تبليغاتX
مسافر

چهارشنبه سی ام فروردین 1385

مصاحبه با دکتر قیصر امین پور(شاعر معاصر)

                 از مصاحبه گریزان بود.دلیلش را نمی دانستم و البته فراموش هم کردم که از خودش دلیل آن را بپرسم.

                       به هر حال کمتر کسی است که نام شاعر توانای معاصر کشورمان را که هم اکنون به تدریس در

                      دانشکده ادبیات دانشگاه تهران هم اشتغال دارد نشنیده و شعری از او نخوانده باشد. او را پس از اتمام 

                      مراسم دومین سالگرد بزرگداشت سیدالشعرای مرحوم انقلاب مرحوم سید حسن حسینی در دانشکده

                      ادبیات دانشگاه تهران  دعوت به انجام مصاحبه ای کوتاه کردم و از آنجا که او میانه ای با مصاحبه ندارد 

                      محترمانه عذر خواست و به شرطی قبول کرد که به سوالاتم پاسخ (البته پاسخ های خیلی کوتاه) بدهد که

                      آن را جز برای رفع تکلیف درس "روزنامه نگاری تخصصی" و آن هم جز به استاد مربوطه ارائه ندهم. آنچه در

                     ذیل می آید حاصل آن گفتگوی کوتاه است و البته برخی سوالات هم بی جواب مانده است.       

 

   ـ اگر بخواهید خودتان را معرفی کنید شاعر معرفی می کنید یا مدرس دانشگاه؟

   :

   ـاز کی شعر گفته اید؟

   : دبیرستان

   ـ شنیده ام کتاب جدیدی از شما منتشر شده است .آن را معرفی می کنید؟

   : نه ! آخرین کتاب من همان " گل ها همه آفتابگردانند " است که مدت ها قبل منتشر شد.

   ـ خودتان را شاعر انقلاب می دانید؟

   : چرا نمی دانم ؟ مهم این است که باشم !

   ـ به نظر شما یک شاعر متعهد چه شاعری است ؟یعنی چه ویژگی هایی دارد؟

   :نمی توانم توضیح بدهم. ممکن است ناقص بگویم و سوء تفاهم شود .

   ـآیا آرزو یا آرمانی هست که به آن نرسیده باشید؟

   :خیلی !

   ـ مثلا؟

   : همه آرمان های اجتماعی که برای بشر امروز وجود دارد  و به آنها نرسیده ایم. شما رسیده اید؟!

   ـ آ یا شاعران هم به همدیگر حسادت می کنند؟

   : نه ! اگر واقعی باشند نه ! جهان آن قدر بزرگ هست که فضایی برای جولان دادن همه فراهم باشد و اینها {اسب سواران میدان سخن} حتی همدیگر را هم نبینند.

   ـ  به نظر شما مرحوم سید حسن حسینی در چه زمینه ای از همه بهتر بود؟

   : درک و دریافت ادبیات و تیزهوشی .

   ـ خیلی ممنون !

   : خدا نگهدار !

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385

ادامه گزارش ادبی ( صدای ممتاز )

دکتر امین پور گفت که شما می توانید با مراجعه به آثار سید حسن  به خوبی او را بشناسید .اما تازه به ذهنم مطلب دیگری خطور کرده است و آن اینکه بعضی شخصیت ها هستند که جلوه شفاهی شان بیشتر از جلوه مکتوبشان است . پس همیشه این نیست که " تلک آثارنا تدل علینا." این از نوع " شنیدن کی بود مانند دیدن " است.

او با اشاره به شخصیت های " نوشداروی طرح ژنریک " اظهار کرد : ما دو جور شاعر بودن داریم  یک جور شاعر بودن در لحظه های سرودن و دوم شاعر بودن در همه لحظات بودن. البته مرحوم حسینی شخصیت تند و تیزی هم داشت. شاعر بودن هم به معنای یک شخص رمانتیک سر به زیر  تو سری خور نیست. منظورم این است که او از شاعرانی بود که وقتی شعر می گفت  شعر می گفت و وقتی هم که شعر نمی گفت شعر می گفت. همین جور از او شعر و ذوق و هنر چکه می کرد. زیباترین ترجمه های اشعار عربی به گواهی استاد بیدج از او بود. او آن قدر تسلط داشت که با سمیح القاسم در مورد شعر عربی مباحثه می کرد.

