بخش هایی مثل :
شعر طنز سفرنامه داستان دانشگاه هنری کوتاه نوشته ها و حدیث نفس.
مدیر مسؤول و سردبیر: محسن مؤمنی
مدیر داخلی: افروز ساده
حروفچین: سکینه عزیزی
نشانی اینترنتی لوح : www.louh.com
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
شرمساریم از این گونه بندگی کردن ! همه به طواف و تعظیم اند در هستی تو و ما...

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
چقدر جهان درون خود و جهان کهکشان ها را می شناسیم ؟!
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
تعظیم در مقابل آفریده های پروردگار هستی بخش

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
آیه هایی برای عجز و بندگی انسان

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
آسمان همیشه زیبا !

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
ادبيات شيعي ؛ ادبيات تعهد
از آنجا كه بخش قابل توجهي از شعر و ادبيات هرقوم يا ملتي ، بازتابنده آيين ها ، باورها و اعتقادات آن قوم يا ملت است ، مي توان با مطالعه اين اشعار و نوشته ها تا حد زيادي به عمق اين باورها و استحكام اين آيين ها در ميان افراد آنها پي برد. بنابراين شعر شيعي هم - كه در زمره ادبيات ديني ما قرار مي گيرد - روايتگر و تصويرگر آن چيزهايي است كه ما شيعيان به آنها اعتقاد داريم . شعر شيعي از ولايت اميرالمومنين علي (ع ) مي گويد، از آزادگي و شهادت حسين (ع) در عاشورا مي سرايد ، از مظلوميت خاندان پاك عترت رسول(ص) فرياد بر مي آورد و از انتظار به درازا كشيده مهدي موعود (عج ) شكايت مي كند و...
شعر شيعي هم مديحه دارد، هم مرثيه و{هم}حماسه ولي بارزترين شاخصه شعر شيعي پرداختن به مسأله امامت اهل بيت و هدايت گري خاندان عصمت و احياي ياد و نام و فضايل آنان و بازگو كردن مظلوميت هاي خاندان رسالت و افشاي جنايات ظالمان نسبت به دودمان پاك حضرت رسول (ص) است. از اين رو در آيينه شعر شيعي و در رواق ادبيات ولايي و آييني، تصويري از پاكي ها و فضيلت ها و مبارزات حق طلبانه و مظلوميت عترت و جلوه هاي حماسه عاشورا و فرهنگ غدير ديده مي شود.(جواد محدثي ، 1383)
وجه تشابه آن دسته از شاعران شيعي عرب و فارسي زبان كه شعرهايشان آيينه ولايت ، امامت، مظلوميت و بزرگواري ائمه هدي(ع) بوده است اين است كه از سر عشق و ارادت و احساس وظيفه، گنجينه ارزشمند صفات ايشان را از دستبرد دزدان تاريخ محفوظ نگاه داشته اند و نگذاشته اند ميراث ماناي انسانيت كه دستاورد اين اسوه هاي عالي مقام است الوده سموم خرافات و تحريف شود. بديهي است هر چيزي كه از چشمه هاي زلال فطرت و انسانيت و كمال جويي نشات گرفته باشد عمري به جاودانگي تاريخ و انسانيت خواهد داشت.
از زمان حسان بن ثابت،كه در روز غديرخم به اذن پيامبر خدا برخاست وواقعه غدير را سرود،تا زمان حاضر اشعار فراواني با محتواي يادشده و جوهره غديري درباره امامت حضرت علي(ع) سروده شده و شاعران عرب و فارس درباره آن اداي حق كردند. هر شيعه متعهد و ولايي احساس وظيفه مي كرده كه براي جاودانه ساختن حقيقت متجلي درغديرو مرام ومذهب اهل بيت عصمت ،از قدرت و طبع شعري خود بهره گيرد و رنگ ولايت به سرو ده هاي خويش بزند ،تا به خاطر بر خورداري از اين «صبغه الله» رنگ جاودانه يابد و همين سبب پيدايش حجم عظيمي از مدايح علوي شده است.(همان)
اگر به كتاب جاودانه «الغدير» نظر افكنيم، مي بينيم كه زنده ياد «علامه اميني» مباحث اين كتاب جهاني را بر مبناي غديريه هاي شاعران عرب و فضايل حضرت امير از صدر اسلام تا زمان مؤلف سامان داده است و،قرن به قرن،شاعران غدير را معرفي و به نقل و مستند سازي اشعارشان پرداخته است.رسول اكرم و امامان شيعه نيز مدافع و مروج اين گونه مدايح بوده اند و شعر شاعران هم در اين عرصه ارزش واعتبار و مانايي يافته است؛چرا كه آنان به ستايش خورشيد پرداخته اند و "مادح خورشيد، مداح خود است."(همان)
در برسي آثار ماندگار شعر شيعي به چهره هاي قوي، پرجاذبه، نافذ و اثرگذار بر مي خوريم؛كساني همچون حسان بن ثابت، كميت اسدي، سيد حميري، عبدي كوفي، دعبل خزايي، ابن رومي، ابو فراس همداني، صاحب بن عباد، مهيار ديلمي، سيد رضي و سيد مرتضي، كاظم ازري، ابراهيم فخرومي، مصطفي جمالدين و ...
درميان سرايندگان فارسي زبان نيز اين نام ها در پهنه ادب و شعر شيمي براي ما بسيار آشناست: كسايي مروزي، دقيقي طوسي، منوچهري دامغاني، ناصرخسرو قبادياني، فردوسي طوسي، عطار نيشابوري، ابن يمين فريومدي، واعظ كاشفي، نظيري نيشابوري، حزين لاهيجي، هاتف اصفهاني، عمان ساماني، محتشم كاشاني، خوشدل تهراني، شهريار تبريزي، الهي قمشه اي.(همان)
اين شاعران در طول تاريخ تشيع ، پرچمداران پر افتخار راهي بوده اند كه ائمه معصوم ما ،عليهم السلام ، پيمودند و مسلمانان را در اين راه هدايت كردند. عده اي از اين شاعران شيفته اهل بيت(ع) حتي بر سر تعهدي كه احساس كرده اند جان خويش را در طبق اخلاص نهاده اند . يكي از اين شاعران جليل القدر "دعبل بن علي خزاعي"است كه شعرهاي نغز و پر مغز خود را به امام رضا (ع) تقديم داشت. او همان كسي است كه گفته بود چوبه دارم را خود به دوش مي كشم و اين گونه بود كه بخشي از عمر خود را عملا در فرار و تبعيد بسر برد. دعبل نمونه اي است از شاعراني كه شعر متعهدانه خود را به مثابه سلاحي برنده بر ضد حكومت جور زمانه به كار بردند و البته اين شمشير دولبه از ارادتي عميق به امام برحق هم نشانه ها داشت.

