تبليغاتX
مسافر

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390

salam

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 8:57 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم شهریور 1390

 

 

مجموعه ای از صنایع دستی ایران

 

 ابریشم‌دوزی • آجیده‌دوزی • بافتنی • بردری‌دوزی • بلورسازی • بیلیش‌دوزی • پارچه‌بافی • پتوبافی • پشتی‌دوزی • پلاس • پوستین‌دوزی • تذهیب • ترمه‌دوزی • تکه‌چسبانی • تکه‌دوزی • توربافی • جاجیم‌بافی • جوال • جوراب پشمی • چاپ کلاقه‌ای (باتیک) • چارق‌دوزی • چرم‌سازی • چشمه‌دوزی • چنته‌بافی • چهل‌تکه • چوقا • چیت‌بافی • چیدمان  • چیغ‌بافی • حاشیه‌دوزی • حصیربافی • حکاکی • خاتم‌کاری • خامه‌دوزی • خراطی • خورجین‌بافی • خیاطی • داغ کردن چوب • ده‌یک‌دوزی • رفوگری • رنگرزی • رنگرزی گره‌ای • رودوزی • ریسندگی • زیلوبافی • زین‌سازی • زیورآلات • سبدبافی • سرامیک  • سرپرده • سرمه‌دوزی • سفالگری • سکمه‌دوزی • سوزن‌دوزی • شماره‌دوزی  • شعربافی • شمدبافی • شیشه‌گری • صحافی • طلاسازی • عروسک‌سازی • فلزکاری • فیروزه‌تراشی • قارچین • قلاب‌دوزی • قلمکارسازی • قلم‌زنی • قیطان‌دوزی  • کابینت‌سازی • کاشی‌سازی • کپوبافی • کنده‌کاری  • گبه‌بافی • گلابتون‌دوزی • گل‌دوزی • گلیم‌بافی • گلیچ‌بافی • گلیمچه • لحاف‌دوزی • لوست • مفرش‌بافی • مرصع‌سازی • مرواربافی • مسگری • معرق‌کاری • ملیله‌دوزی • ملیله‌کاری • منبت‌کاری • منجوق‌دوزی • منگوله‌سازی • میناکاری • مینیاتور • نازک‌کاری • نجاری • نقره‌سازی • نقشه‌کشی قالی • نمدمالی • نواربافی • ویترای • ورنی‌بافی

 

 

 

 

صنايع دستي

کریستلور، محصولات ساخته شده از هنر موزاییک، وم، هنر سفال، مقالات هنر چوب، قلاب دوزی، کیسه دوزی، نقاشی دوزی، مبردرس

 

کیسه دوزی، گلدان از گرانیت ، بازالت ، سنگ مرمر، دکوپگ کالا، دوزی رومیزی

مقالات هنر چوب، پیراهن دوزی، محصولات بید سبدی از میله ، نی ، عصا و چوب خیزران، كريستلور،

نقاشی دوزی، نقاشی دوزی

 

 

 

 

   

صنايع دستي قرقيزستان

تنها نوع جذاب هنر مردم قرقيز، صنايع دستي است .زيرا هنر بالائي براي انه بكار رفته است. كه اين هنر، يادگار هزاران سال زندگي چادرنشيني و اقتصاد طبيعتي است. درحقيقت اين طبيعت قرقيزستان است كه باعث خلاقيت هنرمندان قرقيزي شده است. اين صنايع دستي معمولا با استفاده ازموادي مانند چرم ، نمد ، پشم ، ابريشم،نقره درست شده است كه براي تزئين داخل يورت يا خانه قرقيزي مورد استفاده قرار ميگرفت، خانه قرقيزي يا يورت يا خانه سفيد يا آق اوي براي ثروتمندان بوده است . اين يورت با استفاده از همين صنايع دستي مورد تزئين قرار ميگرفته است.نقاشي به كار رفته در اين صنايع كه حتي شامل يورت قرقيزي نيز مي شود شبكه اي بوده است

يکی ز مهمترين صنايع دستی در قرقيزستان صنايع کلاه بافی است..

در اين کلاه که به قالپاق معروف است چند ويژگی وجود دارد که بنظر شايد مهم نباشد. اول انکه کناره پائين کلاه يا قالپاق بريده شده است و اين علامت و نشانه ان است که کوههای قرقيزستان دارای صخره های زيادی است.

مطلب دوم در خصوص گل های روی کلاه است گلهای روی کلاه گل هائی است که تنها در قرقيزستان يافت مي شود و در کوههای اين کشور ميرويد و به ان اوی موق مي گويند.

ويژگی بعدی ان است که در بالای کلاه معمولا يک چهار گوش وجود دارد و ان نشانه توندور در يورت يا خانه قرقيزی يا به اصطلاح دودکش بالای يورت است . سوم انکه کلاه سفيد نشانه ان است که کوههای قرقيزستان هميشه پربرف اند و اخر انکه سياهی های کناره کلاه نشانه ان است که در قرقيزستان کوههايش به دو دسته تقسيم ميشوند.

نشانه های طبيعی مانند کوه و يورت در پرچم اين کشور نيز بازتاب يافته است.

معمولا بزرگان در جشنها و اعياد کلاه قرقيزی را به سر مي کنند و آن را نشانه ملی گرائی می دانند . رئيس جمهور اين کشور معمولا در مراسم های رسمی و استقبال از سران کشورها از اين کلاه استفاده مي کند..

 

http://miandareh.persianblog.ir/1382/3/

 

 

 

 

 

 

صنایع زیادی در افغانستان وجود ندارد. اما صنایع دستی قالی‌بافی، فرش‌های دستی، گلیم، نمد یا نماد، و جاجیم‌بافی در این کشور به طور خودجوش موجود است. افغانستان سالانه حدود دو و نیم میلیون متر مربع فرش صادر می‌کند.

http://ecohenk.ir/?partid=3844&item=

 

صنایع دستی پاکستان 

صنایع دستی که با مهارت خاصی بر روی چوب از نوع چوب های خوب و همچنین محکم و با دوام تولید شده است

.ازجمله صنايع دستي پاكستان مي توان به دگمه،شانه ،ميز و صندلي ومصنوعات چوبي، پارچه،رنگ رزي، پارچه،سوزن دوزي، زيورآلات، طناب، قالي و گليم اشاره نمود. ازجمله مهم ترين مراكزصنايع دستي کشور مي توان به كويته،كراچي، لاركاند، حيدرآباد، سكهر، بهاولپور،گجرات، لاهور،گوجرانوالا، سيالكوت، پيشاور،كوهات، ملتان،سوات، چنيوت، فيصل آباد، جيكب آباد و شهته اشاره کرد.

 http://www.mahshar.com/world/research/edupol/countries.phpcpakistan.htm

 

صنايع دستي سفالي در طول هزاران سال، اين صنعت به بخشي از فرهنگ پاكستان تبديل شده و البته تغيير خاصي در شيوه‌ي ساخت اشياي سفالي ايجاد نشده است.

تاريخ دقيق آغاز صنعت سفال‌گري در پاكستان سه‌هزارسال پيش از ميلاد مسيح (ع) در ميان مردم تمدني در دره‌ي ايندوس دانسته اند. هرچند اين صنعت حدود سال 500 پيش از ميلاد مسيح (ع) در پاكستان گسترش يافت و در قرن هشتم ميلادي تحت تأثير هنر اسلامي به اوج خود رسيد.