دکتر امین پور در پایان غزلی را که تازه سروده و هنوز جایی چاپ نکرده بود  به روح آن مرحوم تقدیم کردکه ابیاتی از آن  این چنین است :

سنگ ناله می کند رود رود بیقرار

کوه گریه می کند آبشار آبشار

آه سرد می کشد باد باد داغدار

خاک می زند به سر آسمان سوگوار

سرو از کمر خمید لاله واژگون دمید

برگ و بار باغ ریخت سبز سبز در بهار

ذره ذره آب شد التهاب آفتاب

غرق پیچ و تاب شد جستجوی جویبار

بر لبش ترانه آب از گدازه های درد

در دلش غمی مذاب صخره صخره کوهوار

از سلاله سحاب از تبار آفتاب

آتش زبان او  ذوالفقار آبدار

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 18:34 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385

ادامه گزارش ( صدای ممتاز )

آقاي اميني هم در قسمت دوم ازصحبت هاي خود گفت :كساني كه درشيوه هاي طنزپردازي (خصوصا منظوم ) از شگردهاي لو رفته استفاده مي كنند زود به صراحت مي افتند. حسيني درجايي كه پنهان گفته است نيزه حمله تيزتري دارد .ازدسترس عوام دوراست وفقط خواص مي فهمند.  شيوه ”گفتن و نگفتن“ درطنز خيلي موثراست و بايد براي آن به زبان خيلي مسلط بود.

با پايان يافتن صحبت هاي آقاي اميني آقاي شكارسري به جمع بندي صحبتها پرداخت وگفت: آقاي صابري به موضوع نگاه شاعر به جهان پرداخت و من به موضوع شعر او پرداختم و آقاي اميني هم به جهان او از دريچه طنزنگاه كرد.

ضمنا در خلال بحث هاي ميهمانان سخنگوي برنامه  دكترامين پور هم كه مي گفتند سر كلاس بوده است حضور يافت . او پس از شعرخواني دو تن ازشاعران جوان  روي سكو آمد و ضمن تبريك عيدهاي مبارك {ميلاد پيامبر اكرم (ص) } و اقدام مبارك دانشجويان {برپايي اين مراسم} حضور آنها را براي خود خوشايند و بسيار عزيزخواند.

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 17:58 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385

ادامه گزارش ادبی ( صدای ممتاز )

در زمانه ما که شرایط بیرونی برای حفظ اصول و سنت ها چندان فراهم نیست کسانی که تظاهر به پایبندی به اصول می کنند با خشم مرحوم حسینی مواجه هستند. حسینی در نوشداروی طرح ژنریک خود از چهار شخصیت استفاده می کند :زاهد عارف تاجر و شاعر که بیشتر مفاهیم و بحث هایی که مطرح می کند در مورد شاعر است .او از رفتار ریاآلود شاعرها در خشم است و این را به تعریض و کنایه گفته است.

کم هستند کسانی که مانند دکتر شفیعی کدکنی دکتر امین پور آقای قزوه و آقای صابر امامی که پیوند میان شاعری و دانشگاهی بودن را در سطح بالایی داشته باشند.مرحوم حسینی به پیوند این دو شخصیت توجه کرده است.

بعد از اتمام صحبت های آقای امینی فرصتی فراهم شد تا آقای امامی به تکمیل بخش اول سخنانش بپردازد. او ضمن تاکید دوباره بر اولین ویژگی شاعر شیعی یعنی عمیق دیدن اظهار کرد که در صورتی این ویژگی تکمیل می شود که شاعر شیعی گرفتار حصار دوست باشد و حرف زدنش با حرف زدن دیگران فرق داشته باشد  یعنی ممکن است بسیاری از تلخی ها و مشکلات و هجوم های ناجوانمردانه را بر شاخه های بهار انقلابش ببیند ولی غافل از این نیست که در مرز حساسی قرار گرفته است.این درک او باعث می شود که از اینکه همچون دیگر شاعران اعتراض کردن را بهانه و افتخار خود بداند خودداری کند. و این صدای او را از صداهای دیگر ممتاز می کند. او می داند که در چه جهتی است و با چه جهت گیری ای به جریان ها می آشوبد و بدین ترتیب اجازه نخواهد داد که در رنگ های گروهک های جامعه اش جذب و گم شود. شاعر شیعی همیشه تنهاست هم بین از طرف دشمنان و هم پیش دوستان. از طرف دشمنان  چون تحت لوای آنها نمی رود  و بین دوستان  چون به ویروس زر و زور و تزویر آلوده نمی شود و بیماری های دوستان را به صراحت به آنها می گوید. او آنها را جراحی می کند و می دانیم که جراحی دردآور است و ممکن است اعتراضاتی را برانگیزاند. خود مرحوم حسینی در انتهای یکی از اشعارش می گوید : با سنگ ها بگو ! آیینه بی کس است .