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
تگرگ های توت
خاطرات خوب كودكي
باز زنده مي شوند
چند روز مي شود كه در بهار
فصل توت ها رسيده است
فصل دست و پا شدن به شاخ و برگ ها
هيچ گاه ازضمير خاطرم نمي رود
چادرشبي كه مادرم به بند كرده است
زير شاخه درخت
در اميد بارش تگرگ هاي توت
لحظه لحظه قند قند مي شود
ما و حرص توت خوردني كه ناتمام...؛
تا زمان ريزش
آخرين تگرگ توت
آشناي سبزواري _ ارديبهشت 1385
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385
چال نفس
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385
شعر جدید عليرضا قزوه
نور است در هر ذره ای، ما نور نور نور تو
تو خضر راه عاشقان، ما موسی ای در طور تو
در طور نوری دیده ام، نور عبوری دیده ام
در ذره شوری دیده ام، این ذره و این شور تو
از خویش دورم این زمان، محو حضورم این زمان
لبریز نورم این زمان، پاینده بادا نور تو
بگشای راه بسته را، بنواز جان خسته را
بشکن دوباره هسته را، عشق است تا منظور تو
ما اهل صلحیم و صفا، ماییم از درد و دوا
خورشید می خواند نوا، با زخمه تنبور تو
می ریزد این بن بست ها، با فکر ها با دست ها
تلخند این بدمست ها، شیرین شده انگور تو
ای دشمن بنیان ما، ای رهزن ایمان ما
هر روز و هر شب آتشی، سر می زند از گور تو
فردای نورانی نگر، دلهای قرآنی نگر
ایران ایمانی نگر، هورا دل مسرور تو
آب است و خاک است و هوا، نور است و عشق است و صفا
شور نطنز و اصفهان، گل کرده در ماهور تو!
منبع :لوح
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385
شعری از نجم الدین رازی
فهرست سپیدی و سیاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385
شعری از عطار
هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی
آن من بودم که بیقرارت کردم
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
گلایه از خود فراموشکار
شکوه هایی تلخ از خویشم
از پریشان حال بی سامان سر در گم
این غریب افتاده از مولاش
نه ! این به غربت پرت کرده یاد ایشان را
چند گاهی هست دور از او
روز و شب ها را پریشانم
بعد از این تصمیم این دل چیست ؟
واقعا گیجم نمی دانم
بی توان یاد او هرگز
نیست هیچم درد
نیست درمانم
اردیبهشت ۸۵ ـ آشنا
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
شعری از ...
امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است
تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود
اینک به یمن یاد شما جان گرفته است
شاعر : نا آشنا
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
حیای حوا
طاقت ندارم این همه طغیان و سرکشی
آلوده شد زلالی فطرت به فاضلاب
نزدیکتر ببین !
باید نشست
صبر کرد و خون گریست ؟!
بویی عفن گرفته گلستان پاک را
نزدیکتر ببین ! نزدیکتر ببو !
ما آدمیم
ما آدمیم
پاکیزه زیستن به خدا ! در روان ماست
از ما نمی توان تحمل این قدر از خطا
با آنکه گفته اند بشر جایزالخطاست...
ما آدمیم
میراث ما حیاست
حجب و نجابت و عفاف "حوا" مادر همه
در پوست گوشت خون
و به چشم تمام ماست
ما آدمیم
پاکیزگی نشان ماست
آشنای سبزواری ـ اردیبهشت ماه ۸۵
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
نماز حجت خدا
از طاقت تامل آدم فراتر است
لب را سکوت می دهم و میم خامشم
خاموشی از بیان نقایص سزاتر است
آشنای سبزواری ـ ۱۳۸۴
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385
معرفي مختصري از خانم شكوه قاسم نيا
|
| ||||||||||
|
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385
معرفي مختصري از آقاي سيد مهدي شجاعي
![]() | ||||||||||||||||
|
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385
دادگاه درون !
آشنا ـ ۱۳۸۴
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385
یک خبر مهم برای ارتباطاتی های 81
راستش را بخواهید مسئولان دانشکده برای جشن فارغ التحصیلی ورودی های ۸۱ دانشکده پیشنهاد سفر چندروزه به مشهدمقدس را داده اند. بدین وسیله از شما می خواستم نظر خود را در مورد این برنامه اعلام کنید.
با تشکر ـ بلاش آبادی
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385
یک خبر ارتباطی دینی
اساتید : دکتر ابراهیم فیاض دکتر محمدرضا جوادی یگانه دکتر مهری بهار.
دانشجویان :محسن حسام مظاهری محمدمهدی فتوره چی جبار رحمانی علی جعفری.
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385
زلالیت
با در اشك لوح خطا سفته ايم ما
گرد و غبار معصيتي را كه دل گرفت
با اشك چشم و گريه دل رفته ايم ما
آشناي سبزواري ـ ۱۲/۵/۸۴
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385
نماز حسینی تو
فرشتگان نشسته اند صف به صف
به انتظار قامت رساي تو
به انتظار قامت نماز
پيش نور اقتداي تو
مرور مي شود نماز
نماز آخرين جد پاكباز و پارساي تو
زمين زمان
و هر چه هست
در زمين و آسمان
مي كنند سجده و ركوع
تشهد و سلام مي كنند
با تو اي امام آشناي ما
آشناي سبزواري ـ 31/4/84
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385
روایتی از عشق (عشق انقلاب می کند)
چیست جان من
که این چنین مرا عتاب می کند
عشق چیست؟
ـ عشق آب می کند
خراب می کند
شباب می کند
عشق
پرده های خواب می درد
خواب می کند
جواب می کند
***
عشق آب می کند
مثل شمع داغ
مرد را پیش تشنگی لب پسر
عشق
عشق مرد را آب می کند
عشق
غنچه شکفته را خراب می کند
روی دست های باغبان
روی دست های باغبان
طفل نازدانه را
گرم
گرم خواب می کند
عشق سینه را
جایگاه قلب های تپنده را
کباب می کند
عشق
نیک بنگری اگر عزیز من !