 

 

ترکمنستان اقتصادی رو به رشد دارد و با توجه به منابع سرشار نفت و گاز و پنبه از طریق سرمایه گذاری مشترک صنایع پایین دست را گسترش داده‌است و جزو معدود کشورهایی است که فراورده‌های نفتی صادر می‌کند. و با فراوری محصول پنبه و با اتکا به نیروی کار خود صنایع فعال نساجی پیشرفته‌ای دارد که از بازار فروش بالایی در سطح جهان برخوردار است.

http://ecohenk.ir/?partid=3846&item=

 

عمده‌ترین صنایع دستی، خانگی و سنتی کشور ایران عبارت‌اند از: فرش و قالی، گلیم و زیلو، منبت کاری، خاتم کاری و سفال سازی.

 

پارچه قلمکار، چوب و مشتقات آن، سفال و سراميک، شيشه‌هاي سنتي، مس و مشتقات آن، زيورآلات سنتي، پاپيه ماشه، تذهيب، تشعير، نگارگري، گليم و زيلو و مبلمان چوبي صنايع‌دستي بوده است..

http://ecohenk.ir/?partid=3843

http://www.gashtvagozar.com/news.aspx?id=953&page=0

 

 

 

صنایع دستی ازبکستان شامل : پته دوزی ،‌ زردوزی ،کنده کاری بر روی چوب، "زرگری " ، نجاری " ، "مسگری " ، و پارچه بافی است.

 کشور ازبکستان با 25 میلیون جمعیت 30 هزار هنرمند دارد که شهرهای تاریخی "سمرقند" ، بخارا"و تاکشند محل تولید انواع صنایع دستی ازبکستان هستند.

 نقوش به کار رفته بر روی چوب نقوش گیاهی همراه با رنگ های طبیعی هستند و زردوزی ازبکستان بیشتر بر روی لباس محلی ،ملی ازبک ها استفاده ، و پته دوزی کلاه انجام می شود.

http://parset.com/News/ShowNews.aspx?Code=533879

 

 

صنایع دستی تاجیکستان

قالی، گلیم ، لباس های دست دوز زنانه و مردانه از جمله این صنایع است.

http://www.wakht.com/latest_news/000331.php

 

 

 

 

 

 

 

تهران

سرويس: صنايع دستي

 

 

نخستين نمايشگاه صنايع دستي کشورهاي عضو اکو با حضور برخي هنرمندان در بجنورد برگزار مي‌شود.

 

 

به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، نمايشگاه صنايع دستي کشورهاي عضو اکو با حضور نمايندگان 10 کشور و کشورهاي عراق و گرجستان به‌عنوان مهمان، 20 تا 26 شهريورماه در استان خراسان شمالي برگزار مي‌شود.

 

 

اين نمايشگاه به همت مؤسسه‌ي فرهنگي اکو، استانداري خراسان شمالي و با همکاري سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در چهارهزار و 880 مترمربع فضاي نمايشگاهي واقع در بوستان ملي «بش‌قارداش» بجنورد برپا مي‌شود..

 

تا كنون 33 هنرمند از کشورهاي ايران، تاجيکستان، ترکيه، افغانستان، پاکستان، ترکمنستان، آذربايجان و گرجستان آثار خود را در رشته‌هاي زرگري و ساخت زيورآلات، سفالگري، نقاشي و چاپ روي پارچه، طراحي و خوش‌نويسي روي چرم، مجسمه‌سازي، حکاکي، دوخت لباس‌هاي سنتي و ... به دبيرخانه‌ي نمايشگاه فرستاده‌اند..

 

در اين نمايشگاه در غرفه‌ي کشور ايران، استادان هنرمندي مانند محمدهادي گلريز خاتمي (خاتم‌ساز)، علي حاجيان‌پور (گچ‌بري)، مهپاره اکبري (دوخت‌هاي سنتي)، ميترا الشکري (لاکي)، مهين‌دخت سالک مهدوي (تذهيب)، محسن کاوه (معرق چوب)، نجيب احمدي (طلاکوبي) و روح‌الله دهقان (زري‌بافي) حضور دارند..

در ايام برپايي نمايشگاه، ميزگردها و کارگاه‌هاي عملي مشترک فضاي مناسبي را براي گفت‌و‌گو و تبادل نظر و تبادل تجربيات ميان هنرمندان کشورهاي عضو و آشنايي با جديدترين دستاوردهاي هنري يکديگر به‌وجود مي‌آورد..

 

در کنار نمايش و ارائه‌ي آثار هنري، برنامه‌هاي ويژه‌اي مانند برگزاري شب‌هاي فرهنگي، نمايشگاه فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري، اجراي ورزش‌هاي بومي و محلي و تور ويژه‌ي بازديد از جاذبه‌هاي گردشگري استان خراسان شمالي در نظر گرفته شده است..

نمايشگاه صنايع دستي کشورهاي عضو اکو 20 شهريورماه با حضور محمود احمدي‌نژاد ـ رييس‌جمهور ـ و سفيران کشورهاي عضو اکو در بوستان ملي «بش‌قارداش» گشايش مي‌يابد و تا 26 شهريورماه ادامه دارد..

http://www.isna.ir/isnA/NewsView.aspx?ID=News-1836855&Lang=P

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 11:23 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389

سه مطلب پیشین برگرفته  از منابع خبری  (سایت ها) می باشد.
نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 18:3 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389

هفته نامه پنجره در پرونده اختصاصی خود با عنوان "ارتفاع پست" از چگونگی بازداشت ریگی این گونه گزارش داده است:

در فاصله 22 تا 23 فوریه (سوم تا چهارم اسفند) صفحه اطلاعات پرواز سایت رسمی فرودگاه دبی تنها مشخصات یک پرواز به پایتخت قرقیزستان را ثبت کرده است. قرار بود پرواز شماره QH454 ساعت 10 و 45 دقیقه سوم اسفند، از دبی به مقصد قرقیزستان صورت بگيرد؛ اما این پرواز با 3 ساعت و 19 دقیقه تأخیر و در ساعت 2 و 4 دقیقه بامداد چهارم اسفند از فرودگاه دبی انجام شد.

خبر سه کلمه بود: «ریگی دستگیر شد.» نیازی نبود گفته شود ریگی همان کسی است که سال 1384 با قتل ۲۲ نفر از مسافران عبوری از محور زابل به زاهدان حادثه معروف تاسوکی را آفرید، لازم نبود توضیح داده شود این همان شروری است که شبکه العربیه تصاویر سربریدن سرباز ایرانی توسط همدستانش را جهانی کرد. یا حتی لازم نبود اضافه شود ریگی در سابقه شرارت شش ساله‎اش 282 کشته و زخمی و 23 اسیر را در کارنامه خود ثبت کرده است. خبر هرچه که بود فقط باید دوباره تکرار می‎شد تا احساس بهت از حس شعف تميز داده شود: «ریگی دستگیر شد».
ایران برای این لحظه ثانیه شماري ميكرد.

ریگی گذرنامه افغانی دارد و با همین گذرنامه هم در چند سفر خود به عربستان سعودی به بهانه انجام فریضه حج، با برخی نیروهای امنیتی عربستان سعودی و شخصيتهاي وهابي دیدار کرده و مورد حمایت گسترده این دولت قرار گرفته است. در همین سفر اخیرش نیز که به دام مأموران امنیتی ایران افتاد با همین گذرنامه افغانی سفر می‎کرد. سال گذشته مأموران اطلاعاتی ایران در موسم حج، متوجه می‎شوند که سرکرده گروهک تروریستی موسوم به جندالله ظاهرا براي انجام فریضه حج به عربستان رفته است. براساس توافقنامه امنيتي بين جمهوري اسلامي ايران و عربستان سعودي، مقامات اطلاعاتی کشورمان برای دستگیری شرور شرق کشور با مقامات سعودي وارد مذاکره می‎شوند؛ عربستان طفره می‎رود و ریگی از این کشور خارج می‎شود. مأموران امنیتی ایران ریگی را تا فرودگاه کشور مقصد – پاکستان - تعقیب می‎کنند، اما پوشش امنیتی نیروهای آمریکایی ریگی را از تور نیروهای امنیتی ایران خارج می‎کند. تور امنيتي نيروهاي ايراني در فرودگاه كراچي باز موفق نشد، چرا كه ريگي در پاركينگ فرودگاه سوار خودرويي گرانقيمت و مدرن شد كه دقيقا دو خودروي ديگر با همان رنگ و شماره پلاك از فرودگاه خارج شد و نيروهاي ايراني نتوانستند وسيله نقليه اصلي ريگي را تشخيص دهند.