آقای شکارسری هم در بخش دوم از صحبت هایش به حضور جدی مرحوم حسینی در شعر انقلاب و صراحت پیشگی اش اشاره کرد .همچنین به ترکیب سازی های خوب او در رباعی ها و دو بیتی هایش اشاره کرد و گفت که البته بعدها توسط خود ایشان و دوستانش این تکنیک تبدیل به یک کلیشه شد به نحوی که صاحبنظران برای نامیدن این کلیشه ها  از اصطلاح آسیب شناسانه " جدول ضرب کلمات " استفاده کردند. کم کم به شعری از او می رسیم که دارای تعریف خاصی می شود. شعر سمبلیک پیش از انقلاب و بروز صریح مفاهیم دینی در شعر جای خود را به تاثر دستگاه فکری شاعر از مفاهیم دینی می دهد که مستقیما منعکس نمی شود. در واقع  این تکنیک و شگرد است که این مفاهیم را بیان می کند. از جمله این کارها تلفیق اسطوره های کهن و امروز و بازآفرینی مجدد مفاهیم مذهبی است که در اشعار زیادی از دفتر شعر " گنجشک و جبرئیل "دیده می شود. اگر زبان حسینی در شعرهای "همصدا با حلق اسماعیل " کلاسیک است ولی در " گنجشک و جبرئیل " با نوعی از هوشمندی همراه است و فضایی متفاوت به وجود می آورد. او در این مورد  زبان آرکائیک را به کار گرفته است.

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 15:12 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385

ادامه گزارش( صدای ممتاز )

سپس آقای شکارسری به تفاوت زبان های شاعران در دوره های مختلف تاریخی و اجتماعی اشاره کرد و گفت : قبل از پیروزی انقلاب  در اشعار سیاسی اجتماعی و ... قالب های لو رفته ای کاربرد داشت که حتی شاعران سرشناس هم از آنها تقلید می کردند. اما پس از انقلاب  شاعران نوع تازه ای از سخن گفتن را انتخاب کردند که طیف گسترده تری از مخاطبان را در بر می گرفت و ماموریت جدیدی هم برای شعر به وجود آمد. شاعران هم خودآگاه یا  ناخودآگاه  به قالب های کلاسیک نگاه تازه ای کردند و این رجوع دوباره به دلایلی بود از جمله آشنایی بیشتری که مخاطبان عام با آن قالب ها و بیان ها داشتند. در این میان اشعار مرحوم حسینی  وظیفه صراحت و تحریک و تحریص کنندگی رزمندگان به جنگ را به عهده داشتند و در همین زمان مثلا اشعار دکتر قیصر امین پور ( با همان موضوعات ) چنین صراحتی را نداشت. شعر استاد حسینی با روند اجتماع گرا و سیاسی گرا از پیش از انقلاب شروع شد و به سمبل سازی بیشتر  در پس از انقلاب و دفاع مقدس همراه بود و یک صراحت معنی را در پیش گرفته بود.

بعد هم آقای امینی صحبت های خود را در مورد طنز در آثار مرحوم سید حسن حسینی آغاز کرد. او از طنز پنهان حسینی سخن گفت. خصوصا گفت که "نوشداروی طرح ژنریک" که از آثار اوست در لابلای آثار دیگرش پنهان مانده است . حتی خود مرحوم با تواضع خاصی از آنها با نام "شعرک"یاد می کرد  و می گفت که در آنها  دوغ و دوشاب به هم آمیخته است . در روزگار ما هدف اصلی طنز  مبارزه با فریب بوده است . فریب و نمایشی که از قدرت سیاسی تا مردم عامه همگی از آن استفاده می کنند. رسانه هم به اقتضای تسلطی که بر ذهنیت ما دارد کارش نمایش دادن است و هر چه که در اکران رسانه ها نیاید گویی اصلا وجود خارجی ندارد .