عقل را جواب می کند
پیر را
پیر قد خمیده را
نورسیده می کند شباب می کند
عشق آب می کند
کوه سنگ را
چشم عاشق شکسته را
پرآب می کند
عشق
طفل ناز شیرخواره را
ماه پاره سپهر بی مثل منیر را
پیش التماس شیر و آب
از شط فرات
یا
از عزیز مادرش "رباب"
با عبور تیز تیر و پر
گرم گرم خواب می کند
عشق
خانه را درست می کند
خانه را خراب می کند
عشق آه سینه گرفته را
بغض چون حباب می کند
کور می کند
دید می دهد
مرد را دلشکسته می کند
امید می دهد
عشق انقلاب می کند
مردمان خفته در "همیشه" را
با تمام لذت و هراس خویش
ـ ناچشیده مانده در همیشه زمان ـ
دل پریش خواب
منزجر ز خواب می کند
عشق پرده های شام می درد
عشق
عشق انقلاب می کند ...
آشنای سبزواری ـ بهار ۱۳۸۵
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385
واقعه كربلا؛ دستمايهاي غني، براي هنر و ادبيات شيعي تاريخ انتشار:30/11/84
محمدرضا سرشار
حماسه معمولاً از واقعيتهاي بزرگ تاريخي سرچشمه ميگيرند. دستهاي قابل توجه از اين واقعيتها، مربوط به دوران پيش از تاريخ، يعني زمانهايي است كه هنوز خط و نوشتن فراگير نبوده، و حوادث تاريخي، به صورت نقل شفاهي و سينه به سينه از نسلي به نسل بعد منتقل ميشده است. اما حماسه، ميتواند به حوادث ثبت شده در دورانهاي تاريخي نيز مربوط باشد.
اين حوادث، شامل جنگها، پهلوانيها و افتخارهاي مذهبي، قومي و ملي است. آن بخش از اين حوادث كه به پيش از تاريخ اختصاص دارد، طي دورانهاي مختلف و در نقل سينه به سينه و شفاهي خود، با عواطف و احساسات و تخيل بازگوكنندگان درآميخته، و شاخ و برگها بر آنها افزوده شده است. به همين سبب، غالباً صورتي افسانهاي و غيرطبيعي دارد.
به عبارت ديگر، هر ملت، قوم يا نژادي، با نسبت دادن و افزودن آرزوها و آرمال خود به قهرمان حماسي محبوبش، او را عظيمتر، با شكوهتر، زيباتر، قويتر، داناتر، خردمند، شجاعتر، و فداكارتر از آنچه كه واقعاً بوده است جلوه داده، و به انسان آرماني مورد نظر خويش، نزديك كرده است.
در حماسه، كارهاي شگفت و فوق معمولي، توسط ابرانسانهايي نزديك به مراحل كمال صورت ميگيرد. در آن، ارزشهاي انساني و اخلاقي و معنوي تقديس، و ضعفها و حقارتها و زشتيهاي اخلاقي تقبيح ميشود. غرابت فضا و محيط و بعد زمان وقوع نيز، از ديگر خصايص حماسهاند.
مجموعه اين عوامل، اين «نوع» ادبي باستاني را به قالبي دلنشين و جذاب و موثر براي مردمان همه زمانها تبديل كرده است. اما براي مردم قرن ما، كه مسائل حقير و پيشپا افتاده اما فرساينده، زندگي آنها را احاطه كرده، و به تعبيري زندگي فردي آنان، خالي از كارهاي بزرگ و قهرماني (حماسه) شده است، اين جذابيت، شايد بتوان گفت مضاعف است.
در واقع، نياز انسان به حماسه، هميشگي است، زيرا او، موجودي كمال جو و بلندپرواز است. اين نياز، زماني كه زندگي خود وي خالي از حماسه ميشود، به مراتب تشديد ميگردد.
اما جذابيت حماسههاي مذهبي و تأثيرگذاري آنها، در ارتباط با اهل تدين، به مراتب بالاتر از حماسههاي ملي و قومي و نژادي است. خاصه اگر اين حماسهها، همچون حماسه عاشورا، در طول تاريخ، با نوعي مراقبت هميشگي و موشكافانه، حتي در جزئيات نيز از تحريف و دستخوردگي محافظت شده باشد؛ و يادآوري پيوسته آن، خود از جمله عبادات بزرگ و باعث خودسازي و الهامگيري پيروان آن مذهب، تلقي شده باشد.
اين گونه حماسهها، براي اهل ايمان، يادگاراني عزيز و مقدساند؛ كه با «ذكر» ادواري آنها، ضمن بازگويي تاريخ گذشتگان براي نسلهاي جديد و يادآوري آنها براي خود، ارزشهايي از دين را احيا ميكنند؛ و فرهنگ خاص همراه با آن حماسه را، گسترش و رواج ميدهند.
باور به واقعي بودن و دورماندن از دستاندازي و تحريف حماسههاي مذهبي، خود، موجد يقين و اعتقادي راسخ به آنها در مخاطب ميشود؛ كه ميتواند درجه تأثير، و الهام و الگوگيري از آنها و قهرمانانشان را بسيار بالا ببرد. با اين باور است كه واقعه عظيم عاشورا، اين گونه در طول قرون و اعصار دوام آورده، حفظ شده و با مرور زمان نيز، بر رونق و رواج آن در ميان مردم افزوده شده است.