ریگی پیش از آن‎که شهرت پیدا کند، یک‎بار در زندان جمهوری اسلامی ایران بوده است. او نخستین ناهنجاری‎های خود را در سن 19 سالگی نشان می‎دهد، طلبه حوزه سراوان به‎علت مشکلات اخلاقی از آن‎جا اخراج و در چهارراه رسولی زاهدان، مشروبات الکلی و سی‎دی‎های مستهجن می‎فروشد، پس از آن به كردستان ميرود و تحرکاتی را در آنجا انجام می‎دهد و اولین‎بار به‎وسیله دادستان ویژه روحانیت به‎مدت یک هفته بازداشت می‎شود. بعد از آن در محل تجمع اعضاي قبيله خود به اظهارات ضدانقلابي و رفتارهاي خشن و تند ميپردازد و براي توجيه آن به ادعاهاي ديني متوسل ميشود. از اينجا بود كه روحانيون وهابي و نفوذي منطقه او را شناسايي كردند و سرویس‎های امنیتی آمریکا و انگلیس پتانسیل لازم را در این ياغي كه از تحصيلات کلاسیک هم برخوردار نبود، تشخيص دادند و روی او سرمایه‎گذاری كردند تا اولین حادثه معروفش را با گروگان‎گیری 9 تن از سربازان پاسگاه سراوان رقم بزند. او بعد از حادثه تاسوکی با نماینده مردم زاهدان - دكتر شهرياري - تماس می‎گیرد و اعلام می‎کند که زاهدان را به خاک و خون خواهد کشید و اجازه نمی‎دهد که هیچ شیعه و فارسی در استان بماند.

در جریان برگزاری انتخابات دهم قرار بود 15 بمب کنترل از راه دور را نیز در حوزه‎های اخذ رأی منفجر کنند، این عملیات‎ها با اطلاع نیروهای امنیتی ایران خنثی می‎شود تا این‎که 26 مهرماه یک عملیات انتحاری را در شهرستان سرباز انجام می‎دهد. این عملیات منجر به شهادت 41 نفر از اهالی شیعه و سنی منطقه پیشین می‎شود. سردار نورعلی شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه نیز در جریان این عملیات به شهادت می‎رسد. عملیات پیشین آخرین عملیات تروریستی عبدالمالک ریگی تا زمان دستگیری‎اش بود.

وزیر اطلاعات در جریان کنفرانس خبری‎اش برای این‎که «اشراف اطلاعاتی» نیروهای ایرانی را ملموس‎تر نشان دهد، تصویری از شرور شرق در 24 ساعت قبل از دستگیری‎اش را در مقابل دوربین‎های خبری می‎گیرد. این تصویر که ریگی را در یکی از مقرهای آمریکا در افغانستان نشان می‎دهد، 24 ساعت قبل از آن‎که پرواز دبی - بیشکک در بندرعباس بنشیند، توسط نیروهای اطلاعاتی ایران گرفته شده است. گفته ميشود اين عكس علاوه بر اينكه ضربه شستي به نيروهاي آمريكايي است، عكسي يادگاري نيز تلقي ميشود براي افسران آمريكايي كه بدانند پروژه شكار از مقر اطلاعاتي آنها و با همكاري نيروهاي نفوذي ايران در بين ايشان كليد خورده است.

ریگی برنامه‎ریزی می‎کند که از فرودگاه قرقیزستان به یکی از کشورهای اروپایی سفر کند. قرقیزستان به‎دلیل اوضاع اقتصادی بسیار نامطلوبش، زمینه مساعدی را برای فعالیت گروه‎های شبه‎نظامی با گرایش‎های طالبانیسم دارد.
شاید قرار بود ریگی در قرقیزستان و پیش از سفرش به اروپا با این گروه‎های تروریستی قرقیزستان مذاکراتی داشته باشد.

عملیات تعقیب و گریز ریگی از كويته پاكستان به كابل و افغانستان و از آنجا تا فرودگاه دبی ادامه پیدا می‎کند تا مساعدترین موقعیت برای دستگیری او فراهم آید. بهدليل نگراني از شنود و بهره برداري دشمن از ابزارهاي الكترونيكي، هيچ پيام و كلامي با استفاده از رسانه هاي متداول تبادل نشده است. در فرودگاه دبی نیز یک تیم امنیتی اطلاعاتی ایران بدون برانگیختن هر نوع حساسیتی سوار پرواز دبی - بیشکک می‎شوند. ریگی به‎همراه نفر دوم گروه با نام کوچک حمزه و پنج محافظ قرقيزش نیز سوار هواپیمای خطوط «قرقیزستان ایر کمپانی» می‎شود. پرواز با 3 ساعت و 19 دقیقه تأخیر از فرودگاه دبی صوت ميگيرد. 

گفته شده است تيم امنيتي ايراني كه متشكل از چند مرد و زن از سربازان انقلاب اسلامي بود، در تأخير هواپيما نيز بي تأثير نبودند. پرواز با تأخير صورت گرفت تا مقدمات بعضي كارها در تهران، اصفهان، بندرعباس و زاهدان فراهم شود. اين احتمال وجود داشت كه ريگي براي پنجمين بار به دلايل امنيتي سفر خود را لغو كند، ولي چنين نشد. 

منابع تأييد نشده گفته اند: تماس تلفني از دبي به بندرعباس داراي عبارتي با مفهوم ارسال ايميلي به مقصد تهران بود و دقايقي بعد، جنوب كشور در وضعيت شكار قرار گرفت. مأموران امنيتي ايراني با برخاستن پرواز هم فرودگاه دبي را ترك نكردند، چرا كه احتمال بازگشت هواپيما به فرودگاه وجود داشت. 

مأموران امنیتی ایران می‎کوشند خلبان این پرواز را متقاعد کنند که بدون اطلاع به خدمه پرواز و مسافران، در فرودگاهی در مرکز ایران فرود اضطراری کند، اما با عدم تمکین وی مواجه شده و خلبان پس از تماس با دوبي رسما از فرود سرپيچي ميكند. اينكه چرا فرودگاه دبي به خلبان دستور عدم نشستن داده است خود علامت سئوال بزرگي است كه بايد در آينده رمزگشايي شود. معمولا در اينگونه مواقع هواپيماها بهسرعت فرود مي آيند. لاجرم دو فروند هواپیمای اف-4 نیروی هوایی ارتش اقدام به ره‎گیری هواپیما کرده و خلبان را مجبور به پروازي طولاني در آسمان كشور ميكنند و درنهايت او به واسطه اقدام قهرآميز شكاري هاي ارتش مجبور به فرود در فرودگاهی در بندرعباس ميشود. با احتساب مدت زمان ٤٠ پرواز تا بندرعباس بامداد چهارم اسفند بوئينگ 737 حامل ریگی و همراهانش در بندرعباس می‎نشیند. منابع غيررسمي نقل كرده اند عملیات بی‎حس کردن ریگی با چنان سرعتی از سوي يكي از خانمها انجام می‎شود که فرصت هیچ واکنشی را نه به او، نه به نفر همراهش و نه به محافظانش نمی‎دهد. از آن مهمتر ريگي وقتي متوجه تغيير احوال خود ميشود كه دستبند بر دست داشته است و مأموري مراقب عدم اقدام او به خودكشي بوده است. محافظان قرقيز او حتي فرصت تغيير مكان خويش را هم پيدا نكردند. «ریگی از نحوه دستگیری‎اش بهت‎زده شده بود» این سخن را وزیر اطلاعات در جریان کنفرانس خبری‎اش به زبان آورد. خبر دستگیری ریگی، دنیا را بهت‎زده می‎کند. ديويد ميليبند اين اتفاق را نشانه اقتدار اطلاعاتي ايران ميداند. بلافاصله پس از عملیات، هواپیمای بیشکک - دبی از بندرعباس بلند می‎شود. ریگی و همراهانش توسط یک هواپیمای اختصاصی ارتش به تهران منتقل می‎شوند. 