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 11:48 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385

گزارش بزرگداشت سیدالشعرای انقلاب اسلامی مرحوم سید حسن حسینی ( صدای ممتاز )

در تکمیل خبر ادبی روز دوشنبه۲۸/۱/۸۵  گزارشی از این مراسم را تقدیم می کنم :

مراسم بزرگداشت دومین سالگرد درگذشت سیدالشعرای انقلاب اسلامی استاد مرحوم سید حسن حسینی با تاخیری نزدیک به نیم ساعت آغاز شد . پس از قرائت آیاتی از مصحف شریف  مجری برنامه که خود یکی از شاعران جوان کشور است ضمن قرائت غزلی دلپذیر یاد مرحوم حسینی را گرامی داشت و از او به عنوان شاعر و منتقد و به تعبیری دیگر "راز رشید شعر شیعی" یاد کرد. او بر این نکته تاکید کرد که در حوزه شعر  به ندرت با شاعران فعالی مواجه می شویم که از سوی جریان ها و نحله های دیگر تایید شوند و مرحوم حسینی از این گونه افراد بود .به طوری که در هر محفلی که از او نام برده ام  جمعی با گرایش های مختلف فکری از او همواره با احترام یاد کرده اند و آثارش را ژرف و عمیق و توانگر دانسته اند.

سپس مجری جلسه میهمانان برنامه را این گونه معرفی کرد : دکتر صابر امامی شاعر و منتقد جوان کشور  حمیدرضا شکارسری  و اسماعیل امینی شاعر و منتقد جوان کشور .هر سه میهمان بالای سکو آمدند و پس از استقرار دکتر صابری اظهار کرد که چون موضوع صحبت مشخص نیست بخشی از مقاله ای را که پیش تر نوشته ام ارائه می کنم صابری افزود : در سرزمینی که ملتی برای هدفی به پا خاسته و گل هایی را تقدیثم هدف کرده است یک شاعر انقلابی شاعری است که خوب ببیند و شاهدی تیزبین باشد. اگر با چشمانی بیدار جریانات جامعه خود را ببیند و بشکافد و تحلیل کند این انسان و شاعر از وجود بیماری های زر و زور و تزویر مصون خواهد ماند. به نظر می رسد مرحوم حسینی  خوب دیدن و تیز دیدن را با خود داشته است و خودآگاه و ناخودآگاه  از دست زدن و نزدیک شدن به جریاناتی که این بیماری های مسری را با خود داشته مصون نگه داشته است و اصلا یکی از دلایل محبوبیت ایشان همین بوده است.

پس از اینکه دکتر امامی  شاهدی از خود مرحوم حسینی در تایید این نکته آورد تریبون سخنرانی را به آقای شکارسری سپرد. او هم ضمن تشکر از ترتیب دهندگان جلسه  گلایه اساتید ادبیات کشور را از مظلومیت ادبیات معاصر ( و از جمله ادبیات انقلاب ) بازگو  و اظهار امیدواری کرد که خود این جلسه تا حدی جبران این کوتاهی ها باشد. بعد هم به عنوان نکته دوم صحبت هایش یادآوری کرد که خوب است ما ضمن تجلیل از بزرگان  تحلیلی هم داشته باشیم.

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:44 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385

ماه

اي ماه بيا كه راه را گم كرديم 

حتي سر چشمه هم تيمم كرديم

اي واي قرار بود آدم باشيم

اما سر راه ميل گندم كرديم      

                         ناشناس

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 13:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385

يك خبر ادبي

 آشناـ امروز (دوشنبه ۲۸/۱/۸۵) راس ساعت ۳۰/۱۵ برنامه اي به مناسبت بزرگداست مرحوم سيدحسن حسيني سيد الشعراي "شعر انقلاب اسلامي" در تالار كمال دانشكده ادبيات و علوم انساني برگزار خواهد شد . در اين برنامه كه به همت خانه نوانديشان دانشكده ادبيات و هسته علمي دانشجويان شاهدوايثارگر گروه زبان و ادبيات فارسي  دانشكده ادبيات برگزار خواهد شد شعراي برگزيده و صاحب نام اين عرصه از شعر معاصر همچون دكتر قيصر امين پور حضور خواهند يافت و به نظر مي رسد ضمن تجليل از شخصيت اين شاعر تاثيرگذار  در زمينه شعر انقلاب هم سخن خواهند گفت.