حقيقت اين است كه واقعه عاشورا، چنان شگفت، فوقالعاده بزرگ، باشكوه، حماسي و زيباست، كه به خلاف حماسههاي ملي و قومي و نژادي، اصلاً نيازي به افزودن شاخ و برگ به آن و در آميختنش با تخيل و آمال و آرزوهاي بازگوكنندگان، براي هرچه جذابتر شدن، نيست. به عكس، قهرمانان آن، در چنان ارتفاعي از معنويت، انسانيت و بزرگي ايستادهاند، كه بزرگترين و اصليترين اهتمام بازگوكننده، اگر همين باشد كه آنان و اعمالشان را، همان گونه كه بودهاند وصف كند، به وظيفه خود عمل كرده، و اجر خويش را برده است. با اين همه، عمده ذاكران، در همين كار نيز به شدت احساس عجر، و آشكارا به اين ناتواني اعتراف كردهاند. اما، به مصداق ضربالمثل «آب دريا را اگر ناوان كشيد، هم به قدر تشنگي بايد چشيد» و به قصد قربت و نيت ثواب هم كه شده، قدم در اين راه نهاده و قلمي زدهاند.
اين جريان، به حدي فراگير و همگاني بوده، كه بيكمترين ترديد ميتوان گفت كه در طول تاريخ شيعه، هيچ حادثه و مراسم مذهبي، به اندازه واقعه عاشورا، ذهن و دل مردم را به خود مشغول نكرده است.
اما واقعه عاشورا، شهادت همگي مردان و جوانان، پيروان و نوجوانان – حتي يك پسر شيرخواره – و اسارت زنان و كودكان مربوط به طيف قهرمان است. در تاريخ ادبيات جهان، شايد هيچ حماسهاي را نتوان يافت كه پايان آن، تا بدين پايه تلخ و سوگآميز باشد. و حماسه، چون چنين «سوگ انجام» شد، تبديل به نوع باستاني ادبي ديگر است.
اگر در تراژدي، تقدير شوم گريزناپذير، موقعيتي تلخ و دشوار را بر قهرمانان تحميل ميكند، در اينجا، اين جبر، ناشي از شرايط تاريخي و اجتماعي حاكم بر سرزمينهاي اسلامي، و در مقابل، احساس تعهد ديني و انساني امام حسين (ع) و ياران اوست، كه چنين شرايط دشواري بر ايشان تحميل ميشود.
اما امام و ياران و خانوادهاش نيز، همانند قهرمانان تراژديهاي كهن، حتي در اين شرايط تلخ و دشوار، ذرهاي از آن اوج و رفعت معنوي خود فرود نميآيند و بينشان دادن كمترين ضعف، تا آخرين نفس، در برابر اين جبر ميايستند، و مغلوب و مقهور آن نميشوند. براي آنان آسان است كه خواسته به ظاهر ساده دشمن را بپذيرند، و به بهاي مرگ روح، زندگاني تن را حفظ كنند. اما هيهات كه آنان چنين ذلتي را بپذيرند! پس، جسم را فداي عزت و آزادگي روح ميكنند. اينجاست كه آن عمل شگرف، كه لازمه و اساس تراژدي است، صورت ميپذيرد؛ و به واقع، اراده آزاد انسان، با انتخاب شايسته خود، سبب رستگاري او ميشود.
با اين رو، واقعه عاشورا، اينها همه را دارد، ولي همه، اينها نيست. بلكه داراي يك سلسله ويژگيهاي اضافي خاص خود نيز هست. پس، در بيان نمايشي نيز، قالب ابداعي ويژه خود را ميطلبد، بنابر اين، «تعزيه» پديد ميآيد؛ كه از هر جهت، بديع، خاص و بيبديل است. اما مدتها بايد بگذرد و مقدماتي بايد طي شود، تا اين هنر برجسته، مركب شيعي، شكل كامل و نهايي خود را بيابد:
رايجترين قالب ادبي زمانه وقوع حادثه عاشورا در بلاد عربنشين، شعر است. پس، ادبيات، نخست از طريق قالب شعر، از اين واقعه تأثير ميگيرد و آن را در خود بازتاب ميدهد و در حافظه تاريخ، ماندگار ميسازد. اين اشعار، متضمن بيان واقعه عاشورا و زبان حال شهيدان و اسيران اين عرصه است، هنگامي كه از سر سوز دل و سويداي جان، توسط مويه گران خوش صدا خوانده ميشود، مبدل به «نوحه» ميگردد؛ كه از نخستين هنرهاي نمايشي اسلامي، خاصه شيعي است. از اينجاست كه مداحان و مرثيهگران اهل بيت، در كنار و اعظان روايتگر واقعه عاشورا پا به عرصه وجود ميگذارند، و مداحي، به عنوان يك هنر ناب شيعي شكل ميگيرد.
آميختگي تدريجي روايت و زبان حال شهيدان و اسيران واقعه كربلا با برخي حركات نمايشي، براي هر چه موثرتر ساختن اين بازنمايي نيز، به مرور، هنر نمايشي تعزيه را در جهان اسلام، خاصه ايران شيعي، بنيان مينهد.
البته، تعزيه، مجموعهاي از نمايشهاي مذهبي است كه مبتني بر مصيبتهايي است كه بر خاندان پيامبر اسلام و بعضاً حتي ديگر پيامبران الهي وارد شده است. اما مهمترين و مشهورترين نوع آن، مربوط به رويداد عاشورا (61 هـ) است.
هنر مركب تعزيه را آميزهاي از نوحهخواني، روضهخواني، شبيهسازي و داستانها و روايتهاي مذهبي شكل ميدهد. در عين حال كه از بسياري عناصر داستاني مورد توجه مردم، بهره ميگيرد (1).
پينوشت:
1. در تاريخهاي موجود، راجع به تعزيه آمده است: تعزيه در واقع از زمان آلبويه (نيمه اول قرن 4) شكل گرفت. احمدبن بويه، در سال 1320، به حكومت رسيد. در 1334 بغداد را گرفت، و خليفه المستكفي را تحت سلطه خود درآورد، و خليفه، او را «معزالدوله» لقب داد.
معزالدوله كه شيعه بود از محرم همان سال دستور داد تمام بازارهاي بغداد را ببندند و همه جا را سياه بپوشند و به عزاداري سيدالشهدا بپردازند. بعد، تا پايان حكومت آلبويه يا ديالمه (320 تا 448 هـ) – كه در ايران جنوبي و عراق حكومت ميكردند – همه ساله، شيعيان در دهه اول محرم، در تمام شهرها عزاداري ميكردند.
