چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384
سلیمان یتیم آغوش
او کیست که مفتونش هر طایفه و قومی است از عالم ربی تا شبگرد بیابانی است
او کیست که دنیایی انگشت شگفتی داشت یک وقت یتیم آغوش یک وقت سلیمانی است
او کیست شهامتهاست او کیست کرامتهاست او کیست رشادت هاست آرامش طوفانی است
او کیست کمالاتش عالی علی و اعلاست بعد از نبی خاتم آموزه ده ثانی است
دنیاش سماواتی است جایی که هوایی نیست از پرتو همچون او ظلمتکده نورانی است
آشنای سبزواری ـ۱۳۸۴
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384
زلالیت
با در اشک لوح خطا سفته ایم ما
گرد و غبار معصیتی را که دل گرفت
با آب چشم و گریه دل رفته ایم ما
آشنای سبزواری ـ ۱۲/۵/۸۴
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
شعر
عزم رحیلش بدل شود به اقامت
* * *
بار سفر چه بسته ای ؟مرگ خبر نمی کند...
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
ادامه شعر
ای پای دنیا جوی من ببریده باشی
ای بی کشاکش مرگ بر تو مرگ بر تو
ای آن که بیخود می کنی از خویش من را
ای بی ستایش مرگ بر تو مرگ بر تو
بی علم و بینش ! لا اقل قدری حیا کن
تا چند کاهش ؟ مرگ بر تو مرگ بر تو
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
نهیب به نفس!
ای دست خواهش مرگ بر تو مرگ بر تو
باید تو را بینم هماره در پی رزم
ای اهل سازش مرگ بر تو مرگ بر تو
ای تنگ چشم صخره حال بی مروت
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
خوش خبر
بخوان خورشید آخر هم درخشید
بگو دل های ما کنج قفس هاست
مگر چشم دل ما را گشایید
آشنای سبزواری
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
خجلت
عمری است که اشکباری و دلخونی باقی است ز ما ولی فقط شرم از تو
آشنا - ۱۳/۲/۸۴
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
تبر ابراهیم(ع)
روی دوش ابراهیم
در زوال سفال و تخته و سنگ
در براندازی عمارت شرک
بر روی شانه های بت شکنش
شان خود را به دست آوردم
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384
تقدیم به قمر بنی هاشم علیه السلام
که بردی تشنگی را در دم از یاد
مگر از تشنگان یادی نمودی
که میل آب در کامت نیفتاد
آشنای سبزواری
سه شنبه شانزدهم اسفند 1384
به استقبال بهار
کمتر از دو هفته به آغاز نو شدنی دیگر مانده است و من تا آمده ام حساب و کتاب سالانه ام را جمع و جور کنم طبل و نقاره آغاز سال را نواخته اند.یافتن بهانه ای برای نوشتن|البته در اینجا تایپ کردن| هم که خیلی راحت نیست.اما هرچه باداباد! روز پیش از وبلاگم می گفتم و گفتم که امکان خوبی برای عرض احوال درون است.اصلا ادبیات و بیان ادبی به اعتقاد من می تواند در پالودن افکار و شستشوی ضمیر موثر باشد.از این گذشته ممکن است فرصت مطرح کردن بعضی چیزها از این طریق مناسب تر باشد تا اینکه بخواهیم رودرروی کسی مطرح کنیم.تصمیم گرفتم که در این چند روز مانده به آغاز سال بهار و حیات دوباره طبیعت را از زبان بزرگان دین خاصه ائمه علیهم السلام و بزرگان علم وخرد و احساس خاصه شاعران توصیف کنم تا بتوانیم از لطایف اندیشه های آن بزرگواران استفاده بیشتری ببریم.
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384
میان تیغ ها نماز
اینجا کجاست معرکه ای پا گرفته است گویی زمین قیامت کبری گرفته است
یک سمت معرکه جمعی ذلیل و پست سمت دگر جماعت شیدا گرفته است
این ها کی اند تابش آیینه سانشان در قلب داغدار زمین جا گرفته است
این ها کی اند مثل ملائک به طاعتند اینجا کجاست بوی مسیحا گرفته است
اینجا کدام معبد عشاق عابد است سرتاسرش چو مریم عذرا گرفته است
اینجا کجاست رنگ زمین رنگ دیگری است رنگ خشوع عالم بالا گرفته است
ادامه مطلب
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384
به نام خداوند آیینه ها000