ان شاءالله اخبار تكميلي بعدا در وبلاگ مسافر خواهد آمد.

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 13:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385

بازگشت

چگونه می توان به خدا چشم بست با امید   

 در آن زمان که دلی تیره در درون داری

برای نیک شدن  یک سخن بس است آن هم   

 که سمت نور خدا  چشم اشک گون  آری                                                                 

                                                       خردادماه   ۱۳۸۴ ـ آشنای سبزواری


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:30 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم فروردین 1385

در حسرت عصیان ها

   

چه سخت است مردن در آن حال که            بود خرقه ای از  گنه در برم

 همین طور باری ز عصیان  به دوش             و ریزد معاصی  ز پا تا سرم

 چگونه شوم رو به رو با نبی (ص)                مگر نیست او سید و سرورم 

 هنوزم در آن حسرتی  سوخته                   که نگذشت حرفش ز گوش کرم 

                                                             آشنای سبزواری ـخرداد ماه ۱۳۸۴  

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 16:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم فروردین 1385

تولد نور مبارك باد!

حرم شريف نبوي    مدينه ! مي داني جسم مطهر كدامين پيامبر را به امانت نگاه مي داري؟  تو عصاره خلقت و شريف ترين آفريده پروردگار را در آغوش گرفته ای. او اسوه حسنه ای است که خداوند به جانش قسم یاد کرد .او "محمد " مصطفی است که برای رستگار شدن این امت  سخت   دل می سوزاند. او پیغامبر رحمت و عطوفت و برکت است . او تجسم صفات الهی در زمین و میراث دار آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی است که درود بی شمار خداوند بر آنها باد. مدینه به این موهبت افتخار کن !    

  تولد پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد  (ص) را به تمام مسلمانان ايران و جهان تبريك عرض مي كنم . همچنین  خجسته زادروز رئیس مکتب علم و فرزانگی حضرت امام جعفر صادق (ع)را به ارادتمندان و پیروان صدیقش تبریک و تهنیت عرض می کنم.
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 14:23 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم فروردین 1385

ولایی ام

در زیر سایه درخت تناور نشسته ام         در سایه ولایت حیدر نشسته ام

در سفره عنایت بابا چه ها که نیست       بر دامن محبت مادر نشسته ام

                                                                ۱۳۸۳ ـآشنای سبزواری

مردی آسمانی ...

 مردی از آسمان پیش ما بود         آمد و باغ گل را قدم زد

 آمد و جان  به باغ وطن داد           سرنوشتی بهاری رقم زد  

  

                               ۱۵خردادماه۱۳۸۳(سالگرد قیام خونین ۱۳۴۲) ـآشنا


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 11:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم فروردین 1385

از گذشته ها

دیدم بد نیست برای مقایسه هم که شده (ضمن مرور بلوغ ادبی!)  تعدادی از جملات هشت سال پیشم را در وبلاگ بنویسم. در واقع سوم راهنمایی که بودیم آقای کیانی ادب دوست عشق ورز ما ـخدا حفظش کند ـ عباراتی را به ما داد و تکلیف کرد که در تعطیلات نوروزی  با آنها جملاتی بسازیم . آنچه در پی می آید بخشی از تراوشات ذهنی آن روزهاست :

مفهوم نغز زنده ماندن :هر سال با آمدن بهار  شیره جان در گیاهان به راه می افتد و گویی تمام موجودات شگفت طبیعت  مفهوم نغز زنده ماندن و امید به حیات را زمزمه می کنند.

سنگ چین قرن ها :امید است که آثار گرانبهای معماران تاریخ ادب پارسی که بر سنگ چین قرن ها نگاشته شده است در خاطرها محفوظ بماند و فرهنگ اصیل این مرز و بوم غنی  به دست کسانی که از تمدن بزرگ ایرانی غافل هستند  تهدید نشود.

خواب ناز : در زیر سایه درخت باهیبت و بلندی  از پرتو بسیار گرم خورشید در ظهر پناه گرفته بود و در خواب ناز فرو رفته بود. شاید اعتدال هوا بود که چنان بر او چیره گشته بود و او را به رفع خستگی وا می داشت.