در دولت سلجوقيان (449 تا 700 هـ . ق) سوگواري براي خاندان رسول اكرم عمومي شد؛ و طي چندين سده، مرحله به مرحله، شكل نمايشي تعزيه يا شبيهخواني را به خود گرفت
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385
کهنه درخت انتظار
کهنه درخت خسته ما به ثمر رسد
روزی به سر رسد همه اشک و آه ها
روزی امیر جمع بشر از سفر رسد
آشنای سبزواری ـ اردیبهشت ماه ۸۵
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
شمع بزم آفرینش
بزرگ رهبر نهضت
منزلت و قدر و اعتبار معلم
کس نشناسد چو کردگار معلم
می سپرد سر بر آستان جلالش
هر که شود آشنا به کار معلم
مظهر جود است و علم و حکمت و تقوا
نشر فضایل بود شعار معلم
تا بشناسی مقام و رتبت او را
تا شوی آگه ز اقتدار معلم
"علمنی حرفا" از ولی خداوند
هست حدیثی به افتخار معلم
کیست معلم نبی امی مکی
منجی انسان و غمگسار معلم
هدیه "مردانی" است این غزل نغز
روز معلم به یادگار معلم

دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
مقام آیینه ها
نماز صبح را که می گزارد با "بسم اللهی"قرض گرفته از تمام وجود لطیف و بااحساس خود روزی سراسر تکاپو را آغاز می کرد. به درکی از شهادت رسیده بود که دیگر زمانه براق پر تزویر نمی توانست بفریبدش. وجودش تالار آیینه شده بود . کوچکترین سیاهی ها را نشان می داد . شور شاهد زیستن و اشتیاق پاک و عاشقانه زیستن را از همان سحرگاهان پر لبخند هر روز در خود زنده نگه می داشت . حتی پرتوهای زرین خورشید هم به او بشارت عروج و تکامل می دادند . او دیگرگونه زیست. شاهدانه و عاشقانه زیست. شاهدانه گفت و شاهدانه نجوا کرد و شاهدانه عمل کرد. شاهدانه مرد و شاهدانه بازرویید .
آشنا ـ ۲۴/۱۱/۸۳
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
مژده سبز اعصار !
يا مهدي ما تشنگان آشفته حال و خستگان بي پر و بال در بيابان مبهم و تار و در اعماق سراب روزگار پي جرعه اي آب زلال به گوارايي نوش مي گشتيم . اي صاحب زمان ! ما اميد آن داريم كه از شريعه بيكران و معرفت روان تو سيراب شويم و از فيض سيرت نيك و پسنديده ات مومناني محكم و ناب شويم .
اي عدالت گستر جهان آشفته اي كه مردمانش در بستر ننگين غفلت خفته اند ! عاشقان و مخلصان، در انتظار طلوع انوار روشنايي بخش وجود تو، چشم ها را به سوي افق دوخته اند و در آتش عشق وصال منظر ملكوتي ات سوخته اند.
يا مهدي ! اي صاحب عصر ! از ديدگان شيفتگان راستينت ، اشك شوق مي بارد ، بر كوير داغ دلشان بذر اميد مي كارد و جوانه هاي سبز انتظار مي روياند و گل هاي معطر يقين را بارور مي سازد و شميم دل انگيز وصال رويت را به همراه نسيم دلپذير "شادماني" در فضاي عرفاني روح مومنان و عاشقان مي پراكند و درخشش پرتوهاي صفابخش وجود نازنينت ، تيرگي غبار مه آلود نااميدي را در شب طولاني ظلم و كين مي شكند و روزي روشن و نورافشان پديدار مي سازد.
اي مژده سبز اعصار ! اي موعود مانده در دل هاي عاشقان و اي حجت خداوند بر بندگانش ! قلب شيفتگان در انتظار ظهور حيات بخش تو، همچنان به شدت مي تپد.
يا مهدي ! اي شايسته گوياترين و درازترين درودها ! اي سزاوار برترين ارادت ها و اي خاتم امامت و نواده رسالت ! اي مرادي كه مريدان به احترام نام گهربار تو از جاي برمي خيزند و بر جد بزرگوارت رسول خدا – صل الله عليه وآله – درود مي فرستند ، در انتظار ظهورت هستيم .
آشنا ـ (1377 و بازنويسي در 25/8/83)
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
تکلیف صبر و انتظار !
روزها با آمدن خورشيدها بالا مي آيند و شب هاي ستاره بار، با پرنيان لطيف سحرها به خواب مي روند. روزها به شب ها بدل مي شوند و شب ها به روزها، ولي چيزي جز عطش بر دل هاي بيقرار منتظرانت افزوده نمي شود. گويي دل هاي زجرديده و جگرهاي دندان خورده اين جهان آشفته طريق ، در درد مضاعف انتظارت هم سوخته اند.هنوز هم بشر در انتظار روزي است كه دست عنايت تو، در مسير ارشادش قرار دهد و كدورت ضميرش را به روشناي صفاي روح تو پيوند دهد .
در سينه سياه و سپيد شب ها و روزها ، سوز و گداز انسان هايي به يادگار مانده است كه به اميد روزي كه تو مي آيي، روزگار را به سختي گذرانده اند، به خود تكليف صبر داده اند و شگفت تر آنكه به اين صبر عظيم مباهات هم كرده اند.
اي امام منتظر! روزها از ناكامي ها وشب ها از آه ها و افسوس ها آكنده اند و تاريخ هيچ گاه به اندازه امروز، ستم نديده است و شرنگ تلخ و كشنده شيطان پرستي را اين گونه جاهلانه، غافلانه و شايد گستاخانه سر نکشیده است. شايد بشر هيچ گاه چون امروز، سنگيني بار امانتي را كه با جهالتش به دوش كشيده است، اين گونه درك نكرده است.