ریگی بر این باور بود، همان‎طور که بن لادن، به مرد نامریی دنیای تروریست‎ها تبدیل شده و «سیا» قادر به دستگیری او نیست، نیروهای اطلاعاتی ایران نیز نخواهند توانست مدل ایرانی بن‎لادن را دستگیر کنند. 

وزیر اطلاعات اشراف اطلاعاتی ایران به منطقه را در قالب این جملات توضیح می‎دهد که این شرور، علاوه‎بر ارتباط با سرویسهای اطلاعاتی آمریکا، اروپا و اسراییل، با سرویسهای اطلاعاتی منطقه و برخی کشورهای اروپایی نیز در ارتباط بوده است. 

وی در آوریل 2008، با فرمانده ناتو در افغانستان نیز دیدار داشته که در این دیدار، فرمانده ناتو پیشنهاد بلوچستان بزرگ را به ریگی داده است. 

این فرمانده، همچنین عبدالمالک ریگی را به کمپ القاعده در کوه سرباز افغانستان برده است. این شرور همچنین در ماه ژوئن با هماهنگی و کمک انگلیس، به یکی از کشورهای اروپایی سفر کرده تا با گفتوگو با مسئولان این کشور اروپایی، نسبت به عملیات تروریستی و اهداف تروریستی در درون ایران مذاکراتی را بپذیرد.

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 18:2 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389

سه رمان پیشنهادی مقام معظم رهبری

يکشنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳۹

رهبر معظم انقلاب که همواره دغدغه فرهنگ و بویژه کتاب را دارد، در خصوص کتاب معتقد است: باید خرید کتاب، یکی از مخارج اصلی خانواده محسوب شود. مردم باید بیش از خریدن بعضی از وسایل تزییناتی و تجملاتی... به کتاب اهمیت بدهند؛ کتاب را مثل نان و خوراکی و وسایل معیشتی لازم بخرند. بعد که تأمین شد، به زواید بپردازند.
به گزارش خبرآنلاین، رهبر انقلاب تا به حال چندین بار از رمان الکسی تولستوی که راوی بخشی از انقلاب اکتبر است، نام برده اند و آن را یک رمان خوب در بیان حوادث یک انقلاب معرفی کرده اند، همچنین در دیدار با مسئولان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال 76 عنوان کردند: «من بارها مثال قصه های انقلاب اکتبر را گفته‌ام. یکی کتاب «گذر از رنجها»ی الکسی تولستوی است که فوق العاده است...اینها داستانهای انقلابی است.»
بنا بر این گزارش، رمان سه جلدی «گذر از رنج‌ها» بر تجربه های گرانبها و تاریخی مردم روسیه از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹ بنا شده و تصویرگر نشیب و فرازهای جنگ جهانگیر اول، انقلاب اکتبر و جنگ های داخلی است. از سویی نادرترین رمانی است که نه از نگاه پرورش یافتگان سوسیال دموکراسی روسیه، بلکه از دید یک اشراف زاده نوشته شده است که نخست با انقلاب شوروی از در ستیز برخاست اما به تدریج و در پی ظهور ثمرات عینی اجتماعی انقلاب، از هواداران کوشنده آن شد و به انقلاب پیوست.
طرح رمانتیک زندگی دو خواهر، به نامهای داشا و کاتیا،‌ و عشق‌های آنان، در متن دوران خارق‌العاده‌ای جریان دارد که از همان نخستین سال‌های قرن بیستم تا 1917 پیوسته بر اثر جنگ‌ها و انقلابات در تلاطم است. نویسنده از وصف سن پترزبورگ آغاز می‌کند؛ شهری که در آن، در دل فساد و انحطاط،‌ نطق‌های غرایی در ستایش ماشینیسم و عدالت اجتماعی طنین‌افکن است. بر روی ویرانه‌های همین فرهنگ است که رؤیای آینده‌ای که در آن، ‌پیش از هر چیز‌، باید بسیاری چیزها را نابود کرد بنا می‌شود. سپس تولستوی خوان‌های مهم جنگ لهستان و جنگ گالیسی و بلوارهای کارگری 1916 و 1917 را مجسم می‌سازد. چهره‌های داستانی بخش نخست کتاب یا می‌میرند یا معلول و راهزن آنارشیست می‌شوند. تنها مهندس ایوان ایلیچ، که عاشق داشا است،‌ پس از فرار از زندان آلمانی‌ها به سن‌پترزبورگ بازمی‌گردد و سرانجام با زنی که سالهاست چشم به راه اوست ازدواج می‌کند. در این صحنه‌آرایی است که شخصیت مردی شاخص می‌شود که با دفاع از عشق خود با تمامی عصر خویش به پیکار برمی‌خیزد: « سالها سپری خواهد شد؛‌ جنگ و انقلاب هم سپری خواهد شد؛ آنچه دست‌نخورده می‌ماند همان دل سرشار از عشق ماست.»
بخشی از کتاب:
روشچین به دنبال اینگونه نتیجه‌گیری‌ها کوشید تا امکان گریختن از ارتش را مورد بررسی قرار دهد: «می‌توانم به خارجه فرار کنم؟ نه؛ سراسر دنیا در آتش جنگ می‌سوزد. ماموران اطلاعاتی همه جا در جستجوی بیگانه‌های مظنون هستند تا دستگیرشان کنند و توی زندان‌ها به چوبه‌های دار بیاویزندشان...در سراسر دنیا جوان‌های چالاک و زنده‌دل را توی وسایل نقلیه می چپانند...این جوان‌ها فریاد می‌زنند: « بزن بریم پدر آلمانی‌های پس‌فطرت را درآریم و فوری برگردیم پیش دخترهای خنده‌رومون...»

آنها را در اقیانوس‌ها به اژدر می‌بندند و این جوان‌های شاد، در آب های یخ‌زده، در میان لکه‌های روغن دست و پا می زنند...در اروپا ستون‌هایی مرکب از همین مردان جوان، ملبس به لباس کاری، شبیه به کفن، به شکل خط زنجیرهای متراکم مطیعانه به استقبال رگبار مسلسل‌ها و بمب‌اندازها و اژدرافکن ها و شعله‌اندازها می‌روند؛ اینها از پس و پیش با آتش مواجه‌اند. بنابراین فرار به خارجه منتفی می‌شود...چطور است که شناسنامه قلابی دست و پا کنم، راهی اتسا شوم و در یکی از کبابی‌های شهر شغل پیشخدمتی پیدا کنم؟
* جلد سوم. ص 113
بنا بر این گزارش، رهبر انقلاب همچنین در دیدار دست اندر کاران «هفته کتاب» در سال 75 می‌گوید: قیمت این کتاب «جان شیفته» رومن رولان به مراتب از این بیشتر است؛ هم تاریخ است، هم ادبیات است، هم اخلاق است، هم هنر است؛ این کتاب همه چیز است، این کتاب را من سالها پیش خوانده ام...این در حالی است که رهبر انقلاب در سال 85 و در جریان بازدید از سالن 7 نمایشگاه کتاب، هنگام بازدید از غرفه نشر ناهید ـــ ناشر غالب آثار م.الف به‌آذین ـــ خطاب به مسئول غرفه گفتند: سلام مرا به آقای به آذین برسانید. ایشان در گفتگویی کوتاه با مسئول غرفه «به آذین» را مترجمی قوی با آثاری ارزشمند چون «جان شیفته» دانستند و به مزاح پرسیدند: «حق الترجمه ایشان را تمام و کمال می دهید یا نه؟»