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 10:10 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم فروردین 1385

سنگ صبور

مي خواهم امشب سنگ باشم دردها را              اميد گرمي باشم اين دلسردها را

مي خواهم امشب باز  اميدي  بكارم                    در اين زمين سرد اين دلسردها را

                                                                           ۳/۷/۱۳۸۳  ـآشنای سبزواری                   

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:26 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم فروردین 1385

اشك و سينه

به چشمم  اشك ها مانند در است                    و اشك داغ من الماس بر است

اگر همراه اشكم  دل شود صاف                        صفاي سينه ام مانند حر است

                                                                   ۳/۷/۱۳۸۳ ـ  آشنای سبزواری

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم فروردین 1385

پاسخ امت

اي ملهم از تو  غلغله آب و آفتاب                 اي روشن از تو هست چنين روشناي آب

آور به سر زمانه غم را كه سوختيم              تا كي سوال امت تو  هست بي جواب

                                                                       ۲۲/۹/۱۳۸۲ ـآشنای سبزواری

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:16 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم فروردین 1385

من در پي اميدم

در خشكسال گريه اشكي نمانده در دل        آهم چه بي هياهوست آهي نمانده در دل

روزم شب و شبم تار من شام بي طلوعم    هر گاه من چو شام است گاهي نمانده در دل

بوده است شاهم اميد اما خراب شد كاخ      نوميدي است حاكم شاهي نمانده در دل

روزي دل است چون كاخ روزي دگر خرابه       جز جانب خرابه  راهي  نمانده در دل

يك روز مهر و الفت  مهتاب شام دل بود        امشب چه شام تاري است ماهي نمانده در دل 

                                                                                       ۳/۱۰/۸۳ ـآشنای سبزواری

 
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:3 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385

شعری از استاد گرامی ام آقای جواد جعفری نسب

رفتند شهیدان خوش اقبال معانی                            ماندم من بیچاره که در بند بیانم

در پاسخ مردان عمل  عذر من این بود                       من شاعرم و غیر سخن هیچ ندانم 

من را بگذارید  به حال خودم  ای قوم !                       وامانده ای  از  قافله دلشدگانم

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 17:31 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385

شرمنده ام!

غزل برای تو گفتن  برای من سخت است   

غزلسرای تو مولا  عجیب  خوشبخت است

اگر به کهنه گلیمی نشسته ام خوشحال 

مدیحه گوی تو آقا  نشسته بر تخت است

                                                                                    آشنا ـ ۲/۸/۸۳

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 14:41 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385

سینه سرخ (شعری از استاد عزیزم آقای حسن دلبری)

جوان گم کرده ای می گفت و می گشت     

که یا رب چیست در تقدیر این دشت                    

که هر کس  کوچ کرد از  کوچه ما      

کبوتر رفت و  سینه سرخ برگشت

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 14:33 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385

گلستان نماز

سجده شکر تو در کرب و بلا  دیدن داشت 

لاله هایی که تو دادی همگی چیدن داشت

غنچه عشق شکوفاتر از این ممکن نیست  

لاله افتاد  ولی گل  سر روییدن داشت

شیعیان در صف اخلاص  نمازی خواندند   

تا بدانیم که این چشمه خروشیدن داشت

این نمازی است که در کل جهان مثلش نیست   

وین  از  آن روست که گلها همه بوییدن داشت   

                                      آشنا ـ۲/۷/۱۳۸۰      

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 14:8 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385

شعری از جواد محقق

درد است در بهار  چنین زرد زیستن    

با نام مرد بودن و نامرد زیستن

بر چشم های خاطره مثل غبار درد   

 یا بر زلال آینه  چون گرد زیستن

در سرزمین روشن خورشیدهای عشق   

چون  زمهریر این همه دلسرد زیستن

شرمندگی است پیش نگاه بهار خون         

با خنده سر نمودن و بی درد زیستن

ای کاش لاله ای شده بودم !چه خوب بود  

چون آن گلی که این همه گل کرد زیستن

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 18:49 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385

سفارش های رهبر فرزانه ام

 

مارا به سه چیز او سفارش فرمود

توصیه به تحصیل و نیایش فرمود

غافل ز سلامت جسم  نبود

این بود که دستور به ورزش فرمود

                                                                      آشنا ـ تیرماه ۱۳۸۲

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 10:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم فروردین 1385