آشنا ـ بهار ۸۴
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
آرام حیات بخش
اي اميد ستمديدگان ! گلبن ها شكوفه مي دهند ، درختان ثمر مي بخشند، غنچه ها مي بالند، دوستدارانت متولد مي شوند و سربازانت پيوسته به بلوغ مي رسند ولي هنوز از ديده هاي هماره در سياهي خفته و تاريكي خورده ما دوري. هنوز هم آتش سوزان دوري تو، در سينه هاي دلسوختگانت زبانه مي كشد. اما خوب مي داني كه هم ديده ها و هم دل هاي حق باوران، به اميد آمدنت تندتر از گذشته مي تپد. هنوزهم قلب هاي دردمند و ديده هاي اشكبار، نشانه هاي چشم به راهي ات هستند. اي اميد همه ! پير و جوان از طراوت جانبخش انتظار تو لبريزند وگرنه درسوزش سهمگين ستم مي فسردند.
(شنبه23/3/83) ـآشنا
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385
ادبيات عاشورايي(گفتگو با چند شاعر و نویسنده)
علیرضا قزوه : نبايد محرم را با بخشنامه سر و سامان داد
گفتوگو: سجاد روشني
(گزارشگر و خبرنگار روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي)
عليرضا قزوه شاعر نامآشناي كشور در مصاحبه با «بشري» درباره ادبيات آئيني و ادبيات عاشورايي و تغييرات آن در قبل و پس از انقلاب صحبت كرد. اين گفتوگو را ميخوانيد:
شعرها و نوحههاي پس از انقلاب چه تفاوتي با قبل از انقلاب كرده است؟
اگر مقايسهاي بين شعرها و نوحههاي پس از انقلاب با قبل از انقلاب داشته باشيم، ميبينيم كه آثار، پس از انقلاب چه از جهت كيفي و چه از جهت مقدار و كميت، افزايش يافته و روند رو به بهبودي داشته است. اما نكتهاي كه قابل توجه است اين است كه پس از انقلاب شاعران وقار را شكستهاند و زبان فاخر را از دست داده و به زبان محاوره نزديك شدهاند.
امروز عاشورا سوژهاي است كه به ترانهها هم وارد شده و اين موضوع تازهاي است. در حالي كه قبل از انقلاب با احترام بيشتري نسبت به واقعه عاشورا و كربلا صحبت ميشد. اين خودماني شدن پس از انقلاب شايد حسنهايي داشته است ولي ضررهايي هم داشته است. در مواردي از سوي برخي شاعران جوان حرفهايي زده شده كه دور از شأن بوده است.
نگاه اجتماعي امروز نسبت به ادبيات عاشورايي چگونه است؟
نگاه اجتماعي در مورد اين موضوع مهم است. در شعرهاي عاشورايي و اجتماعي امروز «من» فردي ملاك شده است؛ من فردي در شاعر، در مداح و در نويسنده. شاعر يا مداح بايد فرهنگ عاشورا در درونش نهادينه شده باشد. برخي بيش از آنكه «من»شان من عاشورايي باشد، من فردي است. اين يكي از بزرگترين آفتهايي است كه در اين سه دهه پس از انقلاب به ادبيات عاشورايي لطمه زده است.
به نظر شما آيا پس از انقلاب كارهاي ارزشمندي در اين زمينه انجام شده است؟
كارهاي بسيار ارزشمندي شكل گرفته است. عرض كردم، چه به لحاظ كيفي و چه به لحاظ كمي پيشرفت كرده است. ما بايد به خودمان بباليم. مشكلات را دريافتهايم و در جهت بهبود آنها گام برميداريم. وضع در زمينه ادبيات عاشورايي و آييني نه تنها نااميدكننده نيست بلكه بسيار اميدوار كننده است.
بسياري از نوگراييها شكل گرفته است. در بسياري از استانهاي محروم استعدادهاي جديدي در اين زمينه كارهاي خوبي ارائه كردهاند. افقهاي تازهاي در برابر ما باز شده است. اگر هم گاهي نگاه آسيبشناسانه به موضوع ميكنيم براي رسيدن به ايدهآل است. پس از انقلاب بزرگاني چون حضرت امام خميني(ره)، شهيد مطهري و دكتر شريعتي به شناخت بيشتر ادبيات عاشورايي كمك كردند.
دولت چه حمايتهايي را ميتواند از ادبيات عاشورايي انجام دهد؟
عاشورا از ناحيه حمايتهاي دولتي لطمه ميبيند. به نظر من هرچه بودجه از سوي دولت به موضوع عاشورا و شكوفايي فرهنگ آن اختصاص يافته، به اين موضوع لطمه زده است. كنگرههاي موفق شعر كشور در زمينه ادبيات عاشورايي، «مردمي» هستند. همه اين برنامهها بيحمايت دولت و توسط خيرين بومي اداره ميشوند. محرم را با بخشنامه نبايد سر و سامان داد. من امروز خبري شنيدم كه مجلس ميخواهد اوضاع مداحي را سر و سامان دهد. اينطور نيست. مردم خود بايد اين موضوعات را سازماندهي كنند. دولت و مجلس فقط ميتوانند برنامهسازي كنند، كه اين برنامهسازيها بايد به صورت حمايتهاي برنامهريزي و صحيح و كارهاي زيربنايي صورت بگيرد.
راضیه تجار : واقعه عاشورا ساحت جنگ تحميلي را مقدس كرد
راضيه تجار دبير انجمن قلم، داستاننويس و دبير شوراهاي مختلف داستاني است. كوچه اقاقيا، آرام شببخير، زن شيشهاي، نرگسها، سفر به ريشهها و شعله و شمع از آثار اوست. در زير، مصاحبه وي را با ما پيرامون ادبيات عاشورايي ميخوانيد:
نقش عاشورا در پيروزي انقلاب و نقش انقلاب در شكوفايي ادبيات عاشورايي را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
انقلاب ما ريشه در معنويت و باورهاي ديني داشته است، به همين دليل ادبياتي از جنس خودش را پديد آورد. اين ادبيات كه محصول انقلاب است با امدادهاي غيبي، جنبه شهادت، باورهاي ديني و آيههاي مذهبي نزديكي خاصي دارد و قبل از انقلاب به ندرت اين مشخصهها را ميديديم و ميخوانديم. عامل ديگري كه در جريانسازي ادبيات و انقلاب كمكساز بود و باعث شد ادبيات عاشورايي در تار و پود ما تنيده شود «جنگ» بود و عملاً واقعه عاشورا ساحت جنگ ما را مقدس كرد. باور شهادتطلبي در جنگ، الهامگرفته از شخصيت امام حسين عليهالسلام بود.