بنا بر این گزارش، فضای داستان جان شیفته، فرانسه در ابتدای قرن بیستم است و رمان وضعیت اجتماعی این دوران را برای خواننده به تصویر می‌کشد. شخصیت اصلی داستان زنی به نام «آنت ریوی‌یر» است و رولان در طول داستان علاوه بر طرح گوشه‌هایی از انقلاب، چگونگی بیداری زنان فرانسه را شرح می‌دهد. رومن رولان خود می‌نویسد: «قهرمان اصلی جان شیفته، آنت ریوی‌یر به گروه پیشتاز آن نسل زنان تعلق دارد که در فرانسه ناگزیر گشت به دشواری، با پنجه در افکندن با پیشداوری‌ها و کارشکنی ِ همراهان مرد خویش، راه خود را به سوی یک زندگی مستقل باز کند.»
جان شیفته در ایران با ترجمه محمود اعتمادزاده (م.ا. به‌آذین) از سوی انتشارات دوستان با قیمت 40هزار تومان (4جلدی) منتشر شده‌است. به‌آذین نخستین فصل این اثر را هنگام بازداشتش در زندان قصر ترجمه کرد و درباره آن گفته‌است «ترجمه این اثر پیرم کرد. چه سال‌ها که قطره قطره آب شدم و فرو ریختم...»
بخشی از کتاب:
در روشنایی ضعیف اتاق که لت های پنجره‌اش بسته بود،‌ آنت لباده مانند سفیدی به تن کرده روی تخت خواب خود نشسته بود و لبخند می‌زد. موهای افشانش که تازه شست‌وشو شده بود، بر شانه‌هایش ریخته بود. از پنجره باز، گرمای زرین بعدازظهر ماه اوت در هوای ساکن گسترده می‌شد. بیرون، کرخی باغچه بولونی که در آفتاب به خواب رفته بود، بی آنکه دیده شود، احساس می‌شد. آنت از این بهروزی سهم داشت. می‌توانست بی هیچ حرکت، بی آنکه بیندیشد یا نیازی به اندیشه داشته باشد، ساعت‌ها دراز بکشد. برایش همین کافی بود که می‌دانست دو تاست؛ حتی تلاش نمی‌کرد با بچه‌ای که در او بود حرف بزند زیرا یقین داشت که آنچه خود احساس می‌کند، او هم حس می کند. خواب زدگی سعادت‌آمیز پیکرش را امواج محبت در می‌نوردید وز آن پس آنت بار دیگر در لبخند خفته خویش فرو می‌رفت...
* فصل تابستان. بخش اول. صفحه 200
بنا بر گزارش خبر، رهبر انقلاب در دیدار با اعضای دفتر ادبیات و هنر انقلاب حوزه هنری می‌گوید: گمان می‌کنم که هیچ تاریخی از انقلاب اکتبر شوروی نمی‌تواند گویایی‌ِ آن رمان‌هایی را که در باب این تاریخ نوشته شده،‌ داشته باشد. اگر شما این رمان‌ها را خوانده باشید، می‌فهمید چه می‌گویم. مثلاً رمان د‌ُن آرام را در نظر بگیرید... این رمان، یکی از رمان‌های تبلیغاتی مارکسیست‌ها در دوران اختناق رژیم شاه بود. این کتاب با اینکه رمان بود، اما به عنوان تبلیغ آن را به همدیگر می‌دادند و مطالعه می‌کردند! ... این‌ها به قدری خوب نوشتند و انقلاب را خوب تصویر کردند که شما در این کتاب‌ها می‌توانید ابعاد این انقلاب به آن عظمت را پیدا کنید. البته نقطه‌ضعف‌هایش را هم در همین کتاب‌ها می‌شود فهمید؛ اگرچه آنکه نوشته، ‌به عنوان نقطه‌ضعف ننوشته است...
و در جایی دیگر تصریح می‌کند: «دن آرام» یکی از بهترین رمان های دنیاست. البته جلد اولش بهتر است... این را من قبل از انقلاب خواندم ... چرا من آخوند در یک کشور اسلامی کتاب دن آرام را می خوانم؟ اگر جاذبه نداشته باشد، اگر این کتاب لایق خواندن نباشد، یک نفر مثل من نمی رود آن را بخواند. اهمیت «دُن آرام» شولوخف، به خاطر این است که چفت و بند داستانى اینها خیلى محکم است؛ یعنى همه جاى این داستان، صحیح پیش آمده است.
شایان ذکر است «دن آرام» میخائیل شوخولف با ترجمه به آزین، قبل از انقلاب از سوی نشر نیل منتشر شده بود که اخیرا بار دیگر تجدید چاپ شده است. «دن آرام» از آثار جاویدانه ادبیات جهان بشمار می‌رود که به شیوه رئالیزم اجتماعی به نگارش درآمده و رویدادهای یک دوره بسیار با اهمیت تاریخ مردم روسیه را به بهترین طرز و عالی‌ترین بیان بازتاب می‌دهد. میخائیل شولوخف در 24 ماه مه سال 1905 در روستای کروژلین واقع در بخش قزاق نشین وشنسکایا به دنیا آمد. پدرش یک دهقان خرده مالک بود. از 18 سالگی نوشته‌های شولوخف در مطبوعات به چاپ رسید و در جنگ دوم جهانی شولوخف به عنوان خبرنگار در جنگ شرکت داشت.
بخش اول رمان ما را وارد فاجعه زندگی دو موجود جوان می‌سازد، گریگوری ملخوف و آکسینیا آستاخووا، همسر استپان آستاخوف. آکسینیا، که موجودی است زورمند و آزاد، به ضد کیفیت سبعانه و احمقانه سنت‌های تقریباً قرون وسطایی، که زنان قزاق اسیر آنان‌اند، طغیان می‌کند. در مقابل او، شوهری است ضعیف و مطیع، که ابتدا کوشید تا به همسرش نزدیکی جوید، ولی سپس به سنتهای قادر مطلق گردن می‌نهد. صورت نوعی آکسینیا در ادبیات روس جا افتاده است. وی، که زنی است متهور، زیبا و مغرور، برای دفاع از حق برخورداری از عشق و خوشبختی آماده هر کاری هست، شوهرش به سربازی رفته و او تسلیم عشق گناه آلود می‌شود و به کام شهوت فرو می‌رود. در بخش دوم، نزاعهای خانوادگی به جدال‌های تاریخی و توفان‌های داخلی به توفان‌های انقلابی دامنه گستر می‌شود. در نخستین صحنه بخش سوم، جنگ جهانی اول آغاز می‌شود و قزاق‌ها از محدوده زادبوم خود خارج شده‌اند. نویسنده دو چهره جنگ را به ما می‌نمایاند: یکی چهره غیر انسانی و دیگری چهره قهرمانی آن. سپس دو انقلاب، انقلاب فوریه و انقلاب کبیر اکتبر روی می‌دهند. به موازات رویدادها در مقیاس ملی، رویدادهای زندگی خانوادگی و محلی وصف می‌شوند. در اینجا نیز تغییرات بزرگ را، که بازتاب تغییرات تاریخی‌اند، شاهدیم. منتقدان دن آرام را «حماسه‌ای تراژیک» خوانده‌اند، تراژدی یک زوج، یک قوم، یک عصر؛ ولی حماسه مردی مغرور، با شهامت و در جستجوی مطلق.
بخشی از کتاب:
ده روزی به برگشتن قزاق‌ها مانده بود و آکسینا همچنان تو تب و تابِ عشقِ تلخِ دیررس‌اش. گریگوری هم با وجود تهدیدهای پدر، شب‌ها پنهانی می‌رفت پیش‌اش و صبح‌ها آفتاب نزده برمی‌گشت. توی پانزده روز، مثل اسبی که بیش از توانایی‌اش از گرده‌اش کار کشیده باشند از نا و رمق رفته بود. بیدارخوابیِ شب‌ها پوست گندمگون صورت و لپ‌های برجسته‌اش را کبود کرده بود و چشم‌های خشک سیاه‌اش ته حدقه‌ گود نشسته نگاه خسته‌ای داشت.
آکسینا دیگر بی آن‌که در بند پوشاندن صورتش با روسری باشد این ور و آن‌ور می‌رفت. پیوند دیوانه‌وارشان چنان عجیب و چنان آشکار بود و آتشی که جفت‌شان بی هیچ شرم و لاپوشانی توش می‌سوختند چنان هرمی داشت که زیر چشم همسایه‌ها سیاه و پکیده‌شان می‌کرد و کسانی که به آن دو بر می‌خوردند بی این که چرایش را بدانند خجالت می‌کشیدند نگاهشان کنند... زن‌ها که تهِ دل به آکسینا حسودی‌شان می‌شد تف و لعنت‌اش می‌کردند و با خوش حالی بدخواهانه‌ای چشم به راه استپان بودند. کنج‌کاوی آرام و قرارشان را سلب کرده بود و همه‌ فکر و ذکرشان این شده بود که این گره چطور باز خواهد شد.
کتاب اول - بخش 12