چادرهای سپید و سبز

باز هم بهار آمد.درختان دوباره به قول مادرم با شروع عید طبیعت "نوروز"  چادرهای سپید می پوشند و {حول وحوش} بیست روز بعد هم آراسته به لباس های سبزی می شوند که از تاروپود جویباران آبی و انوار زرین خورشید است. الآن هم که به روستا می روم و در آب و هوای تمیز و با صفای آن نفس می کشم چشمم به جمال درختان رعنای سپیدپوش رستاخیزدیده ای روشن می شود که تا چندی پیش تر  خسته و خفته و بی رمق  زمستان سرد هستی سوز را سپری می کردند. شکوفه های لطیف و نکهت دلپذیر آنها را جلوه ای شگفت انگیز می یابم که آموزگار طبیعت می خواهد با نشان دادن آن  ما را به خود آورد  و درس پروردگار شناسی را دوباره برایمان مرور کند. فکر می کنم می خواهد که ما رویش و جوشش و جریان و بالندگی هستی را با تمام وجودمان لمس کنیم.
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:26 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم فروردین 1385

شمه ای ناقص از اوصاف او

باغ خشکیده با یاد تو سرسبز می شود. ژرفای آرام دریا  تجلی بخشی از حقیقت فرزانه توست. طوفان هم از شهامت توفنده تو نشانی با خود دارد و کوه های برافراشته  جلوه ای شکوهمند از استقامت تو  هستند.ای مفتخر به آزادگی   آسمان به عزت تو قامت بسته است و ماه  خیره در سیمای آسمانی توست .ای جلوه بخش بهار ! ای بخشندگی آفتاب  از وجود روشنایی بخش تو وامدار ! ای آن که بهار با وجود تو آغازیدن می گیرد و بوستان ها و ریحان ها  از زلالیت چشمه طراوت بخش چشمان تو سیراب می شوند و ای آن که به جویبار می ماند استطاعتت !از تو با التماس می خواهم من لغزیده و تمام هم طریقان شیفته ات را ببخشایی و گرچه شفیقانه همچون جد بزرگوارت فرمودی که لحظه ای از احوال ما غافل نیستی خاضعانه می خواهم که از خدای سبحان آمرزنده بخواهی لحظه ای ما را به خودمان وامگذارد که می دانم در این صورت چون کلاف هایی سر درگم خواهیم شد و راه به سرمنزل رستگاری نخواهیم برد . 

 

 

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 15:8 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم فروردین 1385

موعود بشر

یکی از بزرگترین و والاترین دردهای معنوی بشر  درد دوری از موعودی است که همچون همیشه سرانجام دست لطف و عنایت آسمانی خود را بر سر ایتام بشر خواهد کشید و آنها را در راه باصفای رستگاری همراهی خواهد کرد.موعود ما مسلمانان در این چنین روزی پس از شهادت جانسوز پدر بزرگوارش حضرت زکی العسکری(امام حسن بن علی علیه السلام) امامت امت را عهده دار شد و ما امروز اگر پا در مسیر مستقیم سعادت می گذاریم در پرتو راه نمای خورشید عالمتاب وجود قدسی اوست . امروز دوری او  سینه مشتاقان مهجوری کشیده اش را گداخته و  عجیب جان به لبشان ساخته است. او ابوالبشر و مولی البشر و هادی البشر در عصر خطا و خطر است و فانوس چشم های ما همچنان در این ظلمت گرفته دنیای پر آشوب   به امید آمدنش سوسو  خواهد زد . به امید روز سبز  " آزاده زیستن "بشر در کنار چشمه سار خوبی ها!


:::گل نرگس***:::عج***

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 14:41 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم فروردین 1385

تبریکی از جنس جاودانگی

به مناسبت آغاز امامت حجت برگزیده حضرت حق  امام هدایتگر مهدی صاحب الزمان(عج)

 تبریک سرشار از شادمانی خود را نثار ارادتمندان و پیروان آن حضرت می کنم.

امیدوارم همگی در سایه دلپسند عنایات دلسوزانه  و پرتوهای هدایت بخش وجود حضرت عالی مقام

 ایشان   به چشمه سار ابدی رستگاری نزدیکتر شویم.

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 9:1 |  لینک ثابت   •