از نظر شكوفايي و سطح كيفي بالاتر رفتهايم. منتقدان ما بايد پس از گذشت سه دهه از انقلاب براي بررسي ادبيات عاشورايي و آثاري كه در اين زمينه شكل گرفته وقت بگذارند و تحقيقي به صورت مدرن ارائه دهند. خودم بهشخصه به عنوان يك نويسنده سعي كردهام با اين باورهاي ديني كه متأثر از فرهنگ عاشوراست، بنويسم.
آيا ادبيات عاشورايي توانسته است مخاطب را جذب كند؟
همانطور كه گفتم از آنجا كه ادبيات جنگ ما متأثر از حادثه عاشورا است و ادبيات جنگ در اين ژانر جاي خودش را در ميان مخاطبان باز كرده، دليلي ندارد ما ديگر نگران مخاطب باشيم. البته بايد به نحوي به ادبيات عاشورا پرداخت كه فقط محدود به امروز و نسل دانشور نباشد، بلكه آيندگان نيز بتوانند با اين ادبيات ارتباط برقرار كنند.
شما به عنوان يك نويسنده، فكر نميكنيد كه ادبيات عاشورايي بيشتر به سمت شعر متمركز شده است؟
شعر با شعار خيلي ممزوج است. يعني احساسات و عواطف و وقايع را در شعر بهتر ميتوان بيان كرد. ورود به داستان وقتي همراه با احساسات تند باشد، نكوهش ميشود. يعني در داستان سعي بر اين است بيان هنريتر و غيرمستقيمتر منتقل شود. بنابراين ورود به محفل داستان دشوارتر است. شعر بستري دمدستتر و تاثيرگذاري بيشتر دارد. يكي ديگر از دلايل، قدمت كهن شعر در ادبيات فارسي است؛ در حالي كه قدمت داستان در ايران كمتر از 100 سال است.
حمید سبزواری : ادبيات عاشورايي نهال انقلاب را بارور كرد

با وجود تمامي مشكلات موجود در زمينه ادبيات پيش از انقلاب، شاعران متعهد با سرايش اشعار عاشورايي در بيداري افكار مردم نقش بسيار داشتند.
حميد سبزواري (شاعر) در گفتگو با خبرنگار «بشري» ضمن بيان اين مطلب افزود: ادبيات ايران پيش از انقلاب بيشتر درگير مسائل ديگر بود و با نوعي رسوايي و پردهدري خصوصاً در زمان محمدرضا پهلوي به اوج ابتذال خود رسيده بود.
وي در ادامه گفت: اين مسائل تا جايي رشد كرد كه ساحت مقدس شعر آييني را نيز آلوده كرد. اين شاعر افزود: اما شعراي متعهد بيكار و ساكت ننشستند و در همان زمان نيز بسياري فريادهاي خود را زدند. اين فريادها منعكس شده و باعث شد مردم همبستگي پيدا كردند و زمينه قيام فراهم شد.
وي تأكيد كرد: ما زيباترين اشعار را در اين قيام ميبينيم. شعرهايي كه از شعور عميق مردم سرچشمه ميگيرد و هميشه با ادبيات عاشورا و قيام حسيني مربوط بوده است.
اين شاعر با اشاره به حساسيت حادثه كربلا نزد شاعران و اهل قلم گفت: حادثه كربلا حادثهاي خونين است. در اين رابطه شعراي بسياري شعر گفتهاند از جمله باذل مشهدي، سروراللمؤمنين و ديگر شعرا، و همه ميدانيم اگر كربلا نبود تشيع باقي نميماند و هر شاعري هم به سهم خود نسبت به اين حادثه تاريخي حساسيت خود را نشان داده است.
وي اذعان داشت: مسائلي كه بعد از رسولالله بر اسلام گذشت هميشه در تاريخ ادبيات ما انعكاس چشمگيري داشته و گاهي حتي شاعران و اهل قلم پا را از حقيقت فراتر گذاشته و نوعي رمان مذهبي خلق كردهاند، مثل «خاوراننامه» و يا «حمله حيدري» كه نمونه بارز «آن چيز»ي است كه بدان اشاره شد.
سبزواري مسائل سياسي- اجتماعي را دستمايه عظيمي براي ادبيات هر قومي دانست و گفت: هر ملتي در مسائل گوناگوني كه بر آن گذشته است قهرماناني دارد و صاحبقلماني كه در خصوص مسائل گوناگوني كه بر اين قهرمانان گذشته، داستاننويسي كردهاند.
وي در پايان گفت: اما آنچه مسلم است اين قهرمانيها هميشه در يك راستا نبوده است. گاهي در پي يك هدف آني و زودگذر، و گاه در پي غايتي متعالي و بزرگ، كه حادثه كربلا با پيش رو قرار دادن اين هدف متعالي از بزرگترين حوادثي است كه ما هميشه بازتاب آن را در ادبياتمان به تماشا نشستهايم.