کتاب، درباره رزمندگان نوجوانی است که قصد دارند در جاده‌‌ فاو - ام‌القصر عملیاتی انجام دهند. آنها به مدت 2 ماه در چادری زندگی می‌کنند و حوادث زیادی را از سر می‌گذرانند...14 نفر از اعضای این گردان در شب عملیات و 4 نفر از آن‌ها تا پایان جنگ تحمیلی به شهادت می‌رسند اما...
به گزارش خبرآنلاین، کتاب «دسته‌ یک» که نخستین بار در سال 1386 منتشر شد، به فاصله کمتر از دو سال به چاپ دهم رسیده است و چاپ دهم این اثر ارزشمند در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می شود.
کتاب «دسته‌ یک» نوشته‌ای پژوهشی از «اصغر کاظمی» درباره رزمندگان نوجوانی است که قصد دارند در جاده‌‌ فاو - ام‌القصر عملیاتی انجام بدهند. رزمندگان این گردان به مدت 2 ماه در چادری زندگی می‌کنند و حوادث زیادی را از سر می‌گذرانند.
موضوع این کتاب، برگرفته از خاطرات رزمندگان گردان حمزه(ع)، لشکر 27 محمد رسول‌الله(ص) است که از گفتگوی نویسنده با رزمندگان این گردان، در کنار بازنویسی خاطرات خانواده‌های شهدای گردان تولید شده است.
به گفته کاظمی، 14 نفر از اعضای این گردان در شب عملیات و 4 نفر از آن‌ها تا پایان جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند و امروز فقط 11 نفرشان در قید حیاتند.
رهبر انقلاب در خصوص این کتاب معتقد است: از جنگ یک تصویر باشکوه ولیکن دوری در جلو چشم همه بود، باشکوه و با عظمت. اما مثل تابلویی که در بالا گذاشته باشند و آدم از دور بخواهد به آن نگاه کند. این کتاب‌ها آمدند این ریزه‌کاری‌ تابلو را کشانده‌اند جلو و حالا انسان می‌تواند آن‌ ها را از نزدیک ببیند. این «دسته یک» را ببینید! به هیچ وسیله‌ای نمی‌شد آن ریزه کاری‌های زیبای آن تابلوی با عظمت را به کسی نشان داد جز در چنین کتابی و با چنین مصاحبه‌هایی؛ با همین خصوصیاتی که انجام گرفته. انصافا خیلی خوب سلیقه به خرج داده و خیلی خوب کار کرده‌اند.
کتاب «دسته‌ یک» در 750 صفحه و با قیمت 11هزار تومان از سوی «سوره‌ مهر» منتشر شده و در رشته خاطرات کتاب سال دفاع مقدس در سال 1387 رتبه‌ی اول را به دست آورد.

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 18:1 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389

آوینی و بیداری اسلامی در خاورمیانه

"انفجار اطلاعات! نمی‌دانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمی‌ترسم و حتی چه بسا مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است از فکر اینکه جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک‌تر می‌شود خوشحال می‌شوم. نیچه خطاب به فیلسوفان می‌گوید: «خانه‌هایتان را در دامنه‌های کوه آتشفشان بنا کنید» و من همه‌ی کسانی را که در جست‌و‌جوی حقیقتند مخاطب این سخن می‌یابم."
هفده سال پیش مدتی پیش از آنکه در منطقه ای بیابانی و در میان تپه های رملی فکه مین والمری برای همیشه قلم سید مرتضی آوینی را از حرکت بیندازد؛ وی یادداشتی نسبتا کوتاه نوشت؛ این مقاله بارها در نشریات مختلف منتشر شد و حتی از روی آن و با صدای یک گوینده کلیپی تولید شد اما هرگز جزئیات آن مورد مداقه قرار نگرفت.
مرتضی آوینی در مواجهه با پدیده ماهواره که آن روزها یعنی در سال های ابتدایی دهه هفتاد ظهورش و آمدنش به ایران و تحت تاثیر قرار دادن فضای فرهنگی کشور توسط آن بسیار مورد بحث و نگرانی بود؛ ماهواره را بخشی از واقعه ای می داند که غرب از آن با اصطلاح "انفجار اطلاعات" نام می برد و "انفجار اطلاعات" زمینه ساز شکل گیری دهکده جهانی است.


جالب اینجاست که آوینی در این مقاله از ماهواره تنها به عنوان مثالی برای انفجار اطلاعات یاد می کنند و این یعنی این پدیده می تواند ابعاد و مصادیق دیگری نیز داشته باشد. به نظر می آید که نویسنده مقاله انفجار اطلاعات آینده دورتری را نیز در نظر داشته است که مصادیق دیگری از انفجار اطلاعات و نشانه های تحقق دهکده جهانی بروز خواهد کرد.
شاید اگر مرتضی آوینی امروز و در پایان دهه هشتاد هنوز در کالبد خاکی خود بود همین مقاله را شاید با اندکی تغییر برای آنهایی که مبهوت و در مواردی مرعوب مصادیق دیگر انفجار اطلاعات چون اینترنت و مثال های ریز تر آن همچون توئیتر و فیس بوک شده اند تکرار می کرد.


آوینی بارها و بارها در مقاله اش تکرار می کند که از این خبر که ماهواره و دیگر مصادیق این انفجار ظهور و بروز پیدا کرده اند نمی ترسد و اینکه باید به نصیحت نیچه گوش فرا داد و خانه ها را به دامنه آتشفشان منتقل کرد و این بار نیز احتمالا همین دیدگاه را برای چندمین بار به متفکرینی که امروز جامعه خود را در چنبره اینترنت و ابزارهایی چون فیس بوک و مانند آنها اسیر می بینند پیشنهاد می کرد.