|
محمد رضا بایرامی : عاشورا يك واقعه دراماتيك است
محمدرضا بايرامي مدير خانه داستان سه دهه است كه براي كودكان و نوجوانان و ندرتاً بزرگسالان داستان مينويسد و كتاب «كوه مرا صدا زد» او دو جايزه در سوئيس برده است. آنچه ميخوانيد گفتوگويي با او درباره تأثيرات ادبيات عاشورايي و انقلاب بر يكديگر است: نقش فرهنگ عاشورا در پيروزي و به ثمر نشستن انقلاب چيست؟ واقعه عاشورا به عنوان يك الگو مد نظر اهل ادب بوده است و از جنبههاي مختلف به آن پرداخته شده است، هم از جنبه اعتقادي و هم از جنبههاي دراماتيك؛ يعني تنگنايي كه حضرت در روز عاشورا در آن گرفتار بوده است. شايد كمتر ذهن خلاقي بتواند وقايعي را تخيل كند كه اينقدر دراماتيك باشد. صرف نظر از مسائل اعتقادي، عاشورا واقعهاي است دراماتيك كه همواره براي اهالي ادبيات منبعي خالص و ناب و پر كشش مطرح بوده و هست. فرهنگ عاشورا چه الگويي را ارائه ميدهد؟ الگويي كه عاشورا ارائه ميدهد الگويي خاص است. در ظاهر واقعه عاشورا، شكست است؛ چرا كه يك سو لشكريان پر زرق و برق و در سوي ديگر لشكري كم و بيسلاح. شكست هم ميخورند ولي نفس عمل و اصل قضيه موضوع ديگري است. اين «انحصار به فردي» خاصي است كه هنگامي كه اسباب و علل دست به دست هم ميدهند تا شما را شكست دهند، بازهم ميجنگيد. اين نفس عمل الگوي مهمي براي انقلابهاي دنيا و بهخصوص انقلاب ما بود. انقلاب چه نقشي در شكوفايي ادبيات عاشورايي داشت؟ به ظاهر خيلي، ولي در اصل اتفاق مهمي رخ نداده است. اينكه ميگويم به ظاهر يعني اينكه ما با تعدد آثار مواجهيم كه اگر بنگريم با عناوين بسياري روبرو ميشويم كه طي ساليان چاپ شد. ولي قضيه به سمت كميت رفت و كيفيت مهجور ماند. آثار بسياري درباره حب ائمه اطهار به چاپ رسيده است ولي به لحاظ ادبي سطح بالايي ندارند. اين است كه مسئله باعث شده تاثيرگذاري كم شود و خمودي ايجاد شود. مثلاً ميبينيم نويسنده تنبلي مقاتل را جمعآوري كرده و كنار هم گذاشته و آن را به نام داستان ارائه ميدهد. خواننده خود ميتواند مقاتل را با نثر خودش بخواند و لذت بيشتري هم ببرد. اين كمكاريها باعث ميشود تأثيرگذاري آثار ادبي كاهش بيابد. ادبيات عاشورايي چقدر در جذب مخاطب موفق بوده است؟ مسائلي كه در بالا به آن اشاره كردم سبب مخاطبگريزي ميشود. همه مخاطبان كه اهل فن و كارشناس نيستند و معمولاً سهلالوصولترين كتابي را كه دم دستشان قرار ميگيرد مطالعه ميكنند. از آنجا كه اين آثار هم سطحي و كليشهاي است نه تنها مخاطب جذب نميشود كه سبب نوعي مخاطبگريزي ميشود. البته بعد از انقلاب سطح «كمي» افزايش چشمگيري داشته ولي قبل از انقلاب اگر به عنوان مثال داستان سلحشوران آقاي حكيمي بود، اثري عميق و تاثيرگذار بود. اطلاعات نسل ما از دين، مذهب و ائمه اطهار بالا رفته و طبعاً دوست دارند كارهايي باكيفيت و متفاوت و تاثيرگذار را مطالعه كنند. چرا ادبيات عاشورايي بيشتر به سمت شعر متمركز شده است تا فضاي داستاني؟ البته من اين را قبول ندارم. شعر عاميتر است و شاعر از يك واقعه الهام ميگيرد و آن را بيان ميكند. كار داستاني مشكلتر است. چرا كه شكلگيري كار داستاني خيلي ديرتر از الهام از يك واقعه صورت ميگيرد و زمانگيرتر است. با اين وجود آثار داستاني زيادي هم در اين باب چاپ شده است. چهارشنبه ۳/۱۲/۸۴
| |
| |
|
|
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385
این چیست ؟!
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385
به استقامت کوه
از دوری ات مرارت اندوه می شوم
آن لحظه ای که دست تو بر شانه ام خزید
با کوه مشکلات خودم کوه می شوم
عصر چهارشنبه ۲۳/۱/۸۵ ـ آشنای سبزواری
شنبه نهم اردیبهشت 1385
گوهر انتظار
آب آرام به جوش افتد و گرداب شود
شیعیان در یم امید تو قایق رانند
که جز این گر بشود معرکه مرداب شود
از منادی خبر آمد که شکیبا باشید
و از این مژده او شیخ کسل شاب شود
گر نباشید به "امید" خدا چشم به راه
گهر ناب شما هست که نایاب شود
به سر آرید شب حادثه را با امید
تا شب ظلمت و شر همره مهتاب شود
مژده آمدن یار مبارک خبری است
قند این مژده خوش در دلتان آب شود
چهارشنبه ۲۴/۱/۸۴ ـ آشنای سبزواری
شنبه نهم اردیبهشت 1385
عمر سپید (تقدیم به رهبر عزیز و فرزانه ام)
خواب زمین ز بودن او ناز ناز باد
بدخواه او همیشه به کوری است مبتلا
این امت از اطاعت او سرفراز باد
شنبه نهم اردیبهشت 1385
آفتاب و سایه ها
طراوت سپیده های صبح می رسد
ببین صداقت نسیم را
صفای آب
شکوه کوه
التهاب پاره های آفتاب را
قشنگ تر نگاه کن !
حیای آفتاب را ببین !
به دختران سایه هیچ گاه
رو نمی کند
نگاه کن !
اردیبهشت ۱۳۸۵ ـ آشنای سبزواری
شنبه نهم اردیبهشت 1385
صاحب دیوان ها(تقدیم به امام منتظر)
هزار دفتر و دیوان پر از سرایش تو
هزار بار دگر در بهار خواهم خواند
که رهنوردی من هست از نیایش تو
شنبه نهم اردیبهشت 1385
سرور جاودانه
ز چشم چشمه های اشک اشک غم روانه است
به رغم رنج روزگار ملال هم گذشتنی است
چو نیک بنگری عزیز ! سرور جاودانه است
۳۰/۱۰/۸۳ ـ آشنای سبزواری
شنبه نهم اردیبهشت 1385
نامه های بی جهاد
ما پیروان ثابت آل محمدیم
ما میثمیم برای تو
ما مثل قنبریم
از ظلمت شب معاویه ها خسته ایم ما
ما مومنان عترت و قرآن احمدیم
دردی کشان باده مستانه علی
با مجتبی به صدق
با تو به جنگ قاطبه های ستمگریم
***
اما همین که طبل فاجعه ها شد نواخته
کافر شدند
کافر شدند نامه قبلا نوشته را
همراه دیو بد صفت نفس ها شدند
اردیبهشت ماه ۱۳۸۵ ـ آشنای سبزواری