عجیب تر از همه پیش بینی های سید مرتضی درباره آینده دهکده جهانی است. او معتقد بود که از یک طرف انفجار اطلاعات تصویر آن قدرت متوهمانه ای است که تمدن ضعیف شده غرب پشت آن سنگر گرفته تا ضعف و از پا افتادگی اش را دیگران نبینند و از سوی دیگر تحقق دهکده ی جهانی را زمینه ای برای سقوط خود غرب می دید چرا که مردم جهان می توانند بی واسطه حقیقت ماجرا را ببینند و تناقض هایی که از قول میلان کوندرا به آنها اشاره می کند. تناقض هایی که تمدن آمریکایی تا بن به آنها گرفتار است و این سخن بیشتر به یک پیشگویی شباهت دارد؛ اگر حوادثی که این روز ها در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در حال وقوع است و از آن سو تحلیل هایی که بنگاه های غربی اعم از رسانه ای و تحقیقات استراتژیک منتشر می کنند را ورق بزنیم قطعا به نتایجی خواهیم رسید که در کنار نظرات آوینی هیبت یک پیش بینی را به خود می گیرد.


" غرب ذاتی پارادوکسیکال دارد و این پارادوکس‌های پایانه‌ای، سرنوشت محتومی هستند که تمدن امروز به سوی آن راه می‌سپرده است. انفجار اطلاعات از همین ترمینال‌هایی است که تناقض نهفته در باطن تمدن امروز را آشکار خواهد کرد. وقتی حصارهای اطلاعاتی فرو بریزد مردم جهان خواهند دید که این دژ ظاهراً مستحکم بنیان‌هایی بسیار پوسیده دارد که به تلنگری فرو خواهد ریخت. قدرت غرب، قدرتی بنیان‌گرفته بر جهل است و آگاهی‌های جمعی که انقلاب‌زا هستند به‌یکباره روی می‌آورند؛ همچون انفجار نور."
مگر نه این است که غرب تا یکی دو سال پیش از توانمندی و جوامع مجازی و ابزارهای اینترنتی همچون فیس بوک و توئتر در گسترش دموکراسی مورد تقدیر آمریکا و افزایش مساحت دایره دوستان آمریکا دم می زد و حالا مات و مبهوت نظاره گر سرنگونی پی در پی بزرگ ترین دیکتاتورهایی است که بزرگ ترین همپیمانان و شرکای او در جهان مسلمین به شمار می رفتند؛ امروز حتی اگر شعارهای از مضطربانه بنیادهای غربی را باور کنیم که با آب و تاب گزارش هایی از تاثیرات فیس بوک در این انقلاب های مردمی منتشر می کنند باز هم باید ناامیدی و همراه با ترس را در بطن این گزارش ها دید؛ چرا که قرار بود این ابزارها دایره دوستان آمریکا را افزایش دهد و نه آنها را حذف کنند.


باید در روبه‌رو شدن با واقعیت، به اندازه‌ی کافی جرأت و شجاعت داشت. غرب چنین است که در عین ضعف، بیش‌تر از همیشه رجز می‌خواند تا خود را در پناه وهم حفظ کند. جنگ کویت چنین بود و بنابراین، تنها اسیران حصارهای توهّم را به وحشت دچار کرد نه آنان که ضعف و پیری این قداره بند مفلوک را در پسِ اعمال و اقوالش می‌دیدند.
یک بار دیگر همان گونه که سید مرتضی در همان مقاله اش اشاره می کند در سپهر اطلاعاتی غرب اتفاق دیگری در حال رخ دادن است؛اتفاقی از جنس انقلاب 1979 که همه حساب و کتاب های تحلیل گران کاخ های سفید و سیاه را بر هم زد.
در آغاز دهه‌ی هشتاد میلادی واقعه‌ی بسیار شگفت‌آوری در کره‌ی زمین روی داد که غرب را از خواب غفلتی که به آن گرفتار آمده بود خارج کرد. در نقطه‌ای از کره‌ی زمین که یکی از غلامان خانه‌زاد کاخ سفید حکومت می‌کرد، ناگهان میلیون‌ها نفر از مردم از خانه‌ها بیرون ریختند و فارغ از ملاحظات و معادلات غریزیِ مربوط به حفظ حیات، سینه در برابر گلوله‌ها سپر کردند و ارتشی هم که ده‌ها میلیارد دلار خرج آن شده بود به انفعالی گرفتار آمد که چاقو در برابر دسته‌ی خویش دارد: چاقو دسته‌اش را نمی‌بُرد. مردم چه می‌خواستند؟ عجیب اینجاست. مردم چیزی می‌خواستند که هرگز با عقل حاکم بر دنیای جدید جور در نمی‌آمد: حکومت اسلامی. نمونه‌ای هم که برای این حکومت سراغ داشتند به سیزده قرن پیش باز می‌گشت. مردم ایران این « پیام» را از کدام رادیو و تلویزیون، فیلم و یا تئاتری گرفته بودند؟ این پرسشی بود که غرب نمی‌توانست به آن جواب گوید. مهم نیست که غرب این نوع حرکت‌های اجتماعی را چه می‌نامد: بنیادگرایی، ارتجاع و یا هر چیز دیگر... مهم این است که این واقعه نشان داد «حصارهای اطلاعاتی قابل اعتماد نیستند.»


اما تحلیل ما این گونه نیست. جوانان مصر و تونس و دیگر کشورهای نظیر آنها یکی یکی حصارهای اطلاعاتی را شکسته اند و دیگر زمانه منحصر کردن اندیشیدن به پایان رسیده است و غرب مات و مبهوت به نظاره نشسته و منتظر تا چه زمانی دامنه این امواج به سواحل او خواهد رسید. سید مرتضی درست می دید امروز آخرین دوره تمدن غرب با انفجار اطلاعات در حال گذار است. اما حال باید از خود بپرسیم آیا زمانه آن نرسیده است که بزرگان فرهنگ ما نیز خانه هایشان را در دامنه آتشفشان بنا کنند؟
"«گریختن» مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می‌اندیشند و اگرنه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار."


--------------

تمامی مطالب سیاه شده مربوط به مقاله "انفجار اطلاعات" به قلم "سید مرتضی آوینی" است.


مشرق

 

 

 

قصیده علیرضا قزوه در استقبال از محرم

به گزارش فارس، علیرضا قزوه در استقبال از ماه محرم قصیده‌ای با نام «انگشتری سوّم خاتم» سروده است. این شعر به شرح زیر است:

هنگام محرّم شد و هنگام عزا، های
برخیز و بخوان مرثیت کرببلا، های
پیراهن نیلی به تن تکیه بپوشان
درهای حسینیه ی دل را بگشا، های
طبّال بزن طبل که با گریه درآیند
طّبال بزن باز بر این طبل عزا، های
زنجیر زنان حرم نور بیایید
ای سلسله‌ها ، سلسله‌ها، سلسله‌ها، های
ای سینه زنان، شور بگیرید و بخوانید
ای قوم کفن پوش، کجایید؟ کجا؟ های
شمشیر به کف، حیدر حیدر همه بر لب
خونخواه حسین آید، درآیید هلا، های
کس نیست در این بادیه دلسوخته چون من
کس نیست در این واحه به دلتنگی ما، های
این داغ چه داغی ست که طوفان شده عالم
آتش زده در جان و پر مرغ هوا، های
***
از کوفه خبر می‌رسد از غربت مسلم
از کوفه و کوفی ببرم شکوه کجا؟ های
عباسِ علی تشنه و طفلان همه تشنه
فریاد و فغان از ستم قوم دغا، های
بازوی حرم، نخل جوانمردی و ایثار
عباس علی، حضرت شمع شهدا، های
آتش به سوی خیمه و خرگاه تو می‌رفت
از دست ابالفضل چو افتاد لوا، های
با یاد جوانمردی عباس و غم تو
خورشید جدا گریه کند، ماه جدا، های
خورشید نه این است که می‌چرخد هر روز
خورشید سری بود جدا شد ز قفا، های
می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد، گریان
هفتاد قمر گرد سرِ شمس ضُحی، های
خونین شده انگشتری سوّم خاتم
از سوگ سلیمان چه خبر، باد صبا!؟ های
از داغ علی اصغر محزون، جگرم سوخت
با رفتن عباس، قدم گشت دو تا، های
***
طفلان عطش نوش تو را حنجره، خون شد
از خفتنِ فریاد در آن حنجره‌ها، های
بگذار که از اکبر داماد بگویم
با خون سر آن کس که به کف بست حنا، های
تنها چه کند با غم شان زینب کبری
رأس شهدا وای، غریو اسرا، های
بر محمل اُشتر سر خود کوبید، زینب(س)
از درد بکوبم سر خود را به کجا؟ های
امشب شب دلتنگی طفلان حسین(ع) است
این شعله به تن دارد و آن خار به پا، های
این مویه کنان در پی راهی به مدینه‌ست
آن موی کنان در پی جسم شهدا، های
این پیرهن پاره، تن کیست؟ خدایا
گشتیم به دنبال سرش در همه جا، های
در آینه سر می‌کشد این سر، سر خونین
در باد ورق می‌خورد آن زلف رها، های
این حنجر داوودی سرهای بریده ست
ترتیل شگفتی‌ست ز سرهای جدا، های
بگذار هم از گریه چراغی بفروزم
بادا که فروزان بشود شام شما،های...
***
من تشنه و دل تشنه و عالم همه تشنه
کو آب که سیراب کند زخم مرا، های
آتش شده‌ام آتش نوشان منا، هوی
عنقا شده‌ام، سوخته جانان منا، های
هنگام اذان آمد و در چِک چک شمشیر
او حی غزا می‌زد و من «حی علی» های
امشب شب شوریدگی، امشب، شب اشک است
شمشیر مرا تیز کن از برق دعا، های
خون خوردن و لبخند زدن را همه دیدید
گل دادن قنداقه ندیدید الا، های
با فرق علی(ع) کوفه‌ی دیروز، چها کرد؟
از کوفه ندیدیم بجز قحط وفا، های

بر حنجره تشنه چرا تیر سه شعبه؟
کس نیست بپرسد ز شمایان که چرا؟ های
این کودک معصوم چه می‌خواست؟ چه می‌گفت؟
در چشم شما سنگدلان مُرد حیا، های
***
هر راه که رفتید همه خبط و خطا بود
هر کار که کردید هدر بود و هبا، های
این قوم نبودند مگر نامه نبشتند
گفتند که ما منتظرانیم بیا! های
گفتند اگر رو به سوی کوفه کنی، نَک
از مقدم تو می‌رسد این سر به سما، های
گفتند به شکرانه‌ی دیدار شما شهر
آذین شده با آینه و نور و صدا، های
آیینه‌تان پر شده از زنگ و دورویی
چشمان شما پر شده از روی و ریا، های
مختار، به حبس اندر و میثم، به سر دار
در کوفه ندیدیم بجز حرمله‌ها، های
این بود سرانجام وفا؟ رسم امانت؟
ای اف به شما، اف به شما، اف به شما، های
ای اف به شمایان که سرم بر سر نیزه‌ست
بس نیست تماشای شهیدان مرا؟ های!
در جان شما مرده دلان زمزمه‌ای نیست
در شهر شما سنگدلان مرده صدا، های
ای قوم تماشاگر افسونگر بی‌روح!
یک تن ز شمایان بنمانید به جا، های
***
یک تن ز شما دم نزد آن روز که می‌رفت
از کوفه سوی شام سر کشته ما، های
یک مشت دل سوخته پاشیدم زی عرش
یعنی که ببینید، منم خون خدا، های
آن شام که از کوفه گذشتند اسیران
از هلهله، از هی هی و هی های شما، های
دیروز تنی بودم زیر سم اسبان
امروز سری هستم در طشت طلا، های
ما این همه با یاد شماییم و شما حیف
ما این همه دلتنگ شماییم و شما... های
***
از کرببلا هروله کردیم سوی شام
از مروه رسیدیم دوباره به صفا، های
خورشید فراز آمده از عرش به نیزه
جبریل فرود آمده از غار حرا، های
این هیات بی‌سر شدگان قافله کیست؟
شد نوبت تو، قافله سالار منا! های
من قافله سالارم و ما قافله‌ی تو
ای بَرشده بر نیزه، تویی راهنما، های
ما آمده بودیم بمیریم و بمانیم
ما آمده بودیم به پابوس فنا، های
***
یا سید شوریده سران! کوفه چه می خواست؟
آن روز در آن هروله‌ی هول و ولا، های
منظومه‌ی خونین جگران! کوفه چه دارد؟
از کوفه چه مانده‌ست بجز گریه به جا؟ های
خون نامه‌ی بی‌سرشدگان! کوفه نفهمید
سطری ز سفرنامه‌ی دلتنگ تو را، های
پیراهن یوسف نفسان! کوفه چه داند؟
منظومه هفتاد و دو گیسوی رها! های
***
در مشعر زخم تو رسیدم به تشهّد
تا از عرفات تو رسیدم به منا، های
با گریه و با نذر کجا را که نگشتیم
حیران تو ای آینه غیب نما، های
در غربت این سینه برافروز چراغی
در خلوت این دیده جمالی بنما، های
آن شاعر شوریده که می‌گفت کجایید
اینجاست بیایید شهیدان بلا! های
من حنجره‌ام نذر شهیدان خدایی ست
من حنجره‌ام وقف تمام شهدا، های
از خویش بپرسیم کجاییم و چه داریم
از خویش برون می‌زنی امشب به کجا؟ های
ماندیم در این خاک و پری باز نکردیم
مُردیم در این درد و ندیدیم دوا، های
های ای عطش آغشته ترینان! عطشم کُشت
آبی برسانید به این تشنه هلا، های
یک بار بپرسید ز حالم که چرا هوی
تا پاسخ‌تان گویم یاران که چرا های ...
***
هفتاد و دو دف هر صبح می‌کوبد در من
هفتاد و دو نی هر شب در من به نوا، های
این جاده همان جاده خون است بپویید
این در، در دهلیز بهشت است، درآ، های
ای عاشق دل باخته، آهی بکش از جان
ای شاعر دلسوخته، اشکی بسرا، های
حالی چه کنم گر نکنم شکوه و فریاد
در منقبت و مرثیت آل عبا، های...

منبع: فارس

 

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 17:58 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389

حسین آموزگار بزرگ آزادگی است

... عاشورای حسینی فرصت دوباره ای است برای زنده شدن انسان

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 12:34 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم آذر 1389

درود به دوستان در ایام عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع)

کمی درگیر کارهایی هستم که ... فرصت کمتری برای سر زدن به وبلاگ و به روز کردنش رو پیدا می کنم.

خدمت دوستان و همکلاسی های گرامیم هم که اظهار لطف فرموده بودند عرض سلام و ادای احترام دارم. ان شاء الله هر جا که هستند در پناه خدا ایام خوب و پربرکتی داشته باشند و به سعادت هم نزدیکتر بشوند.

ایام عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع) رو هم به همشون تسلیت عرض می کنم.

اما در پایان هم بگم که دو سه ماهی هست که تغییر فامیلی دادم: احسانی فر (علی احسانی فر / هر چند هنوز هم به فامیلی سابقم  احساس تعلق دارم چرا که ریشه صداقت روستایی ام را به خاطرم می آورد )

 

 

یا حق

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 19:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم شهریور 1389

فصل كوتاه سربازي ما هم شروع شد.

در ضيافت الله ما رو هم دعا كنيد اي رفقا !

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 14:34 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم مرداد 1389

یا مهدی

نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در 13:42 |  لینک ثابت   •